آری،آغازِ دوست داشتن اَست
گَرچه پایانِ راه ناپیداست
من به پایان دِگرنیندیشم
که همین دوست داشتَن زیباست...
-فروغِفَرخزاد
دل کسی را نشکنید
شاید کسی هیچکس را ندارد
شاید حتی یک نفر را
برای دلداری ندارد
دل شیشه نیست که بشود
تعویض اش کرد
دل گردنبندی ست که
باید آویزش کرد
دوستم داشته باش !
من از تو عشقی بزرگ نمی خواهم..
حتی نمی خواهم برایم یک «قایق» بخری..
و به من «قصر» هدیه کنی..
نمی خواهم برایم عطر فرانسوی بخری
و «ماه» را به من هدیه دهی...
اینها مرا خوشبخت نمی کنند...!
رویای من ساعت ها قدم زدن باتو ؛
زیر موسیقی باران است...
رویای من شنیدن صدای توست..؛
هنگامی که غم زده ام...
بر بلندی کوه نشسته اند و دور دست را مینگرند.
″او″ و بابونه اش در دوردست ها با لبخندی محجوب به آنها مینگرند.
چه جالب بود دیدن لبخندشان بر روی تکه سنگی سرد در زیر درختان افرا و بید:))
″او″ با خود میاندیشید که چطور یک لبخند می تواند انقدر زیبا باشد؛
بابونه در این فکر بود که چرا آن تصویرش را بر روی سنگ حک کرده اند، غمگین و شرمگین با گونه هایی گلگون به طرف دور دست ها پرواز کرد و خود را درون آن چاله ی عمیقِ سرد پنهان کرد:)
#طبیعت