دوسهگالن برای ادمهائی که نمیشناختم گریه کردم. برای فصل بین آدمها، برای فصل تنهای واصل، برای فاصله.
ما از کجا بفهمیم ماهیها (قرمز یا غیرقرمز) درد دارند یا گرسنهاند؟ اصلاً ماهیها صدا دارند؟
نرگِث
ما از کجا بفهمیم ماهیها (قرمز یا غیرقرمز) درد دارند یا گرسنهاند؟ اصلاً ماهیها صدا دارند؟
‴شمـارهی نمیدانم چندم.‴
جامعه بشری دوست دارد خیال کنند درد فقط در جایی اتفاق میافتد که دیده شود. حقیقت چیز دیگری است. این که بیشتر رنجها دقیقاً همانجا اتفاق میافتند که دیده نمیشوند.
اگر تنگ ماهی چپه و واژگون شود، ماهی روی زمین بیفتد، چند لحظه بیقرار میجهد. دمش میلرزد، دهانش بیهوده هوا را میبلعد. این تنها لحظهای است که میشود حدس زد شاید چیزی شبیه رنج در کار باشد. اما حتی آن هم زود تمام میشود. بعد بدن کوچک و لغزندهاش بیحرکت میماند؛ مثل شیئی که از ابتدا هم چندان زنده به نظر نمیرسید.
زیستشناسها برای فهمیدن حال یک ماهی مجبورند به نشانههایی نگاه کنند که به سختی دیده میشوند: سرعت تنفس آبششی، الگوی شنا، ترشح هورمونهای استرس مثل کورتیزول. یعنی حتی علم هم برای فهمیدن درد یک موجود کوچک، باید به سراغ نشانههایی برود که در سطح زندگی دیده نمیشوند. و همینجا مسئله عوض میشود. چون در مقیاس انسانی هم اوضاع چندان فرق ندارد. انسانها البته صدا دارند؛ فریاد هم میزنند، حرف هم میزنند، حتی کتاب مینویسند. اما عجیب این است که با وجود تمام این صداها، باز هم بخش بزرگی از رنج انسانی نامرئی میماند. روانشناسان برای فهمیدن آن به شاخصهایی نگاه میکنند که از بیرون چندان واضح نیستند: تغییر الگوی خواب، افزایش هورمونهای استرس، بیقراریهای کوچک، سکوتهای طولانی. در ظاهر، ممکن است دو نفر دقیقاً شبیه هم به نظر برسند: هر دو غذا میخورند، کار میکنند، حرف میزنند. اما یکی از آنها شاید فقط گرسنه باشد. و دیگری ممکن است در حال تحمل دردی باشد که هیچ زبان مستقیمی برای بیانش وجود ندارد.
تفاوت این دو، اغلب فقط در لایههایی دیده میشود که چشم عادی به آنها عادت ندارد.
شاید به همین دلیل است که موجودات کوچک چه ماهیها در آب، چه آدمها در میان جمعیت اغلب در سکوت رنج میکشند. نه به این خاطر که درد ندارند، بلکه چون نشانههای دردشان در مقیاسی اتفاق میافتد که معمولاً کسی زحمت دیدنش را به خودش نمیدهد.
- یادداشت / نرگسقدسی
نرگِث
ما اُخت دویدن بودیم؛ راه رفتن خستهماٰن میکرد [ نادر ابراهیمی ]
بوی تعفن نوکری اجانب را با هزار من عطر هم نمی شود جبران کرد
[ نادر ابراهیمی ]
بارون میباره. ما هی آرزو و آمال و دعا و هرچی که اسمشه رو سمت آسمون میفرستیم، خدا اکسپت نمیکنه. عه
داشتم میگفتم خوبه که اقلاً آدمیزاد نسیانگره، واقعاً نسیانگره؟
یا تلنبار میکنه غصّههای کیلوئی و سنگین رو؟