باور کن به شماها معرفی میکردم می گفتید پسر همسن! اصلا و ابدا🦦🦦
@naneebrahim
اینم بگو
که معرفی میکردیم
میگفتن وای کار ثابت نداره
وای سربازی نرفته
وای حقوق دو سه تومن ، اصن میشه خانم فلانی ؟ همه مشاوره ها میگن پسر باید ب بلوغ مالی و ایکس و ایگرگ رسیده باشه
مگه مذهبی بودن نون و آب میشه و هزار و یکی بهونه دیگه
#پیام_یکی از معرفایی که خیلی از دستتون کشیده🦦👩🦽👩🦽
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ننه جان عزیزم نظرت در مورد سکوت چیه؟! 😐
به جای این که موقع خیریه با مهربونی بری کنار
دل مخاطبان ، با استوک دوی ماراتن میری
روی اعصابشون؟ 🙄
مبلغ نهایی خیریه زورکی مهر ۱۴۰۲:
۱۴۳ میلیون💙
اگه کسی خواست واریز کنه لینک پین شده.
و من الله توفیق👀✋️
واکنش من وقتی انقد ملاک هاتون خط کش داره🦦🦦
یه کم ازین خط کشی ها دست بردارید تا کمتر آه و ناله کنید که:
"وای ازدواجم جور نمیشه😕"
@naneebrahim
و منی که اول زدم روی لینک و بعد از مشاهده کانال گفتم چی شده ننه لینک خیریه رو نذاشته🤣
#پیام_مخاطب
*مبلغ نهایی خیریه رو اعلام کردم و تموم شد دیگه😕😕😕
دوستان
اگه بشه قراره یه تعداد انیمیشن درباره ازدواج بسازیم.
اگه خاطره یا سناریویی دارید که میشه ازش انیمیشن کوتاه ساخت؛ تو این لینک برام بنویسید لطفا:
https://abzarek.ir/service-p/msg/1398063
اگه دوست داشتید اسم و شماره تماس هم برام بذارید.
#ننه_نوشت
انصافا هم لینک خیریه نیست🙄
خیلی برام مهمه؛ ممنون میشم اگه ایده ای دارید کمکم کنید
بذارید یه موضوع مشخص کنم که فکرتون متمرکزتر بشه.
مثلا موضوعِ خبرندادن خانواده پسر وقتی جوابشون منفیه!
https://abzarek.ir/service-p/msg/1398063
بچه ها
چرا هی اومدید تو لینک نصیحت میکنید که خیلی بده که پسرا جواب منفیشون رو نمیگن....ما اذیت میشیم!
گفتم سناریو یا نهایتا خاطره🤣
اولین خواستگاری بود، دخترخانوم رو توی دانشکده دیده بودم، باهم صحبت نکرده بودیم و فقط زیر نظرش داشتم
بعد یه مدت شماره خونه شونو پیدا کردم و مادرم تماس گرفتن و رفتیم خونه شون
خانواده م گمان میکردن من عاشق دلباخته م با اینکه بارها بهشون گفتم باباااااا من هنوز مطمئن نیستم که میخوامش، فقط بریم برای آشنایی و صحبت
در هر حال با یک سبد گل خیلییی بزرگ و گرون رفتیم خونه شون و بابام هم که میخواست سر صحبت باز کنه گفت پسرم دخترتونو پسندیده (؟) و اگر اجازه بدید بچه ها برن صحبت کنن چون صحبت اول زندگی خیلی مهمه !!!!!!
(اینو اضافه کنم که ما هماهنگ کرده بودیم روز عید فطر رفتیم خونه شون!)
از حوصله خاطره خارجه که بازش کنم اما به طور خلاصه شرایط طوری بود که خانواده دختر میتونستن اینو تصور کنن که عاقد پشت در خونه شون منتظره! (در این حد متاسفانه)
ما که رفتیم صحبت دیدم به هیچ عنوان سنخیت نداریم، عقایدمون کاملا متفاوته و انگار از دو دنیای جدا با اهداف و تمایلات مجزا هستیم
وقتی رفتیم از خونه شون نظر منفیمو گفتم و اینجا نقطه سخت ماجرا بود، مادرم میگفتن که من به هیچ عنوان نمیتونم تماس بگیرم بگم نمیخوایم! ما اینهمه ابراز علاقه کردیم، اینهمه درباره آینده با خانواده شون صحبت کردیم و ... حالا زنگ بزنم بگم نمیخوایم؟؟؟
گفتم خب مادر من، من که بهتون گفتم نظرم قطعی نیست، شما باور نکردین
(البته خانواده م حق داشتن باور نکنن، چون یه روز رفتم بهشون گفتم که زن میخوام، فلانی توی دانشکده، بریم خواستگاریش 🥴)
هیچی دیگه تماسی نگرفتیم، این موضوع برای چند سال قبله و هنووووز هم من و هم مادرم عذاب وجدان داریم که ای کاش تماس میگرفتیم، امیدوارم اون خانواده حلالمون کنن
دوستان اگر کسی اینو میخونه، حتما حتما حتما تماس بگیرید، عذاب وجدان یا احیانا آهی که پشت سرتون میمونه خیلی بدتر از اون حس منفی موقع تماس گرفتنه
یا علی
تهیه لوازم التحریر برای دانش آموزان شوش و هرندی تهران
#گزارش_خیریه_زورکی_مهر_۱۴۰۲
#خیریه_زورکی
#درصد_طلایی