همیشه از مهربون بودنم آسیب دیدم
همیشه اونی که مهربونی و توجه میکرد بعدش بدی و نادیده گرفته میشد بودم
مهربونی میکردم
تعریف میکردم
ولی آخرش میشدم آدم بده
نهآلک؛
همیشه از مهربون بودنم آسیب دیدم همیشه اونی که مهربونی و توجه میکرد بعدش بدی و نادیده گرفته میشد بود
چرا کسی یبارم نیوفتاده دنبالم و اونی که باید همیشه بیوفته دنبال یکی من باشم؟
چرا اون نه؟ چرا یه غریبه نه؟
خدایا ازت گِله دارم
همش تقصیر خودته که منو اینطوری آفریدی
نمیتونم بد باشم نمیتونم بی محلی کنم...
همش تقصیر خودته
خدایا چرا کسیو نمیاری تو زندگیم که براش مهم باشم؟
چرا کسیو نمیاری تو زندگیم که تشویقم کنه؛ اهمیت بده؛اینگور نکنه و قضاوت نکنه؟
چرا کسیو نمیاری که براش مهم باشم و اولویتش باشم؟
چرا دیگران باید اولویت من باشن ولی من نباید اولویت کسی باشم؟
زندگیم شده بی معنی
صدمو میزارم براش اون با گزاشتن 20 درصد احساساتش منت میزاره!
از ته قلبم میخوام زودتر تموم شه این دوران کوفتی که نمیدونم اسمش چیه
میخوام که خودم بشم اولویت خودم ولی قلبم نمیزاره...
من یه بدی دارم اینکه زیاد فکر میکنم
زیاد فکر کردن خیلی مشکلات برام بوجود آورده که نمیتونم بگم.
من همیشه اون یاسمین باحال و پر انرژی نیستم که به همه چی میخنده
نمیدونم شاید یه بیماریه ولی من زیاد فکر میکنم