eitaa logo
ننه ابراهیم🇮🇷
48.8هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
314 ویدیو
4 فایل
مریم ابراهیمی/ ارشد روانشناسی خانواده درمانی از دانشگاه شهید بهشتی ورود فرهیختگانِ کمال‌گرایِ ابوالگیر ممنوع🦦 کپی با ذکر منبع یه حساب دیگه زدم @Adminenanee
مشاهده در ایتا
دانلود
نفهمیدم چرا همتون ازین داستان انقد تعجب کردید😐😐😐😐
ننه.. تو جلسه اول..سبدگل داده بهش؟😐 من یادمه تا دو جلسه اول هیچی نداد بهم از تشنگی و گشنگی تلف شدم😐 جلسه سوم که گفتم تشنمه یه بطری آب از پشت صندلی داد که معلوم بود مدت ها مونده بود تو ماشین😐
😕😕😕😕
امشب یه حاج آقا توی خوابگاه ما در مورد ازدواج حرف زد و کلی صحبت داشت که دخترا باید معیارهاشون رو عوض کنن. دخترا که یه مدتیه کلافه شدن از حرف ازدواج شنیدن، گفتن حاج آقا مشکل نبود خواستگاره. واسطه ها باید فعال بشن. یکی از دخترا برگشت گفت به جای این حرفا چندتا پسر معرفی کنین. هیچی دیگه حاج آقا حرفشو جمع کرد و خداحافظی کرد😁🚶‍♀
ننه به دخترا بگو خیلی هم به اون بنده خدا حسادت نکنن مال ما که از روز اول با شام و ناهار شروع شد و گل که دیگه نگم براتون 😊آخرا داشت می شد درختچه ،با دهن بینی از حرف یه فامیلش تموم شد حالا پای انتخابت نه ، ولی لااقل پای این همه هزینه که کردی وایسا😒 نتیجه اخلاقی: هر کی هم گل و بوته آورد زود غش نکنین الزاما مرد زندگی نیس
ای بابا ننه، جلسه اول خواستگاری یه سبد گل آورده بودن هم قد و هیکل خودِ یارو هر یه شب درمیون هم کافه و رستوران بودیم. آخرشم با تهدید و زور نه تنها یه قرون مهریه نداد، کلا ۲ تا سکه ربعِ هدیه عمو و مادربزرگ ش هم وسط خیابون از بابام گرفتن. دل خوش به این ول خرجی ها نباشن فکر نکنن اگه از این کارا کردن یعنی خیلی خوشبختن
تنها جایی که تاحالا بعد ۳سال ازدواجم با جاریم رفتم پای ظرفشویی مادرشوهرم بوده🙁 اونم باید جوری برنامه ریزی کنم که موقعی برسم که همه ظرفارو کف زده باشه من برم آب بکشم وگرنه منکه برم یه تعارف میکنه و دستشو میشوره میره 😒 اوایل ازدواجم یه بار رفتم پیشش کمکش کنم گفت من باید کَتَم باز باشه یکی کنارم باشه نمیتونم ظرف بشورم😕 جز سلام و خداحافظ اول و آخر مهمونیم دیالوگ خاصی بینمون رد و بدل نشده😐😕
ننه با جاریت کافه و رستوران میری اون وقت برا ما شوهر پیدا نمیکنی😐 کجاش انصافع🚶‍♀ 😐
سلام ننه👀 😂🤦‍♀ نمیدونم چرا یاد شما افتادم😂
ببین انقد اعصاب ننه تون خرده!!!! دختر خانم به من گفته که من اصلا سختگیر نیستم! بعد معرفیش کردم به یه پسری؛ سر مساله مهریه؛ دختر میگه عرف ما ۱۱۴ تاست.... اما خودم مهریه رو قبول ندارم؛ حق طلاق و بقیه حقا رو میخوام! پسر میگه خب یا : ۱۴ تا با حق ها یا ۱۱۴ تا بدون حق ها. دختر میگه: نه. ۱۱۴ تا با حق ها؛ ولی شفاهی تضمین میدم سکه ها رو هیچوقت نگیرم😐
به دختر میگم ببین؛ وقتی مشکل پیش بیاد که دیکه حرف شفاهیت یادت نمی مونه؛ از هرچی دستته استفاده میکنی. میگه نه من اینجوری نیستم؛ اگه پسر از الان به من اعتماد نداره چرا ادامه بدیم؟؟🧐🧐 جون ننه باباهاتون فانتزیاتونو نریزید تو مهریه. نریزید نریزید. و به هم خورد! پایان!