نرگِث
داشتم فکر میکردم واقعاً خدا چقدر ما رو دوست داشته محبت امیرالمومنین رو تو دلمون گذاشته. چقدر بهمون
داشتم زمزمه میکردم «انت مولا و انا هرچه صلاٰح است علی»
لطفاً صلاح ما یک بلیط بیبرگشت به نجف باشه. لطفاً، لطفاً
بنظرم آدمیزاد هرچقدر هم تحت احاطه غم و غصه و ناراحتی قرار بگیره باید آسمون رو نگاه کنه. چون در برابر اجرام آسمانی( از جهت ابعاد و تعداد) تحفه(من مینویسم تحفه تو بخون فضله انسانی) خاصی نیست. فقط خداست که این ریز موجود پر حاشیه رو آدم حساب کرده. واقعا نوکرتیم خدا کاش میشد دستتو ماچ کنیم.
منجم جماعت و ستارهشناسها به نظرم عاقلترین آدما هستن. چون میدونن چقدر پشیزیم، چقدر ناچیزیم، چقدر کمچیزیم(با لحن نقی)
کاش وقتی بزرگ شدم ستاره شناس شم.
ستارهها میمیرند.
ما گمان میکنیم که چشمک میزنند.
لحظات پایان زندگی یک ستاره را منجّمان نوشتهاند: «ستارگان بدون از دست دادن انرژی نمیتوانند آهن را به هرچیز سنگینتری تبدیل کنند و اینجا همان جاییست که فرآیند متوقف میشود. هنگامی که ستاره لایههای این کره را به درون بکشد با یک انفجار ابرنواختر تماشایی میمیرد.»
ما گمان میکنیم هیچچیز رخ نمیدهد.
/ نرگس - اردیجهنم.(همان بهشت)