eitaa logo
بغض ِناگفته:(
133 دنبال‌کننده
36 عکس
41 ویدیو
0 فایل
در سکوت شب‌ها، بغضی که زبان به‌ فغان نیاورد... کلماتی که در گلو حبس شدند؛ اشک‌هایی که جاری نگشتند... دردهای پنهان، رازهای ناگفته، عشق‌های ناکام... اینجا پناهگاه دل‌های شکسته و بغض‌های فرو خورده است.. شروعمون؟ 1405/1/13 @Sahel2719 جانم؟ کپی؟راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
دو تا تابِ خالی روبه‌روی دریا آویزونن… مثل دو تا خاطره که هنوز جرأت نکردن بمیرن. باد که میاد، زنجیرا صدا میدن؛ نه شبیه خنده، بیشتر شبیه صدای استخون‌های یه قولِ شکسته. دریا سیاهه… اون‌قدر سیاه که انگار همه‌چیزو بلعیده؛ آدما، قول‌ها، روزایی که فکر می‌کردیم قراره بمونن. من کنار این تابای خالی وایسادم مثل نگهبانِ چیزایی که رفتن ولی هنوز تو دل آدم دفن نشدن. با این حال دریا یه عادت عجیب داره… هرچی رو ببره، یه روز یه تیکه از نورشو برمی‌گردونه به ساحل.
گاهی یه جور میشکننت که وقتی تیکه هاتو به هم میچسبونی یه آدم دیگه میشی💔
+ ميدونى چى خيلى سخته؟ - چى ؟ + اين كه حس كنى به زور دارن جوابتو میدن :)
روی آجرای کوچیکه دیوار قلبم یه توبلوعه که روش نوشته خطر ریختن! میخواد بترسم روی آجرای کوچیکه دیوار قلبم یه تابلوعه که روش نوشته از پایه کجه ممکن همیشه سایه نده!🗿🚬
چه واژه قشنگیه این “باهم” باهم میریم، باهم بگیریم، باهم درست کنیم، با هم بمیریم اصلاً.
عقل بیهوده سر ِطرح ِمعما دارد بازی ِعشق مگر شاید ُاما دارد ؟
تورا با غیر میبینم صدایم در نمیآید دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید
- من‌ نباشم دلت تنگ میشه ؟ مثه من بال بال میزنی یه لحظه فقط یه لحظه باهام حرف بزنی ؟ به در و دیوار که نگاه میکنی چش‌و چارِ من میاد جلو چِشِت ؟
تنها تر از من اگه پیدا کردید سلام بهش برسونید:((((
شب می‌آید و سکوتش بر قلب سنگینی میکند .. انگار شب ساخته شده است برای ِگریه کردن .. برای ِ قلب هایی که روزها به دست آدم های مختلف با حرف های مختلف و با دلایل مختلف شکسته شده اند‌ ، برای اینکه قلب خودش را خالی کند از آن حجم ِغم . غم ها در شب چندین برابر میشود ، شب زیباست اما سکوتش بر قلب سنگینی میکند ، شب زیباست اما رنگ تیره اش آدم را یاد اتفاقات سیاهش می اندازد یا همان زخم هایی که مرهمش شب بود .. همان غم هایی که ملجاءش شب بود .. اوم .. شب پناه ِادم های خسته است پناه ِکسانی که دوست دارن ساعتی فارغ باشند ز غوغای ِجهان ..
چقدرامروزدرگیرومسموم‌کننده‌س؛ شکایتی‌نیست‌چون‌بدترازاین‌هاهم‌بوده. روزهایی‌بوده‌که‌مدام‌خیره‌بودم. گاهی‌این خیرگی‌انقدرطول‌می‌کشیدکه‌باور نمی‌کردم‌می‌تونم‌تکون‌بخورم‌وفقط اندازه‌ی‌حرف‌زدن‌هوشیارم. توی‌این‌دنیافراموشی‌به‌همه‌ی‌آدم‌ها‌رخنه کرده؛بعدازمرگم‌هیچکس‌یادش‌نمیمونه من‌وجودداشتم‌وزندگی‌می‌کردم. شایداگرامروزاون‌روزباشه‌هیچکس متوجه‌نشه. من‌هنوزهم‌شب‌هابه‌دیوارا التماس‌میکنم وقتی‌بی‌حرکت‌شدم‌روی‌من‌آوارشن‌و نابودم‌کنن. بعضی‌شب‌هاامیدورویاهاموازخواب بیدارشون‌می‌کنم‌وازمیل‌به‌نابود‌شدنم براشون‌میگم. کاش‌فرارکنن‌برن‌ازپیش‌من،من‌خیلی‌وقته که‌رفته‌م‌ازاین‌زندگی.