روایت پایان جنگ
حسین نصر
چند شب پیش آقای ظریف اظهار نظری دربارهی پایان جنگ داشتند که از نظر من واکنشها به آن هیجانی بود تا عقلانی. باید نگاه آقای ظریف را هم به عنوان نظر بخشی از جامعه شنید و نقد کرد اما توهین و تهدید رفتار غلطی بود. اینگونه رفتارها بدنهی طبقهی متوسط جامعه را از جریان مقاومت دلسرد میکند اما مهمترین مسئله این است که آیا ما روایتی برای پایان جنگ داریم؟ اگر ما روایتی برای پایان جنگ نداشته باشیم. به صورت طبیعی باید منتظر این مسئله باشیم که روایتهایی نظیر روایت آقای ظریف برای پایان جنگ، در بین مردم جا بیفتد. همانطور که پس از دوران مذاکرات هستهای شهید لاریجانی، روایتی از پایان تحریمها یا مسئلهی هستهای وجود نداشت و در نهایت روایت برجام خوب یا بد غالب شد.
البته یکی از ویژگیهای مهم شهید لاریجانی، تسلط ایشان به زبان روایت و رسانه بود. شهید لاریجانی امکان روایت عقلانی از منافع ملی ایران را داشتند و اگر امروز زنده بود در جامعهی ما یک روایت قدرتمند برای پایان جنگ وجود داشت. نبود چنین روایتی از پایان جنگ، در کنار صداهای جریانهای آخرالزمانی یا شعاری، جامعه را به سمت روایتهایی نظیر روایت آقای ظریف سوق خواهد داد. برای همین از دبیر و معاونان شورای امنیت ملی انتظار میرود. روایتی معقول از پایان جنگ ایران ترسیم کنند تا در شرایط فعلی که اتحاد ملی یک ضرورت است، شکاف و گسست در جامعه پدید نیاید.
@najva_ha
«جنگ بود وضع مملکت بهتر بود؛نبود؟»
روایت کارآمدی و ناکارآمدی دولت در زمانهی جنگ و صلح
✍🏻 حسین نصر اصفهانی-کارشناس ارشد ادبیات نمایشی- روایت پژوه
🔻 در جمعهای خانوادگی و کوچه و بازار جملهای زیاد شنیده میشود« جنگ بود وضع مملکت بهتر بود،نبود؟» در تجربهی دو جنگ اخیر روایت غالب مردم از عملکرد سازمانها و نهادها مثبت بود، اما چرا همین نهادها در زمان سکوت صحنهی نبرد، نمیتوانند از خود کارآمدی نشان دهند؟
اگرچه اشکلاتی طبیعی در سامانهها به خاطر شرایط جنگی وجود داشت با این حال بخشی از دولتمردان و سیاسیون معتقدند، این کارآمدی به خاطر تفویض اختیارات به نهادهای پایین دستی بود، مثل دادن اختیارات به استانداران برای رفع مشکلات و تصمیمگیری به موقع. در حوزهی هماهنگی و انسجام نهادی نیز نگاههای مختلفی توسط جامعهشناسان و اقتصاددانها مطرح میشود که باید مورد بررسی قرار بگیرد اما فارغ از بررسی نهادها و روابط میانشان، مهمترین عاملی که این کارآمدی را رقم زد. روایت مقاومت در برابر دشمن بود. روایتها، روح و روان، نهادها هستند و در ایران که سرزمین شعر،قصه و حماسه است، روایت مقاومت و اقتدار میتواند نهادهای عریض و طویل ناکارآمد را در شرایط جنگی محکوم به کارآمدی کند اما همین نهادها در دولت و حاکمیت از خودشان چه روایتی دارند که با وجود همهی تلاشها نمیتوانند کارآمد باشند.
در شرایط عادی روایت دولت از خودش، روایت دولت به مثابهی بنگاه است. دولت یک بنگاه بزرگ است که باید منابع را تقسیم کند و نهادهای حاکمیتی و زیر مجموعهی دولت بر سر منابع با یکدیگر در رقابت هستند. بر همین اساس زیاد از دولتمردان شنیده میشود « منابع دولت باید هدفمند تقسیم شود.» یا شعار « عدالت در توزیع منابع کشور» تقریبا شعار تمام دولتهاست. از این رو خواست دولت و نهادها از مردم همواره صرفهجویی است چراکه در روایت دولت، مردم تنها مصرفکنندهی منابع هستند.
روایت دولت از مردم در منابع انسانی هم کارمندشدگی به مثابهی نیروی مصرفی نهاد است. در این وضعیت، «کار» نمیتواند با وجود فرد ارتباط بگیرد و برای کارمند تبدیل به یک مسئله شخصی بشود تا از آن معنایی دریافت کند اما همین فرد در زمان جنگ با وجود مسائل جانی و فشارهای مالی، عملکرد مثبتی دارد چون از آن کار معنایی را دریافت میکند چون روایت نهادی که در آن شاغل است، روایت بنگاه نیست، روایت مقاومت است اما در شرایط عادی که روایت مقاومت شکل نمیگیرد، روایت دولت-بنگاه اجازه نمیدهد دولت از خودش روایتی داشته باشد که حتی نیروهای زیر نظر دولت احساس معنا کنند.
در روایت دولت-بنگاه، دولت مانند یک بنگاه اداره میشود. برای فرض بهتر یک بنگاه خیریهی خیالی را فرض کنید که منابع محدودی دارد قصد خوبی هم دارد اما کارمندان و نیازمندان زیادی هم دارد. به طبع هر کدام از بخشهای خیریه سر جذب منابع رقابت دارند، کارمندها هم که خودشان مشکل دارند و با سیل نیازمندان مواجه اند. در این شرایط نه مشکل نیازمند حل میشود نه کارمند رضایت کاری دارد و به طور کلی خیریه ناکارآمد است. این خیریه خیالی منابعش محدود است و خودش را خیریه میداند پس در قراردادهایش همیشه باید برنده باشد. در چنین وضعیتی از بیرون هم غیر از افراد دست به خیر، افراد عادی کمتر زیر بار معامله با این خیریه میروند و طبیعی است که رانت و فساد در این خیریه شکل بگیرد. روایت دولت-بنگاه روایت این بنگاه خیریهی خیالی است.
برای همین دولت گرفتار روایت دولت-بنگاه نمیتواند نقش حاکمیتی پیدا کنند و درگیر مشکلات بنگاه مثل بالا بردن درآمد و بر طرف کردن نیازهای بنگاه است. این دولت، هر کجا نفعی داشته باشد با قواعد بازار آزاد و جای دیگر با قواعد اقتصاد دولتی، سعی میکند بیشترین سود را حاصل کند. در این وضعیت دولت مقابل مردم قرار دارد و نه همسو با مردم. نهادهای حاکمیتی و دولتی بر سر به دست آوردن منابع با هم رقابت میکند و فرآیندهای نظارتی به گونهای تنظیم شده است که تنها دولت برنده باشد و اجازهای برای رشد بخش خصوصی و مردم وجود ندارد. اینگونه است که اغلب نهاد دولتی خود رقیب بخش خصوصی و مردم میبیند و آنها را در مقابل خود قرار میدهد بنابراین طبیعی است که در چنین نسبتی بخشی از مردم هم برای منتفع شدن از منابع به رانتخواری پناه ببرند و فساد اداری شکل بگیرد، حتی خصوصیسازی هم بیشتر در راستای منافع دولت به مثابهی بنگاه شکل میگیرد تا از بار مسئولیت دولت کم کند اغلب هم نه بر اساس اهلیت و توانایی بخش خصوصی که براساس میزان پولی که عاید دولت میشود، خصوصیسازی صورت میگیرد و اینگونه اقتصاد آزاد با اقتصاد وِل در ذهن ایرانی جا باز میکند.
ادامه👇🏻
... در روایت دولت-بنگاه حتی اگر تمام منابع در اختیار بخش خصوصی باشد و دولت سهمش را بردارد. باز اتفاق خاصی نمیافتد چون منابع از بنگاهی به بنگاه دیگری منتقل شده است. فقط مشکلات از جایی به جایی دیگری منتقل میشود بنابراین خصوصیسازی زمانی موثر است که دولت روایت دولت- بنگاه از خودش نداشته باشد.
دولتی که میتواند با روایت مقاومت مقابل ابرقدرتها میایستد، همین دولت در شرایط عادی با روایت «دولت-بنگاه» شکست میخورد حتی مسئولان آن نمیتواند راوی روایت اقتدار باشند، سخنانشان شعاری میشود یا روایت ضعف. برای عبور از بحرانها در شرایط نه جنگ نه صلح ،حتی شرایط عادی دولت باید روایتش را تغییر دهد. به طبع در شرایط غیرجنگی با روایت مقاومت پیش برود پس باید روایت دیگری را در نظر داشته باشد. این روایت، روایت «دولتِ فناور» است.
داستانش زیاد گفته شده است. صنعت خودروسازی ایران و کرهی جنوبی با هم شروع کردند اما کره اوج گرفت و ایران بازماند. زمانی که این قصه گفته میشود، مزایای اقتصاد آزاد و تجارت جهانی به چشم میآید. خودروسازی کره، خصوصی بود، تجارت آزاد داشت به همین سادگی، اما واقعیت به این سادگی نیست. در دورهای کره هم مثل ایران تعرفهی واردات خودرو داشت و کرهایها سوار ماشینهای بیکیفیت بخش خصوصی کرهای میشدند البته میزان کرهایهای صاحب ماشین به نسبت جمعیت کم بود دولت کره در نقش دولت فناور در این مسئله ورود کرد. قرار نبود دولت بنگاهی باشد که از تعرفه و دولتی بودن ماشین سود ببرد. تعرفهها برای تقویت بخش خصوصی بود. دولت، دولت-بنگاه نبود که هدفش خودرودار کردن مردم کره به مثابهی مصرف کننده باشد. هدف از تولید خودرو صادرات آن بود اما قرار نبود سود مقطعی صادرات تبدیل به منابع دولت-بنگاه بشود بلکه این سود منبعی شد برای اینکه کره جنوبی صاحب فناوری تولید خودرو شود. کره مونتاژکار خودرو نشد یا تبدیل به کشوری نشد که خودرو تولید کند اما قطعات هایتک آن را وارد کند. صاحب فناوری ساخت خودرو شد و دولت در نقش حاکمیت این سیاست را اعمال کرد البته دولت در روایت«دولت-بنگاه» همواره در توهم «خرید یا انتقال تکنولوژی و دانش» است که هیچکجای جهان، در هیچ مقطعی از دورهی معاصر، هیچ کشور توسعه یافتهای چنین حماقتی انجام نداده است. تغییر نگاه چین از کارخانهی دنیا به یک کشور فناور از جایی شروع شد که چینیها متوجه شدند کشورهای توسعهیافته در دانش پروژههای علمی و فناوری آنها را شریک نمیکنند.
روایت «دولت فناور» فکر و ذکرش تنها صرفهجویی و حساب و کتاب درآمد ارزی حاصل خامفروشی نیست. برای مدیریت ارز سعی میکند با توجه به قیمت بالای محصولات هایتک در واردات کشور با تولیدفناورانهی به معنای صاحب فناوری شدن، نه مونتاژ فناوری، از خروج ارز جلوگیری کند و درآمد ارزی خودش را با صادراتش افزایش بدهد. هرچه یک کشور صاحب فناوری بیشتر و صادرکنندهی محصولات هایتک بیشتری شود اقتصاد پیچیدهتری پیدا میکند که تحریمناپذیرتر میشود.
دولت باید روایت «دولت-بنگاه» را کنار بگذارد تا بتواند بدون ترس تصمیم بگیرد و بتواند در روایت «دولت فناور» حاضر بشود. امروز در کشور شرکتهای دانشبنیان خوبی وجود دارد اگرچه اندک اند اما موثر اند. با نقش سیاستی و حاکمیتی دولت میتواند جریان دانشگاه را به شرکتهای دانشبنیان و از آن طریق به صنعت گره بزند تا ایران از بحران عبور کند وگرنه دولت و ملت در گفتمان ضعف و روزمرگی میافتد. خطری که در روایت «دولت-بنگاه» وجود دارد باعث میشود روایت تنگهی هرمز تبدیل به منبع درآمدی برای کشوری مصرفکننده میشود بنابراین فارغ از نگاه ملی، به چیزی معاملهپذیر تبدیل میشود اما در روایت « دولت فناور» روایت هرمز، مسیری برای توسعه و پیشرفت کشور تبدیل میشود. مسئولیت سنگین تاریخی به گردن همهی ماست، جانهای عزیزی داده شد و دلهای زیادی خون شد. اگر با روایت فناوری کشور را ساختیم، ساختیم، وگرنه ممکن است در این برزخ و بحران بسوزیم.
🆔 @Rooholamin_ir
🔻@najva_ha
https://eitaa.com/najva_ha
ما و روایت تفاهم با آمریکا
روایتی که موافقین، منتقدین و مخالفین از توافق احتمالی با آمریکا دارند. اگرچه سرشار از احساسات پاک دینی و ملی است اما به نظر میرسد، اینگونه روایت مسئله فارغ از اینکه حق با کدام طرف است و چه کسی درست میگوید امکان نقد و مخالفت درست را از از بین میبرد و این نوع از روایت مسئله به بهبود وضعیت کمکی نمیکند.
هر روایتی که از توافق احتمالی بیان میشود چه از طرف کسانی که مخالف توافق هستند و چه موافق آن نباید حامل توهین و تهمت خیانت و نادانی به طرف مقابل باشد. در دورهای مخالفین برجام با بدترین ادبیات مورد حمله قرار گرفتند. از شاخصترین این مخالفین شهید فریدون عباسی بود. همینطور منتقدین فعلی سیاست خارجی فراموش نکنند که در یکی دو سال اخیر چه هجمههایی علیه فرماندهان شهید سپاه از ترسو تا محافظهکار شدن راه انداختند یا در این یکسال اخیر چه مباحثی علیه شهید علی لاریجانی و شهید کمال خرازی مطرح کردند بنابراین باید غبار بدبینی و تهمت علیه افراد و اشخاص کنارگذاشته شود.
اگر روایتی از توافق صورت میگیرد منتقدین محترم توجه داشته باشند. روایتی که در آن رهبری انقلاب مجبور به پذیرش توافق هستند. بسیار غلط است این روایت این پیام را به خارج از کشور مخابره میکند که تمام مسئولین فعلی با رهبری به طوری زاویه دارند که مانند ونزوئلا میتوان در ایران دست به کودتا زد و چاقو زیر گلوی رهبری است. در این نوع روایت رهبر انقلاب فردی ضعیف و فاقد پایگاه در میان حاکمیت نشان داده میشود و پیام غلط به دشمن ارسال میکند. در طرف مقابل هم مشی امامین انقلاب تبیین کلیات و راهبردها و عدم دخالت در جزئیات بوده است بنابراین موافقین توافق احتمالی نباید جای شنیدن انتقادها پشت سر رهبری سنگر بگیرند. باید بتوانند بار مسئولیتشان را به دوش بکشند.
هر روایتی که مخالفین و منتقدین از توافق احتمالی دارند. نباید با ادبیات عقیدتی آنها ترکیب شود. به عنوان مثال حاجقاسم با طیفهای مختلف داخلی و خارجی از سکولار و لیبرال تا طرفدار مقاومت همکاری داشت. مخالفین و موافقین باید بدانند با مخلوط کردن ادبیات درست اسلام و کفر یا انتظار و هر نوع نگاه عقیدتی دیگری در روایتشان تنها در آتش تَنش دمیدهاند. حاجقاسم عزیز اگر توانست طیفهای مختلف را در جبههی مقاومت با خود همراه کند دلیلش این بود که در مسائل کلان به شدت براساس واقعیت و امکانها صحبت میکرد و همین توجه به واقعیت باعث میشد که طیفهای مختلف با حاجقاسم همراهی کنند. در شرایط فعلی ایران عزیز با واقعیتهای اقتصادی، نظامی و بینالمللی خاصی دست و پنجه نرم میکند. در این واقعیتهای تلخ و شیرین امکانهایی برای حرکت به سمت آینده وجود دارد. منتقد و مخالف دلسوز انقلابی حزباللهی باید بتواند نقدش را به گونهای تبیین کند که یک دختر غیر مذهبی و غیرانقلابی هم حرف او را به عنوان نقد واقعبینانه بپذیرد، همانطور که حزبالله در لبنان مقاومت را به عنوان یک ضرورت ملی تبیین کرده است. موافقین محترم توافق نیز باید از ادبیات مصلحت و دستوری بالا به پایین فاصله بگیرند تا زوایای کمتر شناخته شدهی واقعیتهای موجود و امکانهای جدید پیش رویشان قرار بگیرد.
متاسفانه در بیان موافقان و مخالفان آنچه روایت میشود. روایت ترس است. چه ترس از دست دادن زیرساخت باشد و چه ترس تکرار اشتباهات برجام. در این گونه از روایت حقیقت بزرگ روایت مقاومت ایران دیده نمیشود و امکان و راهی برای حرکت پیش روی ایران قرار نمیگیرد. ارادهی مردم ایران مستحکمتر از آن است که روایت ترس را بپذیرند و کشور با وجود تمامی این تهدیدها، مشکلات و رنجها پیش رفته است.
🔻@najva_ha
https://eitaa.com/najva_ha
چرا "مقاومت" میتواند به سادگی زیر سوال برود؟
حسین نصر
به نظر من دلیلش این نیست که کسی به صورت منطقی با مقاومت مخالف است یا ضرورت آن را نمیدانند مسئله اینجاست که مقاومت بالاخره با توسعه اقتصادی نمیخواند و تحریم و تضعیف اقتصادی ایجاد میکند. در این موقعیت کشور یا باید تن به سازش بدهد یا کسانی که به مقاومت توصیه میکنند راهی جلوی پای کشور بگذارند. دوستان انقلابی به دور زدن تحریم سفارش میکنند و هزینهی سازش را بالامیدانند و به طور کلی بحث سر هزینه است نه یک تفکر و سیاست.
در این شرایط، اهل سازش و مقاومت، ایران را در یک دوگانهی اقتصاد بدون تحریم، یا اقتصاد با دورزنندگان تحریم قرار میدهند. در این وضعیت حتی نیروهای انقلابی در اثر شرایط اقتصادی، متمایل به سازش میشوند یا راه سخت دور زدن تحریم را پیش پای کشور میگذارند. مسئله اینجاست که در این دوگانه وضعیت کشور همواره مصرفی است؛ یعنی ما یک کشور مصرفکنندهی خامفروش مونتاژکار بمانیم که با چین ببندیم و تحریم دور بزنیم یا تحریم نباشیم و با همه ببندیم؟ در این دوگانه اگر کل جنایات آمریکا و اسرائیل را هم بدانیم. سابقهی بدعهدیشان را هم بدانیم چون در اقتصادهای خامفروش ارز خارجی تعیین کنندهی وضعیت اقتصاد داخلی کشورها هستند در واقعیت پیچ این اقتصادها در خارج از کشور است؛ نه داخل، بنابراین طبیعی است که واقعیت اقتصادی ما را به سمت سازش هل بدهد.
البته امام شهید ایران را در این دوگانه قرار نمیداد. وصیتنامهی امام شهید به ما در 16 سالی که نام سال را اقتصاد مقاومتی گذاشت، در اقتصاد مقاومتی بود، نه اقتصاد دور زدن تحریم. متاسفانه حتی نهادهای انقلابی ما دغدغهی اقتصاد مقاومتی ندارند و فهمی از آن ندارند. یعنی من چند وقت پیش شنیدم فلان نهاد انقلابی با هزینهی میلیارد دلاری دستگاههای پزشکی از آمریکا با دور زدن تحریم وارد کرده بود، همان دستگاههایی که در ایران هم ساخته میشد ولی متاسفانه آن نهاد در جنگ مورد حمله قرار گرفت و آن دستگاهها هم سوخت. وقتی نیروهای انقلابی هنوز چنین عقلانیتی ندارند. معلوم است که جامعه سازش را انتخاب میکند.
تو وقتی اوج هنرت به جای ساختن فناوری، دور زدن تحریم است و اشتیاق به این کار داری و مقاومت فقط یک امر ذهنی است. به طبع هر امر ذهنی در محک واقعیت کنار میرود پس گزینهی مقاومت امکان کنار گذاشتن دارد. واقعیت این است که وزن واقعی هر اقتصادی به اندازهی تولیدفناورانهاش هست. کشورهایی که امکان تولید فناورانهی کمتری دارند. تحریمپذیر هستند هرچه تولید فناورانهی یک کشور بیشتر و متنوعتر باشد امکان تحریمش کمتر میشود اما سیاست کلی کشور ما در دوگانهی سازش یا مقاومت، دوگانهی مصرف راحت و مصرف سخت میباشد و تا ما در این وضعیت تغییری ایجاد کنیم وهمهایی مانند انتقال تکنولوژی چه از آمریکا و چه از چین را از ذهنمان بیرون نکنیم. دنبال خرید و مصرف فناوری باشیم در دوگانهی خرید قطار سریعالسیر از چین یا آلمان؟ در این دوگانهها مقاومت معنا ندارد.
مقاومت باید در زندگی مردم و میان مردم به طور واقعی باشد. نمیتوان از زیر بنا بودن و تعیینکننده بودن اقتصاد در دنیای مدرن گذشت. اوج فهم ما از اقتصاد مقاومتی در زمان جنگ کاهش مصرف است. نهادهای حاکمیتی و انقلابی جای مردم را غیر از حضور در میدان و چند جای امدادی و امنیتی چه میبینند؟ مصرفکننده. تبلیغشان چیست؟ کمتر مصرف کنید، چون مردم را مصرفکننده میبینند نه تولیدکننده، نه سازنده، نه سازندهی فناوری.
اقتصاد مقاومتی از نظر من آخرین وصیت ایرانمرد شهید است و اقتصاددانشبنیان و تولیدفناورانه، اساسِ اقتصاد مقاومتی است تا از وهمها خالی نشویم نهایت کار ما برای اقتصاد مقاومتی، میشود خرید کالاهای مصرفی ایرانی. میشود نخوردن کوکاکولا و دور زدن تحریم برای خرید میلیارد دلاری فلان کالای هایتک یا فناورانهی آمریکایی یا واردات ملتمسانهی آن از چین.
شما دوست انقلابی جای یک آدم عادی بودید در این دوگانه انتخابتان چه بود؟
🔻@najva_ha
https://eitaa.com/najva_ha
نه به گندم ملک ری؛ آری به سویای آمریکایی
حسین نصر
ملت مبعوث شدهی ایران که نخواستند پا روی خون امام شهیدشان بگذارند و مسئولینی که تا مرز شهادت رفتند، با دشمن به تفاهم رسیدند که از گندم ملک ری نخورند و آن را از آمریکا وارد کنند، اصلا سویا وارد کنند. بالاخره شیعه بعد از هزار و چهارصد سال به پیشرفت قابل ملاحظهای در مناسبات خود رسیده است.
رگ غیرتمان خیلی بالا نزند. اگر گاو نبودیم نیازی به واردات یونجهی آمریکایی نداشتیم. وضعیت ما، وضعیت گاوبودگی تاریخی است. گاو، مواد خام مصرف میکند و مادهی خام دیگری صادر میکند. متاسفانه ایران عزیز ما ، همین وضعیت را دارد و تا این وضعیت داشته باشیم، نمیتوانیم از وضعیت گاوبودگی خود رها شویم. یک کشور مصرفکنندهی خامفروش مونتاژکار داریم. اقتصاد ورشکستهی دولتی که نمیتواند فراتر از وضعیت گاوبودگی، مسیر دیگری جلوی پای کشور قرار دهد.
ایران با جمعیت 90 میلیونی، منابع عظیم طبیعی و ژئوپلتیک بسیار ممتازش تولید ناخالص ملی آن 500 میلیارد دلار است. اصلا همین میزان کم هم به خاطر تحریم است وگرنه اگر عربستان بودیم با صادرات روزانه ده میلیون بشکه نفت، یک تریلیون دلار تولید ناخالص ملی داشتیم اما در گوشهی همین جغرافیا، اسرائیل هم وجود دارد. تولید ناخالص ملی اسرائیل سالیانه میان 500 تا 700 میلیارد دلار است آن هم با جمعیت ده میلیونی، بدون موقعیت ژئوپلتیک و بدون منابع زیر زمینی.
صادرات ایران شامل نفت خام، فرآوردههای نفتی، گاز طبیعی، محصولات پتروشیمی و شیمیایی ،فلزات و مواد معدنی محصولات کشاورزی سنتی نظیر پسته، زعفران، خرما باکمی فرش دستباف است اما اقتصاد اسرائیل، یک اقتصاد دانشبنیان است. بیش از 50 درصد صادرات اسرائیل، صادرات محصولات هایتک است. منظور از محصولات هایتک ساخت محصولات هایتک است نه مونتاژ آن نظیر کاری که ترکیه و سایر ملل انجام میدهند. بعد از سیلیکون وَلِی در آمریکا؛ دومین مرکز هایتک دنیا سیلیکون وادی اسرائیل است. اسرائیل معمولاً در رتبههای اول یا دوم جهان از نظر درصد اختصاص بودجه تحقیق و توسعه نسبت به تولید ناخالص داخلی را دارد. به دلیل کمبود منابع طبیعی (مانند نفت و معادن بزرگ)، این کشور استراتژی خود را بر توسعه مهارتهای تخصصی، آموزش عالی و فناوریهای پیشرفته بنا کرده است. ارتباط بسیار نزدیکی بین مراکز تحقیقاتی دانشگاهی و بخش خصوصی صنعتی وجود دارد که باعث میشود ایدههای علمی سریعاً به محصولات تجاری تبدیل شوند. از امنیت سایبری تا فناوریهای خودران و هوش مصنوعی تا صنعت دارویی و تجهیزات پزشکی اسرائیل از قطبهای جهان محسوب میشود. همچنین به خاطر اقلیم خشک فلسطین اشغالی، اسرائیل در زمینه آبیاری قطرهای، شیرینسازی آب دریا و گوشتهای آزمایشگاهی پیشرو هستند. مهمتر از همه در بخش تراشهها و نیمهرساناها به شدت کار کرده اند و تمام این مسائل در صورتی است که سهم شرکتهای دانشبنیان در اقتصاد ایران زیر 5 درصد است.
واقعیت تلختر دربارهی اقتصاد دانشبنیان ایران این است که بخش اعظم همین 5 درصد را هم نمیتوانیم دانشبنیان بدانیم. آن بخش دانشبنیان هم اغلب در حوزهی نرمافزار حضور است تا ساخت سخت افزار. این روضهی گاوبودگی ماست، ما که در انتظار یونجهی آمریکایی نشستهایم تا از گندم ملک ری نخوریم.
دردمندانهتر آنکه؛ آنهایی که تریبونهای آتیشن دارند و سخنرانی میکنند. اغلب مسئله را شخصی میکنند و خودشان هیچ قدمی برای اقتصاد دانشبنیان در این ملک برنداشتهاند. ما هنوز قدرت فناوری را درک نکردهایم هنوز در ذهنهای پوسیدهی ما این جملهی استعماری نوشته شده است که علم هزینه است نه قدرت، نه راه اقتصاد. هنوز دنبال فرمول جادویی برای کار نکردن و مقاومت کردن میگردیم. وقتی فهممان از اقتصاد، اقتصاد دانشبنیان و تولید فناوری نباشد، کاسهی گدایی گندم آمریکایی دستمان میگیریم تا از گندم ملک ری نخوریم.
🔻@najva_ha
https://eitaa.com/najva_ha
ایران چیست مگر؟
حافظ و سعدی و فردوسی و مولوی، دیار شعر
ایران چیست مگر؟
فارابی و ابنسینا و سهروردی و ملاصدرا، دیار فلسفه
ایران چیست مگر؟
ابوسعید و بایزید و حلاج و ابولحسن، دیار عرفان
ایران چیست مگر؟
بزرگمهر، نظامالملک، خواجه نصیر، امیر کبیر، دیار حکمت حکومت
ایران چیست مگر؟
ایران همه هست و همهی هستی ما ایران
اما زمانی میشد. وقتی میآمد
دلتنگ ایران میشدیم. دلمان از جور روزگار بر ایران میگرفت و از مظلومیت ایران میسوخت.
آن زمان، زبان تو، سخنی از تبار تاریخ ایران به میان ما میآورد.
اما حالا چه؟
بدرود ایرانمرد شهید
آقای سید علی خامنهای
🔻@najva_ha
https://eitaa.com/najva_ha
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرچم پر افتخار شما تا همیشه بالاست؛
رهبر شهیدِ ایران!❤️🇮🇷
@SovarMedia 🇮🇷🖤🇮🇷
@najva_ha
🔸صلح شرافتمندانه حرف درستی است، که جناب آقای سید محمد خاتمی بزرگوار به عنوان انسانی اخلاقی آن را مطرح کردهاند و مانند هر ایرانی دلسوزی که به بودن ایران فکر میکند، این صحبت را بیان کردهاند.
🔻 اما عالم مدرن در وضعیت کنونی خودش شرافتمندانه نیست که بتوان از صلح شرافتمندانه سخن گفت.
🔻 آمریکا همواره برای نادیده گرفتن تضادها و تناقضهای درونیاش، دنبال یک دیگری میان کشورهای توسعهنیافته بوده است که این دیگری امروز ما شدهایم و آمریکای اکنون به غیر از بنیانافکنی ما راضی نخواهد شد.
🔻 پیشفرضهای آقای خاتمی هم در تحلیلشان براساس آمریکای دههی هشتاد میلادی، جنگ سرد است.
آمریکایی که قدرتش را در چارچوب حقوق بینالملل، اعمال میکرد. همان آمریکایی که با نهضتهای ملی کشورهای مصرفکننده و خامفروش نظیر ایران مقابله میکرد اما برنامهای برای توسعهی کشورهای تولیدکننده نظیر ژاپن، کرهی جنوبی و آلمان غربی داشت.
🔻متاسفانه آمریکای نظم درحال گذار آن آمریکای جنگ سرد نیست که اهل برنامهی توسعه و صلح باشد.
🔸ادبیاتی هم که در نقد نگاه ایشان مطرح میشود، زشت، غیرعقلانی و هیجانی است تا وقتی زبان صحیح نقد یکدیگر را نداشته باشیم، امکان حرکت در راهی به سوی آینده نداریم.
🔻@najva_ha
https://eitaa.com/najva_ha
خانواده، سیاست، انقلاب اسلامی
حسین نصر
زبان اسطوره و داستان، زبان سیاست است. مراد از سیاست بنا نهادن عالم است، نه حرف و بحثهای سیاسی. سیاست یعنی بنا نهادن نسبتها میان امور. به طور مثال اخلاق با جامعه در چه نسبتی میتواند ورود کند؟ اما زمانی که از اهل سیاست صحبت میشود بازیهای سیاسی، افراد رسانهای و اخبار به ذهن آدمی خطور میکند. شاید این مسئله از به حاشیه رفتن خرد، در وضعیت کنونی دنیای مدرن نشئات میگیرد. از چنین منظری اسطورهها، حماسهها، تراژدیها و قصهها سعی در آشکار نمودن نسبت میان آدمیان و بنا نهادن مناسبات آدمی و عالمی در عالم خودشان دارند و مهمترین محلی که انسانها در آن با هم نسبت دارند، خانه یا به عبارت بهتر خانواده است بنابراین بیراه نیست که اغلب اسطورهها و شاهکارها حول محور خانواده میچرخد. در هزار و یک شهرزاد با قصه سعی دارد دل شوهرش را به دست بیاورد، ماجرای فریدون و پسرانش، سام و زال ، رستم و سهراب همه در خانواده شکل میگیرد. نه در شرق که تراژدیهای غربی از خدایان یونان تا تراژدی ادیپ یا آنتیگونه همگی پیرامون خانوده است. در دورهی مدرن خانوادهی تراژیک، جایش را به خانوادهی بحرانزده میدهد. از آناکارنینای تولستوی تا خانه عروسک ایبسن، باغ آلبالوی چخوف و ابله داستایوفسکی همواره محل بحث خانواده بوده است. مرگ فروشندهی آرتور میلر یا اتوبوسی به نام هوس تنسی ویلیامز تا سفر دراز روز در شب یوجین اونیل همه و همه با محور خانواده هستند. البته وقتی وجههی نیستانگار عالم مدرن آشکار میشود خانواده هم به حاشیه رانده میشوند. در نهایت شاید بتوان گفت زبان قصهها، زبان سیاست است و خانواده دستور زبان داستانها هستند.
خداوند هم زمانی که میخواهد ما را با عالم دینی مواجه کند. با زبان قصه با بشر سخن میگوید. از آدم و حوا و قصهی ابراهیم و خاندانش تا داستان یوسف و برادرانش که احسن القصص قرآن است اما اسلام با ولایت کامل میشود، با اهل بیت، با آل محمد. اوج این صحنه را شاید بتوان در ماجرای عاشورا دید. جایی که در کربلا پدر بودن، مادر بودن، فرزند بودن، برادر بودن، خواهر بودن معنا میشود و شاید بتوان گفت با عاشورا سیاست دینی، حیات مییابد. ماجرای انقلاب اسلامی هم داستان خانواده است. مسئله این است که انقلاب اسلامی با پیرمردی رخ داد که ابتدا توانست به معنی واقعی کلمه برای خانوادهاش، پدر باشد تا برای امت اسلامی پدری کند. خامنهای شهید کسی بود که رسم فرزند بودن برای پدرش به جا آورد، در مشهد برای پدرش، واقعا فرزند بود تا توانست برای خمینی، فرزندی باشد که راهش را ادامه بدهد و بیش از هر چیز برای خانوادهاش پدر بود که توانست برای ایران پدری کند تا جایی که دشمن به خیال خام خود برای نابودی ایران، تصمیم به شهادت خامنهای گرفت. عالم ایرانی با شعر و قصه پیوند خورده است و شخصی تا در خانه و خانودهاش معنا پیدا نکند نمیتواند شخصیت سیاسی باشد یا حتی درک و خرد سیاسی داشته باشد، در نهایت میتواند یک ماشین حساب باشد تا با دادههای ناقص خود اطلاعات را تحلیل کند.
آن چیزی که امروز من را به آیندهی انقلاب اسلامی امیدوار کرد. مصاحبهای بود که فریدالدن حدادعادل، برادر زن آقا مجتبی خامنهای با مجلهی خط دربارهی شخصیت رهبر فعلی داشت. تقریبا بیشتر این مصاحبه در شبکههای اجتماعی پخش شد یا در منبرها گفته شد از سادهزیستی و بینش سیاسی تا تواضع، توجه به امور عبادی و احترام والدین اما نکتهای که ناگفته ماند. نسبت رهبر فعلی ایران با شهید زهرا حدادعادل،همسرشان، بود. مرد باید تکیهگاه همسرش باشد. قوامدهندهی خانواده باشد. حالا طلبهای را تصور کنید که با استعداد هست، در حوزهی قم درس میخواند و این طلبه میخواهد قم درس بخواند اما همسرش نمیتواند در قم زندگی کند. ابتدا چند ماهی قم ساکن میشوند، بعد به تهران برمیگردند، طلبه چهار روز در هفته قم میماند و سه روز دیگر را برمیگردد، در نهایت بچهدار میشوند و طلبه که حالا درس دادنش جدیتر هم شده است. به تهران برمیگردد، هر روز صبح با ماشین قم میرود و شب برمیگردد اما به احترام همسرش خانهاش را به قم نمیبرد. به تعبیر فرید الدین حدادعادل معضل مردهای فامیل بود چون هم پسر رهبر بود هم درس خارج میگفت اما همراه همسرش هم بود از عوض کردن بچه تا کارهای دیگر. با اینکه در عبادت فرد سختگیری به خودش بود اما این مسئله را به خانوادهاش تسری نمیداد. مردی که بتواند در نسبت با اطرافیانش یک نسبت درست برقرار کند، چه والدین، چه همسر و فرزند، چه برادر و خواهر. این فرد میتواند اهلیت سیاست پیدا کند. این دست ارتباط با خانواده را در شهدا سراغ گرفت. از حاج قاسم سلیمانی تا دکتر لاریجانی شهدایی که در این سالهای اخیر زیاد اسمشان را شنیدهایم، آنهایی که در دریای سیاست بودند اما غرق نشدند.
پیش و بیش از هر چیزی اهل خانواده بودند.
ادامه👇🏻