نرگِث
ساعت دوازدهُ هفده؛ عزیزم سلام. قرار مدار گذاشتم تا سربسته بیام آخرِ روز، روزمُ تعریف کنم تعریف کنم.
ببین، این هوایِ بارونی قابلیتِ سیو کردن نداره.
امّا میمونه اینجا تا هروقت چشمم خورد ذهنم بغل کنه آخرای مردادِ صفر دو رو *
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
از روزی که بویِ پاییز میداد.
؛
طهران. خیابانِ شریعتی. کافه مس.
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قرار بود فیلم احساسی بشه؛ تا اینکه متوجه شدم سرسرهٔ پلاستیکی تو کادره.
آآآآآآآره عزیزمم
* چشمك
هدایت شده از خاورمیانهزدگی
دستانش را دایره وار دور تنهٔ ماه فراهم آورد، او را سخت به سینه چسباند و در آغوش کشید. گونهاش در یکی از دهانههای برخوردی سطح ماه هنگام به آغوش کشیدن روی ماهش، برای همیشه محبوس شد!
ما از اولش با گلاب انس گرفتیمُ اینجا بویِ گلاب میده
گلاب خانم، طبعِ مرکبالقوی داره وُ سردمونُ گرم کردُ گرممونُ سرد.
خلاصه که اینجا عجین شده با گلآبه *
هدایت شده از نرگِث
تیتر زدنُ فوروارد کردن، سرسری نوشتنُ آخر سر یه تصویر تهش انداختن.
آره یه پروسهٔ خیلی خیلی خستهکنندهَ رو به دنبال کشونده.
ولی ولی این پروسهٔ خیلی خسته کننده باز هم دوستداشتنیه
بلاخره یه ستونی هست تا باشه این سرا.
تو این دو سه ماهِ اخیر پیاز داغشُ زیاد کردن در خصوصِ شرح[یات] زیاد بوده.
پذیرفتنیه.
هر از گاهی متنهای اینچُنینی بارگذاری میشن از جانب نرگس
امّا امّا مقصود زیادهگویی نیست عزیزم
هرچی بوده برایِ یادآوریِ مروراً درست شدن بوده.
* لبخند
نرگِث
تیتر زدنُ فوروارد کردن، سرسری نوشتنُ آخر سر یه تصویر تهش انداختن. آره یه پروسهٔ خیلی خیلی خستهکنند
جریان همینه.
حتیٰ این واردهها اذنِ یه لحظه تنفسُ هم نمیدن.
بپذیزید آشفتگیُ