نرگِث
ء ابوفاضل حلال کن، که بعد غمِت جون از سینهم خارج نشد
ء
هر سال، زنده از غم
با کمر راست
بدون خون روی سینه
و صورت بدون جای چنگ
از هیئت خارج شدیم.
عذرخواهم که، هنوز
زندم*/؛
نرگِث
لبخندها پیروز میدان تن به تن میشوند اگر مشامشان، گذشت را احساس کند. تعبیر عشق بیریا چنین است که اگ
ء
و برای دومین بار لبخندها پیروز میدان تن به تن میشوند، اگر مشامشان گذشت را احساس کند
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
درسته که نجات دهنده تو آیینهست، ولی اونی که کنار آینه ایستاده هم مهمه. اونی که دستشو چِفت انداخته تو دستت و لمس و آغوش. اونی که ضربان نبضِ دستش، بهت جرئت میده تا مردمک چشماتو واضحتر باز کنی. نجات دهنده هم خودتی، هم اونی که کنارت ایستاده. ترکیبِ تراز و دوستداشتنی. عشق.
نرگِث
- به راستی؛ من برای تو کیام؟
تو برای من، چُنان درآمیخته و در آغوش کشیده از عشق و نفرت