eitaa logo
☆•°𝓝𝓪𝓻𝓰𝓮𝓼𝓲|نرگسی°•☆
44 دنبال‌کننده
21 عکس
10 ویدیو
0 فایل
سلام! به خونه‌ی کوچولوی من خوش اومدی! 🫐✨ اینجا یه پاتوق دوستانه برای: 📖 رمان‌های خفن (پارت‌به‌پارت) 🌀 کلیپ‌های سرگرمی و حال‌خوب 🧵 روزمرگی‌های من به عنوان دانشجوی طراحی و دوخت! از مهرماه قراره دنیای رنگیِ پارچه‌ها و هیجانِ این رشته رو با هم کشف کنیم. ❤
مشاهده در ایتا
دانلود
بریم بیرونن🧸🖤 ☆°•@nargesdatkam•°☆
خب بزار رمانم بخونیمم🔗📄 ☆°•@nargesdatkam•°☆
⭑اکــس گـآو مَــن 🌿🐄⭑ ⟣–·–·–·–·–·–·–·–·––·–·–·– من یک دزد شریفم...! از ادمای بی پول بدبخت نمیدزدم از ادمایی میقاپیدم که حتی کوچیکترین مراسمشونم تو کشتی میگرفتن! حالا باید روزی که بزرگترین سرقت عمرم میکنم با اکس گاوم طرف بشم و چه روزی بشه اونروز وقتی اون برای لو ندادنم شرط بزاره که... به قلم: 𝐙𝐧 • خواندن این رمان به علت هیجان بالا و جذابیت زیاد خطر اعتیاد داره🤭‼️       –·–·–·–·–·–·–·–·––·–·–·⟢ ☆°•@nargesdatkam•°☆
⭑اکــس گـآو مَــن 🌿🐄⭑ ⟣–·–·–·–·–·–·–·–·––·–·–·– ⚚ #ᖘᥲᖇƬ𝟭 ⚚ پیامش رو برای سومین بار خوندم. <- سلام عش..قم، من امشب حالم خوب نیست، از مهمونی Lذت ببر> خدا میدونست که چقدر از ته دلـ.م ذوق زده شده بودم، امروز بدون هیچ مزاحمتی میتونستم اون مروارید گرون قیمت رو ازآن خود کنم. گوشی رو توی کیفم پر نگینم که توی شب برق میزد گذاشتم و نامحسوس نگاهی به دورو برم انداختم همه مشغول بزن و برقص بودن. از شدت هیـ..جان قلبم تند تند میزد. آروم از پله ها بالا رفتم و خودمو به اتاق آوا رسوندم و در اتاقش رو قفل کردم. به سمت گاوصندوقش رفتم و دستکش کارم رو پوشیدم و رمزش رو زدم. - دخترک ساده، نباید به یه غریبه اینقدر اعتماد میکردی. با باز شدن درش ازشدت هیجان دست و پاهام می‌لرزید. گردنبند مروارید گرون قیمتش رو توی دستم گرفتم و از جام بلند شدم. روبه روی آیینه ایستادم و گردنبند رو جلوی گردnم گرفتم. به پوsت سفیدم هماهنگی قشنگی داشت. درکیفو باز کردم و با لبخند گفتم: - بفرمایید داخل... با بالا رفتن دستگیر خنده از روی Lبم محو شد. - این در چرا باز نمیشه؟ صدای آوا و دوست پسرش بود. - شاید خودت قفلش کردی؟ - من چیزی یادم نمیاد. - مجبوری تا خره خره بخوری؟ حالا اتاق از کجا گیر بیاریم! –·–·–·–·–·–·–·–·––·–·–·⟢ ☆°•@nargesdatkam•°☆
925.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه ذوق داررم😭🫂 ֹ ִ𓊔 𝗨𝗌 🪞 ᎒@nargesdatkam جوین شینن
⭑اکــس گـآو مَــن 🌿🐄⭑ ⟣–·–·–·–·–·–·–·–· - یه زن خونه شوهرش چیکار میکنه؟ میخوام همینکارو کنی؟ با حرص بهم خیره شد. - نه من زن توعم نه تو شوهرمی... درضمن کلفتت هم نیستم. خندیدم چند قدم به سمتش برداشتم که ترسیده به کابینت چسپید. نگاهی به کمند که تو این باغ نبود انداخت. - میخوای چیکار کنی؟ بچه اینجا نشسته. چشمامو ریز کردم. - امان از ذهن خ.راب... - ذهن من خ.راب نیست، سابقه تو خ.رابه... تو یک قدمیش ایستادم و سرمو هم قدش کردم. @nargesdatkam بدو بیا🔞🥲
پایان چالش🧸