به نظر شما دو خط موازی امکان اینکه یکروزی منقطع بشن رو دارن؟ به نظر من اره. همهچی ممکنه. ما همه امکانیم.
مثلاً من تو جهان موازی متصدی کافم و اسم کافهای که دارم "نرگثه"، کنار پیشخوان کافهم هر روز یه دسته گل رز برای فروش میذارم تا آدمائی که به صورت زوجی و کاپلی میآن برای هم گل بگیرن.
شاید یه روزی مدار جهان موازی و جهانی که الان توشم قطع بشه؛ شاید!
به تعبیر عامهی مردم، احساسی که در فقدان یک نفر، یکچیز یا یک مکان پیدا میشه "دلتنگی" عنوان شده. امّا اشتباهترین تعبیره برای اسمگذاری این احساس.
به نظرم فقط دل نیست که فضای خفقانآوری پیدا میکنه.
تمام وجود مچاله و لهیده و لورده و چروکیده و چلوسیده میشه
اسم این احساس به نظرم "مچاله شدن هیبته"
همین!
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیدونم. آدم زیاد ماهری نیستم تو همزمان دو تا کار و انجام دادن. باریستای کافه با صدای بلند همخونیِ پناه چاووشی رو میکرد. اینکه تونستم در لحظه از همخونی ویدئو رکورد کنم و موبایل از دستم چپه نشه و همچنان هم به راهم ادامه بدم یعنی من واقعاً امیزینگم.
خدایا لطفاً بیا پائین و این تنهای خستهی رنجوری که گورستون "نشدنها" شدن رو بغل کن. تو خدای امام حسین مایی.
بیا بغلمون کن
قبلاً درمورد [الزهور للانسان مثل الماء للحیاه] صحبت کرده بودم؟
اگر آره که مجدداً صحبت خواهم کرد.
نرگِث
قبلاً درمورد [الزهور للانسان مثل الماء للحیاه] صحبت کرده بودم؟ اگر آره که مجدداً صحبت خواهم کرد.
خرید گل شاید حیاتی نباشه، و این جملهی "الزهور للانسان مثل الماء للحیاه" یک جملهی اغراق آمیز باشه( قطعاً که هست). ولی جیگر آدمیزاد و ناخودآگاهش با گرفتن یک گل( ولو حتی اینکه آدمیزاد خودش برای خودش گل گرفته باشه یا حالا به هر نحوی یه شاخه گل گلمنگلیای هدیه گرفته باشه) حال میآد.
چون آدمیزاد یک موجود گل پرسن بالقوه هست.
نرگِث
برگشتن به روند عادّی زندگی یکم سخت بود. پیگیری نکردن اخبار، نادیده گرفتن صداهای عجیب، تعقیب و گریز ن
روزها پر از تنشن. من از خبر گریزونم، از نوتیف "میدونی چیشد؟" بیزارم.
و برائت خودم رو از هرگونه اخبار منفی اعلام میکنم. برگشتن به عادّیترین روال زندگی بعد از خبرهای بد سخته. ما برای ادمهائی که حتی یکبار هم اونها رو ندیدیم گریه کردیم آقاجون.
ما از غم خواهر و برادرامون داریم آب میشیم. از اینکه ببینیم همه به مادرمون ایران چشم دارن خستهایم.