کسی که تو رو واقعا بخواد هم وقت داره، هم حالت رو می پرسه، هم حرفی که نباید بزنه رو نمی زنه، هم حرفی که باید بزنه رو می زنه، از من و تو و صدتای ما هم بهتر می فهمه. فقط کافیه تو رو بخواد.
+تو میدونی؟
واقعا میدونی چقدر سخت بود؟
میدونی من همهی اون مسیر لعنتی رو چطور اومدم؟
تنها.
نه نصفهنیمه، نه با تکیه به کسی؛
تنهایِ تنهایِ تنها.
اون «خانوادهی قشنگی» که ازش حرف میزنید اصلاً وجود نداشت.
نبود.
هیچوقت نبود.
من همهی اون سختیها رو خودم کشیدم،همهی دردها رو خودم بلعیدم،شبا تو اشکام خفه شدم،واقعا خفه شدم،و صبح؟
صبح بلند شدم انگار نه انگار دیشب داشتم میمُردم.
میدونی چی بهم گذشت که رسیدم اینجا؟
میدونی چند بار از خودم رد شدم؟
چند بار شکستم و جمع شدم؟
اونم برای چی؟
برای اینجایی که هنوزم ازش راضی نیستم.
هنوزم درد داره.
هنوزم کمه.
خیلی کم!
#دلی
#دستنوشته
هدایت شده از نـــــــیلماه:))
میدونم دل خوشی ع من ندارید
ولی
یه حمد شفا لطفا:)
صدای باد میپیچد در اتاقی که شب هایش با اشک ریختن طی میشود..باران هم، گویی دلش گرفته است..آرام آرام..نم نم..و ریز..میبارد..یعنی آن همه دلش پر است؟دلتنگ شده است؟ یاد خاطره ها افتاده است؟
یا..یا فقط از تنهایی زیاد میبارد؟
بغضی که نمیترکد اما اگر به حدی برسد که نتواند خودش را نگه دارد..سرازیر می شود و دگر کسی نمیتواند جلویش رو بگیرد..
میدانی هر شب من مانند همین باران است..آرام اما طولانی و بسیار..طوری که اگر بگذراند تا وقتی که تمام شوم میتوانم اشک بریزم..دلتنگی ماننده باد میماند..هر از گاهی سر میزند..خاطرات را مرور میکند..و اشکت را در می آورد..
#دلی
#دلتنگی
#دستنوشته