دنبال لیوان های نیمه پر بودیم که
تمومه ظرف های زندگی شکست!
یاد ندارم چندمین بار میمردیم
دوباره زنده میشدیم با حس تیره تر
کتابا که چاپ می شد داستان های ما بودن
از ما بی شمار قصه میشه کشف🗿🚬
دیگه هیچ صدایی توی سرم نمیمونه جز یه زمزمهی خسته :
« کاش تموم شه .. فقط تموم شه » .
نه امیدی مونده ، نه دلیلی ، نه حتی یه بهونهی کوچیک برای بیدار شدن ..
هر شب ، مرگ از کنارم رد میشه .. و من فقط نگاهش میکنم .
نه جرئت رفتن دارم ، نه انگیزهی موندن .
یه خلأ بزرگم که هیچکس نمیفهمه توش چه خبره ..
خندههام زورین ، نفسهام اجباری ، و قلبم .. فقط میکوبه که بگه هنوز هستم .
ولی من ..
من مدتهاست دیگه نیستم ..²
#دلی
#دستنوشته
منکسیوندارمبراشمهمباشم:)
پینگوشیشباشم:)
عکسبکگرانداشباشم:)
یهوپیمبدهبیمقدمهبگهدوستدارم:)
صبحهابگههنوزبیداری؟ :)
تادودقیقهآفشمنگرانمبشه:)
منندارمولیاگهتوداریمراقبشباش:)
و روزی در همان تاریکی رود
مرا خواهی یافت
نه زنده و شاد
بلکه تنی بی روح و شناور از غم
در رود بیکران....
کاشخنثیکردننَفسراھم
یادمانمیدادند..
میگویند:آنجاکهنفسمغلوبباشد،
عاشقمیشَوی..
عاشقکهشدی،شھیدمیشوی...!
هر شب..همین موقع ها در حال حرف زدن بودیم..از ساعت ۱۱ شروع میکردیم..اتفاق های روزمره ات رو برام تعریف میکردی!
منم گوش میدادم!
ناراحت بودی بهم میگفتی چیکار کنی..
خوشحال بودی میگفتی که منم شریک باشم..
حتی منو روزی هم ول نکردی! یادمه یک دقیقه دیر جوابمو میدادی شروع میکردم به غر زدن که داری بجز من با کی حرف میزدی آخرشم میفهمیدم داشتی کار هاتو انجام میدادی ولی باز در حین حال..
با هر کی چت میکردی همش با خودم میگفتم نکنه از دستش بدم..نکنه باهاش صمیمی بشه و منو یادش بره..نکنه دیگه با من بودن براش..
اخر سر هم از چیزی که میترسیدم و انقدر روش حساس بودم...اتفاق افتاد
دیگه کنارم ندارمت:(
دیگه از دسته گیر دادنام راحت شدی..
یادم نمیره روزی که گفتی تنها دلیل اروم شدنم تو روزای سخت تو بودی..
ولی..ولی یادته بعد از اینکه در ارتباط نبودیم..بهت پیام دادم گفتی من بجز دو نفر کسی برام مهم نیست تو که جای خود داری..یادته به حسنا گفتی هر وقت بخوام با کسی حرف بزنم میپیچونمش که گیر نده بهم؟
بله بانو، با اینکه این پیامو نمیخونی ولی خواستم اینا رو بگم که بدونی یه جایی یه زمانی یه نفر برای داشتنت داره از دست میره!
#دلتنگی
#دستنوشته
بغض ِناگفته:(
هر شب..همین موقع ها در حال حرف زدن بودیم..از ساعت ۱۱ شروع میکردیم..اتفاق های روزمره ات رو برام تعریف
دیشب نوشته شده به خاطر همون به شب اشاره شده👀👩🦯