هی میخوام بارُ بندیلُ خنزلپنزل جمع کنمُ تخته کنم درِ این کاشونهَ رو
بلد نیستم دل کندنُ *
نسیمُ آبِ جاریُ یه استکان چای میپوشونه هرچی استرسه
* پس کلید بزن این دلخوشیِ کم هزینهَ رو
نرگِث
به رخ کشیده شد تیغِ بوسیدنیِ آفتاب خانم جان؟ * چشمك، همون چشمکا.
ارومیهٔ دوستداشتنی *
شکرِ زیادُ شستُ رفتِ این آلونكِ ناپسندُ نامرتب
به رسمِ ادب سجدهٔ شکر بابتِ داشتهها وُ نداشتهها
* لبخندِ زیااد