eitaa logo
بغض ِناگفته:(
132 دنبال‌کننده
37 عکس
43 ویدیو
0 فایل
در سکوت شب‌ها، بغضی که زبان به‌ فغان نیاورد... کلماتی که در گلو حبس شدند؛ اشک‌هایی که جاری نگشتند... دردهای پنهان، رازهای ناگفته، عشق‌های ناکام... اینجا پناهگاه دل‌های شکسته و بغض‌های فرو خورده است.. شروعمون؟ 1405/1/13 @Sahel2719 جانم؟ کپی؟راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
روی آجرای کوچیکه دیوار قلبم یه توبلوعه که روش نوشته خطر ریختن! میخواد بترسم روی آجرای کوچیکه دیوار قلبم یه تابلوعه که روش نوشته از پایه کجه ممکن همیشه سایه نده!🗿🚬
چه واژه قشنگیه این “باهم” باهم میریم، باهم بگیریم، باهم درست کنیم، با هم بمیریم اصلاً.
عقل بیهوده سر ِطرح ِمعما دارد بازی ِعشق مگر شاید ُاما دارد ؟
تورا با غیر میبینم صدایم در نمیآید دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید
- من‌ نباشم دلت تنگ میشه ؟ مثه من بال بال میزنی یه لحظه فقط یه لحظه باهام حرف بزنی ؟ به در و دیوار که نگاه میکنی چش‌و چارِ من میاد جلو چِشِت ؟
تنها تر از من اگه پیدا کردید سلام بهش برسونید:((((
شب می‌آید و سکوتش بر قلب سنگینی میکند .. انگار شب ساخته شده است برای ِگریه کردن .. برای ِ قلب هایی که روزها به دست آدم های مختلف با حرف های مختلف و با دلایل مختلف شکسته شده اند‌ ، برای اینکه قلب خودش را خالی کند از آن حجم ِغم . غم ها در شب چندین برابر میشود ، شب زیباست اما سکوتش بر قلب سنگینی میکند ، شب زیباست اما رنگ تیره اش آدم را یاد اتفاقات سیاهش می اندازد یا همان زخم هایی که مرهمش شب بود .. همان غم هایی که ملجاءش شب بود .. اوم .. شب پناه ِادم های خسته است پناه ِکسانی که دوست دارن ساعتی فارغ باشند ز غوغای ِجهان ..
چقدرامروزدرگیرومسموم‌کننده‌س؛ شکایتی‌نیست‌چون‌بدترازاین‌هاهم‌بوده. روزهایی‌بوده‌که‌مدام‌خیره‌بودم. گاهی‌این خیرگی‌انقدرطول‌می‌کشیدکه‌باور نمی‌کردم‌می‌تونم‌تکون‌بخورم‌وفقط اندازه‌ی‌حرف‌زدن‌هوشیارم. توی‌این‌دنیافراموشی‌به‌همه‌ی‌آدم‌ها‌رخنه کرده؛بعدازمرگم‌هیچکس‌یادش‌نمیمونه من‌وجودداشتم‌وزندگی‌می‌کردم. شایداگرامروزاون‌روزباشه‌هیچکس متوجه‌نشه. من‌هنوزهم‌شب‌هابه‌دیوارا التماس‌میکنم وقتی‌بی‌حرکت‌شدم‌روی‌من‌آوارشن‌و نابودم‌کنن. بعضی‌شب‌هاامیدورویاهاموازخواب بیدارشون‌می‌کنم‌وازمیل‌به‌نابود‌شدنم براشون‌میگم. کاش‌فرارکنن‌برن‌ازپیش‌من،من‌خیلی‌وقته که‌رفته‌م‌ازاین‌زندگی.
وقتی دوسِش داری ، یعنی داری براش وقت میزاری ، نه اینکه اون برات مثل پر کردن وقت خالیه ، اگه اینجوریه پس نمیدونی دوست‌داشتن یعنی چی ! شبتون بخیر .
05:40 +نه،غمی نیست... فقط این روز ها حس میکنم دستی از پشت سر با میخ به قلبم میکوبد‌.میکوبد و میخواهم خون جگر را بیرون بریزم اما چشمانم دیگر جان ندارند.هر بار که از گوشه ی شان گدازه ای میچکد عمیق میسوزند. شاید تعبیر همان شعرم باشد: یعقوب چشم به در مانده ی تو صبر کرده به یاد ایوبم:)
من خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه کمک نمیخوای؟ هیچکس نبود؛ خودم درستش کردم. خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه می‌خوای حرف بزنیم؟ هیچکس نبود؛ گریه شد حرفام. خیلی جاها نیاز داشتم یکی بگه بریم یه چرخی بزنیم؟ هیچکس نبود؛ با خودم چرخیدم. خیلی جاها نیاز داشتم یکی واقعی بگه دوستت دارم. هیچکس نبود؛ بی‌‌ذوق سَر کردم. خیلی نیاز داشتم یکی بگه فداسرت شده دیگه. هیچکس نبود؛ خودخوری کردم. خیلی جاها نیاز داشتم یکی دلسوزانه راه نشونم بده؛ هیچکس نبود؛ اشتباه کردم و زمین خوردم. من خیلی جاها به خیلی چیزا نیاز داشتم و نبود و فقط خودم بودم، من همیشه یاد گرفتم اگر هیچ‌کسیو نداشتم خودم برای خودم باشم...
من‌درهمان‌خیلی‌جاها گیر‌کرده‌ام...