ماسک رو رو صورتم گذاشتم. قهوه رو دم کردم، تختم رو مرتب کردم. آزادترین لباسم رو پوشیدم
کتاب 750 صفحهای رو که باید تموم میکردم رو گذاشتم جلو روم و دیدم روزایی که سرگرمی زیادی دارم چه نازن. اصلاً چیزی یادم نمیاد، حالم چهطوره؟ مهمه مگه؟
تو کیای؟ نمیدونم
من کیم؟ نمیدونم شاید فقط این یه فقره یادم بیاد که من دارم دست و پا میزنم تا سر خودم رو گرم و مشغول نگهدارم تا به چیزی فکر نکنم.
به نظرم آدمای باحوصله آدمای خیلی نازیان.
فکر کن، غذا رو با قابلمه سر سفره نمیآرن و با دیس میآرن. روی کافی صبحگاهیشون آرت میزنن، وقتی میخوان لاک بزنن خیلی تمیز لاک میزنن. از اینا که کلی وقت خرج خریدن یه باکس برای هدیهشون میذارن.
امّا عزیزم آدمای با اشتیاق کلاً تو یه لیگ دیگهن.
درود بر آدمای با حوصلهی ناز.