eitaa logo
❣️انــارســتــان‌عــᰔᩚــشـــق❣️
1.1هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
301 ویدیو
0 فایل
#اشعارمهین‌اسدی‌آسترکی 💚 #بختیاری_تبارشهیدسلیمانی 💚 #کوه‌زادعشایر 🌺 #خادمة‌المهدی_جمکران 🌺 #حافظ‌قرآن_نهج‌البلاغه 🌺 #کارگردانی_خیاط ✅ #درمانگربیماران‌استثنایی ✅ #ارشدفقه‌وحقوق⚖ ✅ #روانشناس ✅ #علوم‌تربیتی ✅ #تربیت‌مربی @LOVE_RAIN1 @SHAER_SHO کانالام .
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ꦾ𝄡༉ ❣ ╰─‌‌‌‌‌‌━━━☞❣☜━━━━╯ نـفـس عـشـــــق مـی‌چـرخــــد در رگ‌رگِ قــلـبـم و خـطـّ حـیـــــات از نـسـتـعـلـیـقِ چـشـم‌هـای تـو آغـــــاز مـــــی‌شـــــود 🖍 ✍ ۱۵ آذر ۱۴۰۴ 🖍 ╭─⠀⃝🌸اشعارمهین‌اسدی‌آسترکی ꪜ ╭─⠀⃝❤️انـارســتـان عــشــق🇯‌🇴‌🇮‌🇳‌ ╭─⠀⃝🦋━━➘━━ᡥ༊➘━━➘━━ᰔᩚ ╭─⠀⃝💚 @NARDOHDAR1 ‌ꦾ𝄡༉ ╭─⠀⃝💚 @NARDOHDAR1 ‌ꦾ𝄡༉ ╰─‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌❍━━━━━☞❣☜━━━━━━╯
ᡥᰔᩚ ⃟⃟ ⃟ ⃟⃟💚 ⃟ ‌ꦾ𝄡༉ ❣ ╰─‌‌‌‌‌‌━━━━☞❣☜━━━━━╯ من غبطه می‌خورم به پیچکِ بوسه‌ی نسیمِ صبح روی گونه‌های باغ به چشم‌های عسل‌چین به ذهن‌های غزل‌چین به دردهای بغل‌چین دلتنگی و انتظار دوشادوشِ تنهایی کمر به قتل من بسته‌اند بعد از تو در طاقچه‌ی معبدِ تنهایی خاک می‌خورم امّا این‌بار این راه جدایی بازگشتی ندارد کلاهِ از سرم افتاده را برنمی‌گردم بردارم مــــــــــن حبس در دمای منفیِ آرامش در حصرِ بغض‌ْگلایه‌های لالِ رو به انفجار کلاهم برای خودت برنمی‌گردم برمی‌خیزم با ته‌مانده‌ای از امـــّـیـــــد نـــــجـــــات با پای همین رشـک‌های پاپتیِ کویر زده با همین سر بی کلاه رو به جلو می‌روم شاید از طوفان عطش‌افزای تنهایی روزنی بیابم رو به سبزْجزیره‌ی باکره‌ای هم‌جوارِ دریا تا تسکینی شود روی اَبَـر_زخـم‌های یک عمر حسرتِ لرزانِ روی دوشِ صبرِ رو به مقتلِ لبریزی در کاسه‌ی ایمانِ در لبه‌ی پرتگاهی جهنّمی بیل و کلنگ امــّیـــــد را می‌کوبم به خاک حوادث شاید نـــــجـــــات یافتم 🖍 ✍ ۱۶ آذر ۱۴۰۴ 🖍 ¸.•°``°•.¸.•°``°•.¸ ᡥ𝄠🌸انــارستــان‌عـشـق ❥༅❍༅༅‌༉༉     •.¸    ❣   ¸.• 🇯‌🇴‌🇮‌🇳‌ °•.¸ ¸.•° 𓅃𓅃 ⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣ ╭┅◍⃟༅࿇༅࿐ུ࿐ྀུ༅࿇┅┅ ⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣༻⃘⃕❀༅༉༉ ╭⠀⃝🌸➜ @NARDOHDAR1 ‌ꦾ𝄡༉ ╭⠀⃝🌸➜ @NARDOHDAR1 ‌ꦾ𝄡༉ ╰┅◍⃟༅࿇༅࿐ུ࿐ྀུ༅࿇┅┅ ⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣༻⃘⃕❀༅༉༉ .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💧 ᰔᩚ دوشـنــبـه_ ۱۷ آذر ۱۴۰۴ 💧 دســـــت ضـرب‌الاجل بـه غـم‌هـایی شـــــرقِ امــنـی بـه غـــــرب تـنـهـــایی داغــیِ خـسـتـه، بـا تـو می‌خـُنـُکـَد مـثـل بــاران ، بـه فـصـل گـــرمــایـی 🖍 بداهک۲۸مرداد۱۳۹۹ 🖍 ╭⠀⃝❤️انـارســتـان عــشــق🇯‌🇴‌🇮‌🇳‌ ╭⠀⃝🦋━━➘━━ᡥ༊➘━━➘━━ᰔᩚ ╭⠀⃝💚 @NARDOHDAR1 ‌ꦾ𝄡༉ ╭⠀⃝💚 @NARDOHDAR1 ‌ꦾ𝄡༉ ╰─‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌❍━━━━━☞❣☜━━━━━━╯
ᡥᰔᩚ ⃟⃟ ⃟ ⃟⃟💚 ⃟ ╰─‌‌‌‌‌‌━━━━☞❣☜━━━━━╯ تا همین چند وقتِ قبل از عشق ناظمی سرد و منطقی بودم شهره بودم به عزم راسخ خود خالی از فکر عاشقی بودم طعنه امّا به عاشقان نزدم پشت پایم نبود نفرینی ناگهان عشق ؛ پای بی دعوت آمد و زد به تاج خودبینی قبل از آن؛ زندگی چه بوده به جز _ _ یک نمایش ؛ سکانس تکراری دل‌ْکرختی ُو مسخ ُو متروکی پخش می‌شد به سانس تکراری من خودم نیستم ؛ گمانم که _ _ در وجودم تناسخی شده‌است یک زلیخاست توی کالبدم که دلش بند بُت‌رُخی شده‌است عشق افتاده‌است توی سرم بعد از آن؛ من نشد منِ سابق منطقم دق به دل شد و من هم _ _ سخت و بسیار می‌کنم هق‌هق جنگ تاریخیِ وصال و فراق تِـرِکـانـدَسـت اسـتـخـوانـم را داغ فــیـتـیـلـه‌ام زده بـالا تـا بـســـوزانـد آشـــــیــانــــم را عقرب دوری از لب ِساعت روی مخ نیش می‌زند یک‌بند چای شادی‌َم از دهان افتاد واژه‌هایم ؛ جناس درد شدند سوّمین شخصِ مفردِ غایب! می‌کند تَـــــر هـوای شعرم را گرگِ در بیشه‌های مژگانش مـی‌درد گـــــلّـه‌های شعرم را گـربـه‌ی چـشـم‌هـای جــادویـش گوشت چرب عشق من را دید گفت روبـــــاهِ وحـــــشیِ لـبِ او : تویی آن‌کس که دل نمی‌بازید ؟! 🖍 ✍ بامدادانه ۱۸ آذر ۱۴۰۴ 🖍 ╭─⠀⃝🌸اشعارمهین‌اسدی‌آسترکی ꪜ ╭─⠀⃝❤️انـارســتـان عــشــق🇯‌🇴‌🇮‌🇳‌ ╭─⠀⃝🦋━━➘━━ᡥ༊➘━━➘━━ᰔᩚ ╭─⠀⃝💚 @NARDOHDAR1 ‌ꦾ𝄡༉ ╭─⠀⃝💚 @NARDOHDAR1 ‌ꦾ𝄡༉ ╰─‌‌‌‌‌‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌❍━━━━━☞❣☜━━━━━━╯
𝄡 💔 𝄡 زخم َاز او که فروخت وجدان را سر بریده امام پیمان را تهمت حق‌ستیزِ کنعان را ردّ شلّاق نارفیقان را شَروه‌ی سربه‌دار میدان را قالب شعریِ پریشان را گفتن ُو شِکوه؛ کار تاوان را به قیامت حواله خواهم کرد پس بماند برای روز حشر تا که دنیای فوت خواهد بود دارِ بد_عنکبوت خواهدبود تا که این بی‌ثبوت خواهدبود مطرب بدفلوت خواهدبود تا شرنگ هبوط خواهدبود شیوه‌ی من سکوت خواهدبود گفتن و شکوه؛ کار تاوان را به قیامت حواله خواهم کرد پس بماند برای روز حشر ضربه خوردم که سر به لاک شدم ساده بودم که سوزناک شدم من به دست خودی هلاک شدم جام قلب کبود تاک شدم با بلا از گناه پاک شدم خسته در پای عشق خاک شدم گفتن و شکوه؛ کار تاوان را به قیامت حواله خواهم کرد پس بماند برای روز حشر دلْ_دُرِ سرخ سُفته‌ای دارم زجرهای نهفته‌ای دارم چشم‌های نخفته‌ای دارم داغ دایم شکفته‌ای دارم یال ُو خاک نَرُفته‌ای دارم بغض‌های نگفته‌ای دارم گفتن و شکوه؛کار تاوان را به قیامت حواله خواهم کرد پس بماند برای روز حشر الکِ یار_ْبیخته؛ بسیار دشمنان گریخته؛بسیار بند دل شد گسیخته؛بسیار حبسِ با زشت‌ریختِ بسیار اشک‌های نریخته؛بسیار آهِ ابـر_انگیخته؛ بسیار گفتن و شکوه؛کار تاوان را به قیامت حواله خواهم کرد پس بماند برای روز حشر توی این آستین فقط چوب‌ست راه من را حسود ُو جادو بست اعتمادم سری لگدکوب‌ست چشم، بطریِ سرخ مشروب‌ست کوله‌ام طبل شهرآشوب‌ست ظاهراً حال ناخوشم خوب‌ست گفتن و شکوه؛کار تاوان را به قیامت حواله خواهم کرد پس بماند برای روز حشر ✍ ⠀⃝💚 @NARDOHDAR1 ‌ꦾ𝄡 ╰━━━━☞❣☜━━━━━╯ 🌹