اینم بگم که خواهر خودم با کسی ازدواج کرد که لب شکری هستن
ما خیلی مخالف بودیم اما اون انتخابش بود و الان مشکلی نداره با همسرش
اما شوهر خواهرم تا الان بالای ده تا عمل کرده تا بتونه کمی معمولی حرف بزنه
عمل فک و دندان و ...
باز هم به راحتی نمیتونه حرفبزنه
و ما فقط نگران بچه دار شدن شون هستیم چون لبشکری ارثی هستش
به هر حال این انتخاب خواهرم بود اما ما واقعا در تعامل با داماد مون مشکل داریم ، نمیتونیم خوب حرفش رو بفهمیم و باهاش صحبت کنیم
بارها شده من اصلا نفهمیدم چی داره میگه و فقط سرتکون دادم
سلام ننه
حقیقتا دلم تنگ شده بود برای مطالبتون و بیشتر خیریه زورکی
من بعد ازدواج با همسرم دونستم بیماری پسوریازیس دارن و خودشون هم اطلاعات دقیقی درموردش نداشتن
نمیدونم در موردش اطلاعی دارید یا نه درمان حمایتی و مدام به قسمت های مختلف میزنه و جاهای دیگه درگیر میشه هزینه ها گرونه و بیمه نمیده
شرایط غذایی خاصی داره
بی حالی داره دارو میخوره مدام تهوع داره کمردرد و درد مفاصل داره
اما بخاطر خودش که ناراحت نشه حتی نذاشتیم خانواده اش متوجه بشه و فقط خودمون دونفر میدونیم
دوسش دارم عاشقشم بیشتر از هرچیزی
به گذشته برگردم باز هم بهش بله میگم 😊
سلام
من خودم ام اس دارم اصلا در ظاهر مشخص نیست و هیچ مشکلی ندارم فقط دارو مصرف میکنم.
هیچ کس متوجه نشده و تا خودم نگم کسی چیزی از بیماریم نمیدونه.
چهار ماهه عقد کردم و شوهرم مشکلی با این موضوع نداره
فقط تاکید کرده که نمیخواد خانواده اش بفهمن
سلام خانوم ابراهیمی
من خواستگارم در طی جلسات خواستگاری و مشاوره، آزمایش داد و فهمیدیم هپاتیت بی داره، چند تا تست دیگه داد و دکتر گفته بود مانعی برای ازدواج نیست و آسیبی به همسر نمیرسونه، صادقانه مطرح کردن، منم قبول کردم، حتی به این فکر کردم که ممکنه بچه دار نشم، ولی چون از نظر اخلاقی و شخصیتی پسندیده بودم و احساس خوبی بهش داشتم، گفتم بچه هم مهم نیست. الان شش سال هست که ازدواج کردیم خدا را شکر دو تا پسر دارم، هم خودم و هم بچه هام در صحت و سلامت کامل هستن، و حتی خود همسرم هیچ گونه مشکلی نداره، در واقع یک بیماری نهان و ضعیفیه، فقط نمیتونه خون اهدا کنه.
الحمدالله رب العالمین شکر خدا
سلام ننه
همسر من قبل اشناییمون تصادف کرده بودن، از ناحیه کمر و زانو آسیب دیدن،در حدی که نمازارو خوابیده میخوندن، ولی زمان اشنایی به حد نشسته خوندن رسیده بودن، قبل عقد خیلی بروز نداده بودن، فقط گفته بودن که همچین اتفاقی براشون افتاده و الان برطرف شده،
خلاصه که الان، برای کارای معمول خونه نیاز به کمک داریم ، چون وسیله سنگین نمیتونن بلند کنن، همش باید منتظر بمونیم که یکی بیاد کمک...
جدا از کار منزل تو کمک به نگهداری بچه هم وضع همینه!
که خب خیلی سخته!
بعضی وقتا به خودم میگم کاش همسر منم جسمش انقدر قوی بود که تو کارامون انقد لنگ دیگران نمونیم...
سلام ننه، من ازدواج کردم و همسرم قبل ازدواج بهم نگفته بودن که یه مدت به اعصابشون خیلی فشار اومده و قرص اعصاب می خوردن، البته دیگه قرص نمیخوردن و فکر میکردن مساله مهمی نیست.
اما الان بعد از ازدواج قلبشون یه مقدار اندکی دچار مشکل شده، حرص زیاد میخورن حتی واسه چیزای الکی، گاهی یه مقدار قلبشون درد میگیره، نشونه های بیماری برص(پیسی) رو هم دارن نشون میدن.
اگر برگردم بازهم باهاشون ازدواج میکنم، ایمان و اعتقاداتشون می ارزه.
البته شدت بیماریشون کمه الحمدلله.
اما به مجرد های دم بخت توصیه میکنم پنهان کاری نکنن، چیزی که به نظر اونها کم اهمیته شاید به نظر طرف مقابلشون مهم و نگفتنش عدم صداقت باشه.
سلام ننه😁
همسرم زمانی که اومد خاستگاری من اصلا درمورد بیماری اینا هیچی نپرسید خودم بهش گفتم که آسم و آلرژی شدید دارم و چند سال بود که واکسنشو میزدم دکترا میگفتن یه بیماری ژنتیکیه وفقط میشه کنترلش کردو...واکسنامم هم خیلی گرون بود هم ۱۰ روز یبار حتما باید تزریق میکردم،هزینه واکسن و دارو...آزادبود و بیمه نمیداد
همسرم چیزی نگفت فقط گفت مخفی بمونه و خانواده ام متوجه این موضوع نشن بعدازعقد خیلی تحقیق کرد ویکی ازدوستاش که تو وزارت بهداشت بود یه دکتر طب سنتی خوب و مطمئن معرفی کرد وقتی رفتیم پیش اون متوجه شدم مشکل من از معده ام بوده بیشتر و رژیم غذایی نامناسب با طبعم!!!
بعداز اینکه پرهیزات رو رعایت کردم و داروهارواستفاده کردم خیلی حالم خوب شد
وتاهمین الان هم خانواده همسرم نمیدونن که من چندین سال واکسن میزدم
خیلی وقتا خانواده هاهستن که مشکل دارن نه خود افراد...
ما سال ۹۶ عقد کردیم یکسال بعد ازدواج
سلام ننه جان خوبین
من همسرم لکنت زبان دارند.
از ابتدا می دونستم. ولی فکر می کردم با گفتار درمانی قابل درمان هستن به همین دلیل خیلی اهمیت ندادم بگم نه
شاید قسمت بوده 😁
تاثیراتش اینه که افرادی لکنت زبان دارند.
استرس براشون خوب نیست بدتر میشه زبانشون
به خاطر همین توی دعوا ها خیلی پیش اومده مقصرم ایشون بودن من خودم باید کوتاه بیام تا شرایط بدتر نشه
افرادی که لکنت دارند ممکنه به این دلیل که توی صحبت کردن مشکل دارند. زودتر عصبی بشن. یا مهارت کنترل خشم کمتری داشته باشند(البته این کلی نیست که همه ی لکنتی ها اینطوری باشند)
همسر من هم متاسفانه به خاطر لکنتشون مهارت کنترل خشمون کم تر هست.
در واقع منظورم این هست لکنت تاثیر گذاشته )
گاهی پیش اومده توی بحث و ناراحتی ها پشیمون شده باشم چرا ازدواج کردم
یا چرا با ایشون ازدواج کردم.
نه به خاطر لکنت زبانشون
به دلیل مهارت کنترل خشم که تحت تاتر لکنت هست.
و دیگر دلایل اعتقادی و سیاسی که ربطی به لکنت نداره
ولی هیچ گاه نشده که بخام مسخره کنم یا ترحم کنم بهشون
چون می دونم همون خدایی که سه متر زبون به من دادن😂 همون خدا هم این نعمت را به این صورت به ایشون دادن
پس برای خدا کاری نداره ی نعمت را جابجا کنه😂😂😂
و اگر کسی با این شرایط هست حتماااا تاثیرات لکنت را در نظر بگیرید.
به خصوص مهارت کنترل خشم و زود عصبی شدن را تحقیق کنید.
با آگاهی کامل کامل انتخاب کنید.
نگاه ترحم آمیز نداشته باشید.
گاهی ممکنه در جمع نتوون خوب و روان صحبت کنن پس نباید خجالت بکشید.
در پایان ان شاء خدا به همه سلامتی بده
ی چیزی هم بگم اگر زمان دانشجویی با پیج شما یعنی ننه ابراهیم آشنا بودم خیلی ضربه هایی که زمان دانشجویی از بسیجی هایی که فقط فانتزی دارند را نمی خوردم.
اجرتون با امام حسین که اینقدر خوب روشنگری می کنید به خصوص برای دانشجویان کم سن و سال تر
سلام ننه
من ۲ ساله ازدواج کردم
همسرم وقتی اومد خواستگاری صادقانه گفت که مشکل فشار خون دارم و دارو مصرف میکنم
گفت یک مشکل پوستی به نام ویتیلیگو داره ولی به نسل بعد منتقل نمیشه و نشونم داد که چه شکلیه و من بدم نیومد
و گفت که به خاطر فوت پدر و مادرم و فشار زندگی دو سال قبلش افسردگی داشته و بدون دارو رفع شده
ولی معیارهای معنوی و اخلاقی که میخواستم رو داشت
بعد چون صادقانه گفته بود از صداقتش خوشم اومد و تو تحقیقات هم مشخص شد هیچ دروغی نگفته، بهش فکر کردم دیدم ممکنه هر کدوم از این اتفاقات چند سال دیگه برای من یا هر فردی که باهاش ازدواج کنم بیفته
الان به شدت ازش راضیم و در کنارش خیلی خوشبختم
و فشار خونش بهتر شده
و بیماری پوستیش هم تا ۵۰ درصد درمان شده با طب سنتی(هرچند که من مشکلی ندارم)
من قبل ازدواج فانتزیهام رو دور ریختم
خانم ابراهیمی نمیخواستم اینو بگم ولی وقتی این نظر مخاطبتون رو خوندم خواستم بگم که...
که یه جوون وقتی با هزار امید مسیر ازدواج رو پیش میگیره با هر شرایط سختی که وجود داره،
برای نیلوفر امیدش با همهی دنیا میجنگه....
پیچک عشقشو با شبنم چشماش آبیاری میکنه و نور چشمش رو ملتمسانه در بومی سفید راهی سبز، پاستل میکشه که قلب ستارهی آبیش چشمک زنان در متن وجودش نور افشانی میکنه،
برای وجود مهربونش🥺❤
برای رسیدن آرامش پس از طوفان💞
ولی با درهای بسته و سدهای فراوان روبرو میشه چه توقعی دارید!
چی میخواید از این تن خسته😭
چی میخواید از این روح یخ زده😰
چی میخواید از این قلب شکسته💔
وقتی یه تنه داری درد و غم دنیارو بار میزنی واسه یه مقصد بی انتها، وقتی همه فصلها پاییزه برگ ریزونه و قلبت خدای احساس...❤ ، همینقدر که بارون میزنه بدون چتر خیس عذاب میشی ، وجدانت به درد میاد که میتونستی کوه احساستو تکیهگاه محبوبت قرار بدی ؛ معشوقی که معلوم نیست کجای این دنیای لعنتی خاکی مغمومه؟
و همچنان خورشید بی رحم داره این مرد رو پشت حصار رازقیها آب میکنه💔😭
باور این مرد داره دل میکنه از این زمین
به من بگو چجوری میشه پیاده شد از این زمین؟
دیگه..
دیگه نمیخوام قلب و روحمو ،
لحن و احساسمو..
خرج این پرواز رویایی بیمقصد کنم
غروب هر روز
غروب منه
چطور میشه پیاده شد از این حس غریب...
دلی که میشد قصر با شکوه بانوی دریایی باشه
حالا شده مرداب احساسات
شده کویر شکسته
شده تنور
ش...
من به نمایندگی از قلبم
اعتراف میکنم که خسته از این مردم سنگدل بیرحمم شدم
و مشتاق وصلت با دختری هستم که مشکل معلولیت داره
شاید
شاید نقص جسمیش روحشو بزرگ کرده باشه
و بن بست دلش برام ریسه بندون کرده باشه
و من افتخار و مباهات کنم
که تاج سرمو با دو تا دستم روی تخت شاهانه همراهی میکنم🥺😢😭💘👌💞❤
با عشق تخت ملکمو از پارکوی تا امامزادهی عشق حرکت میدم
ملکهی قلبمو با عطر چرم و چوب و عود و صندل...
با بوسههای سر انگشتام روی کمان شونهها و گردنش هم ردیف میکنم...
نوشیدنی مورد علاقشو میگیرم و در عوض بوسیدن دستاش بهش تقدیم میکنم🥺 و تو حیاط ملجا عشق همینجوری که یک چشمم رو اشک قندیل زده با چشم دیگم به گنبد آقا چشمک میزنم
و این تکبیر آغاز صلاه عشق به جماعت دو نفرمون در مهمانی خداست😭🕋❤
یه بوسه تا عاشقی راه است😘😭💔
خیلی دوستش دارم معشوق بینشانم رو💘😭💔💯
این مرد الان چیکار کنه که تو باور کنی همهی عشق و علاقش واقعیه؟😭🥺💘💔❤
این مرد دلش برات تنگ شده
این مرد داره میمیره...
کجایی لعنتی؟
کجایی؟
پ ن : خیلی دوستت دارم
میزنم از کارم برای ط
خوراکیهای مورد علاقتو میگیرم
زود میام پیشت🥰😍
زیر بارون خیس شدم عزیزم
فدای سرت
دستای سردمو توی دستای ظریفت پیله میکنم👌
نگاهمو به نگاهت گره میزنم😍💞
انار برات دون میکنم و ط
شال گردن زیتونی رو که قولشو داده بودی میبافی
دوستت دارم برای بچههامون
برای دخترمون..😍
برای شونه کردن گیسوی عشقمون
برای خندههای قند عسل نازنین
چی زیباتر از اینکه به تماشای ط ،
زیباترین منظرهی دنیای نشستهام جانانم
خیلی دوستت دارم❤
#پدر_فانتزی_خاور_میانه🙄