- نیازی نیست حالم را بپرسی خوب معلوم است . .
دلی ویران ، سری حیران غمی پنهان و تنی بی جان :)!
+من فکر کردم میمونن.
فکر کردم هیچوقت نمیرن.
فکر کردم مثل خودم باهام رفتار میکنن.
اما رفتن.
هر بار که یکیشون میرفت،
قفسهی سینهم درد میگرفت.
نمیدونم اون درد برای چی بود…
فقط میدونم هربار که حسش میکردم،
دیگه مثل قبل نمیشدم.
#نگفتهها
دلم برات تنگ شده..
اره برای خود تو!
برای خود تو ک اصلا این پیام رو نمیخونی..
برای تویی ک هر شب با فکر تو ب خواب میرم و صبح ب امید یه خبر از تو از خواب بیدار میشم...
قرار بود وابسته کسی نشم. . .
اما این بار انگار واقعا فرق داره،همش به خودم میگم نکنه آخرین بار بوده باشه؟
آخرین لبخند،آخرین حرف،آخرین خداحافظی..
دلم برای شب بخیر گفتنامون تنگ شده..
دلم برای همه چی ت تنگ شده..
نمیدونم..
ولی تراوشات ذهنم داره زیادی اذیتم میکنه،هی میگه اون چی پس؟
دله دیگه وقتی نگران بشه به هر سمت و سویی پر میکشه...
دل من هر روز و هرساعت و هر ثانیه پیش توئه...
دلم برات تنگ شده همزاد روح من:)
#دلتنگی
#دستنوشته
اخه همش نباید آدم..خودش بگه حالش بده(:
یه وقتایی بفهمید حال یکی خوب نیست!
میدونی! من نیاز دارم درک بشم یه وقتایی(:
و درد داره که بجای درک . . .
ترک بشی(:💔
ایستگاه توی مه گم شده…
خیابون خیسه و هوا سرد.
قطار آروم از دل دود رد میشه،
پنجرههاش تار،
بدنهاش محو،
انگار از دل یه خاطره قدیمی گذشته باشه.
صدای چرخها روی ریل خیس میپیچه
و شهر زیر اون مه سنگین
ساکت نفس میکشه.
همهچی خاکستریه…
از اون لحظههایی که آدم فکر میکنه
دیگه چیزی روشن نمیمونه.
اما توی همین مه
یه بوی خیلی کمرنگ هست…
یه چیزی شبیه امید.
آروم،
خجالتی،
مثل چراغ کوچیکی
که هنوز
جایی توی این شهر
روشن مونده.
اگه آب حموم سرد شد
بدون یکی دیگه داره ازش استفاده میکنه.
این فقط راجع به آب نیست
میفهمی که چی میگم؟!
#حرف_دل