نمیدونم چیشد ك دیگه ندارمت ؛
نمیدونم کجای راه دوستداشتن
رو غلط رفتم ؛کجا درگیر بودم و یادم
رفت بهت بگم که :چقدر دوست دارم ،
چقدر جونم بهت وصله ُچقدر دلیلِ
لبخندای روی لبم ُ اشکای ِ تو چشمامی .
شبها نشستم و فکر کردم که چیشد
که اینجوری شد . .
اصلا چیشد که مهم شدی ؟!
ولی جواب هیچکدومو نمیدونستم ُ
نهایت این فکر کردن میشد ، صفحههایی
که از نوشتن سیاه شدن ُ چشمایی که
از شدت گریه قرمز !
تو رفته بودی و من دنبال رد ِ پاهات
میگشتم ؛ گوشه به گوشهی زندگیم بود .
روی قلبم بیشتر . .
و این من بودم که به آسمون نگاه
میکردم که مبادا گریهم بگیره ؛
میگن : زمان همه چیو درست میکنه
اما . .هیچی درست نشد .
جات تا آخر عمر توی زندگیم خالی
میمونه : )!❤️🩹'.
#دلی
#دستنوشته
من همیشه برای دیگران
«آدمی» بودم که برای خودم آرزوشو داشتم
همیشه اونی بودم که عاشق تر بود
همیشه اونی بودم که دوست صمیمی دلسوز تری بود
همیشه اونی بودم که از بقیه، وقتی حواسش نبود عکس میگرفتم
همیشه اونی بودم که محال بود تولدهای بقیه یادم بره
همیشه اونی بودم با یه تلفن خودمو میرسوندم تا حس تنهایی
نیاد سراغ عزیزام
همیشه اونی بودم که بیشتر بود
همیشه اونی بودم که بیشتر موند
همیشه اونی بودم که بیشتر سوخت
همیشه اونی بودم که بیشتر ساخت
همیشه اونی بودم که بیشتر خرج کرد
همیشه اونی بودم که بیشتر نگران بود
همیشه اونی بودم که بیشتر حضور داشت
اما همچین آدمی توی دنیای آدما محکوم به پس زده شدنه. همچین آدمی تکراری میشه، دیگه همه ازش توقع بیجا دارن؛ طوری که اگه یه بار انجام ندی، اگه یه بار نباشی، اگه یه بار نکنی فکر میکنن قبلاً وظیفهت بوده پس روی همین حساب باهات زاویه پیدا میکنن و کم کم حذف میشی!
توی همچین دنیای بیرحمی که محکومی به تحمل بی احساسی دیگران، بذار بقیه فکر کنن احساس نداری. اینجوری حداقل شبها توی خلوتت به خودت حس بد نداری!
#دلی
#دستنوشته
بغض ِناگفته:(
هعیییی
گرچه این شهر شلوغ است ولی باور کن
آن قَدَر جای تو خالیست، صدا می پیچد...