نرگِث
واقعاً به عنوان یکدانه نرگس از اینکه 24/7 رو تو آشپزخونه بگذرونم مشکلی ندارم.
درحالیکه سبزیپلو درست میکردم حسنا گفت میگن خانمها تو آشپزخونه یا شادن یا غمگین امّا منو تو همیشه گشنهایم.
دو ساعت تموم گشتیم. کافی خریدیم، برای هم کادو خریدیم، بستنی زیر بارون خوردیم، بمرانی گوش دادیم، با احتمالاً وقتیِ او و دوستانش گریه کردیم. ما زندهایم.
عجز رو ضعف برداشت میکنم. دوست ندارم عاجز باشم. دوست ندارم پیش خلق خدا عاجزِ ضعیف باشم.
دوست ندارم بین آدمها مستاصل بنظر بیام. خدایا، من ذلیل توام نه بندههات، هیچوقت مارو به اون قسمتِ "ذلالت در برابر ریز و درشت و سیاه و سفید و دراز و کوتاه" نرسون.
آقای خامنهای. اینجا ایران است و رنگها اولویت دارند. مخصوصاً اگر صورتی باشند.
شما همیشه نسبت به زنان و کودکان حساس بودهاید، شما واقعیترین مدافع حقوق ریحانههایتان بودهاید.
تم جلساتتان با خانمها را همرنگ روحیهشان میکردید.
روزی نهال، کودکانه و بیپیرایه، عمامهتان را خواست. گفتید با همان عمامه نماز میخوانید و بعدتر برایش بهترش را هدیه خواهید داد. پرسید: «کلاهتون رو مامانتون درست کرده؟» شما گفتید: «بله.»
راست هم گفته بودید. عمامهٔ سیاهتان، پیش از آنکه نماد جایگاه باشد، عنایت مادرتان زهرا بود.
آقای خامنهای، دخترانت جانفدا شدهاند و با چیپها و تسلیحات نظامی صورتی رنگ رژه رفتهاند.
آقای خامنهای، شما دلتان تاب نیاورد دختران صورتیپوش آسمانیتان تنها راهی لقاءالله بشوند. شما هم همراه نوهتان زهرا و دخترکان کیف صورتیِ مینابی حرکت کردید.
راستی آقای خامنهای، حال دخترک گوشواره قلبی کاپشن صورتی چطور است؟
/ نرگسقدسی