eitaa logo
نشریه ۶۱ هیئت ثارالله زنجان
237 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
16 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🪴قلب اسلام🪴 . . .📍گوش دل بسپاری آوای الرحيلِ، قافلهٔ عشق به گوش می‌رسد که وارث کوثر و یارانش صحرای نینوا، عرفات آنان می‌شود؛ و ای انسان عصر ظهور که‌در آن واقعهٔ عظیم، جزء ذخایر الهی بوده‌ای، محرم را فراتر از یک ماه که در گردش زمین است بدان. محرم می‌آید تا صفوف بندی، عاشورایان در برابر یزیدیان را به جهان ثابت کند و بگوید که این لشکر تا جهان باقی است؛ برای آن فتح نهایی، سرباز می‌گیرد، لشکری که مقتدای آن امام سال ٦٠و در امتداد آن امام عصر ظهور می‌باشد. محرم می‌آید تا مردان مرد را بیازماید،و در این قافله اگر همراه شدی بدان که مورد نظر مادر عالم، حضرت زهرا (س) خواهی شد و هرکس در نظر مبارک ایشان باشد، عاقبت ختم به خیر که همان شهادت است می‌شود. .📍 اسلام را اگر به مثابه یک کالبد بدانیم، قلب آن محرم است و ضربان آن قلب، سربازان سینه زنی است که بَلاکشان عشق هستند، تا خون خود را که امانتی است در دست آنان است در مسیر عشق فدا کنند و در محضر محبوب خود رو سفید باشند، زیرا "در عالم رازی هست كه جز به بهای خون فاش نمی‌شود." این ماده سرخ رنگ که حیات انسان به آن وابسته است ماموریتی سنگین بر دوش دارد، همانطور که سید مرتضی آوینی می‌گوید: ( خون حسین و اصحابش کهکشانی است که بر آسمان دنیا راه قبله را می‌نماید و اگر خون حسین نبود خورشید سرد می‌شد و دیگر در آفاق جاودانهٔ شب نشانی از نور باقی نمی‌ماند...) و خون این کالبد از عزیزترین خون‌هاست. تا همیشهٔ تاریخ، تقابل میان حق و باطل بوده است و بهای پیروزی اصحاب جبهه حق در ریختن خون خود در پای آن هدف بزرگ است، این را طَف سال شصت و یک ثابت کرد که خون همیشه بر شمشیر پیروز است، حتی اگر به ظاهر یاران، کمتر از صد نفر باشند. 📍 امّا این خاصیت جبهه‌ی حق است که نصرت الهی شامل آن می‌شود. یاران حسین پی به راز سعادت بردند، آنها دانستند که سعادت در دنیا و آخرت گرو در هم قدم، هم عمل و همراه با امام خویش است، این مسیر عشق است که خون می‌خواهد، کمی در خود بنگر که آیا خون تو با ارزش‌تر از خون فرزند صديقه طاهره (س) است!؟ چه حیف است که این مادهٔ سرخِ، سعادت بخش جز در راه محبوب ریخته نشود. ای حسرت کش وصال ،بدان تو را نیز محرمی است که در آن عاشورایی و خاکی است که تشنه‌ی خون توست، و چه زیبا حاج حسین دولابی فرمود :( خیلی حسینی که شوی، خود حسین می‌شوی‌) اکنون تصمیم با توست! . . . .🆔@nashre61
نشریه 61 _ تیر 1404 _ 109 .pdf
حجم: 7M
🗞️نشریه ۶۱ | شماره ۱۰۹ 🏴ماه محرم الحرام ۱۴۴۷ 🍃در این شماره بخوانیم: .⚡اصالت عاشورایی .⚡خیمه اول؛ولایت .⚡قربانی آگاهانه؛حج ناتمام؛حماسه ی تمام .⚡آینده از آن کیست؟ .⚡تکنولوژی و حفظ هویت اسلامی .⚡کربلا؛نبردی برای نجات بندگی .🆔@nashre61
{خود ساختگی مجازی؛ دیواری مقابل خودشناسی} « بخش اول» 🪴هویت‌های پاره پاره 🪴 . . .📍روی تختش نشسته بود، انگشتانش بی وقفه روی صفحه موبایل می‌لغزیدند. استوری‌های اینستاگرام، توییت‌های پُر حاشیه، لایو‌های دوستان و اخبار فوری ... و دنیایی که هر ثانیه او را به سمت خود می‌کشید. ساعت ۲ بامداد بود و چشمانش از خستگی سنگین، اما ذهنش هنوز درگیر بود. دراز کشید و با همان ذهن آشفته چشمانش را بست. با دست و پای یخ زده و استرسی که نمی‌دانست برای چه به سراغش آمده به خواب رفت. ساعت ۱۰ صبح که بیدار شد نای بلند شدن از تخت را نداشت. احساس خستگی و کِرِختی میکرد. موبایلش را برداشت و دوباره خیره شد به صفحه اکسپلور و شروع کرد به دیدن ریل ها یکی پس از دیگری. ناگهان احساس غرق شدگی تمام وجودش را گرفت و همانطور که دکمه بازگشت موبایل را پشت سر هم می‌فشرد؛ با صدای گرفته‌ی برآمده از گلوی خشکش گفت بسته، بسته، بسته و گوشی را پرت کرد گوشه‌ی تخت. بلند شد و نفس عمیقی کشید. سمت آینه رفت و بُرِس را از روی دِراور برداشت تا موهایش را شانه کند اما برگه نوت چسبیده شده روی آینه مثل همیشه توجهش را جلب کرد(( خودت را بشناس تا...)). این جمله را جایی دیده بود، شاید در پُست یک صفحه مذهبی؛ اما حالا، با آن همه لایک و کامنت، احساس میکرد این جمله در ذهنش بیشتر شبیه « هشتگ» است تا یک حقیقت. با خودش فکر کرد.کدام « خود» را باید بشناسم؟ خود اینستاگرامی سرخوش را؟ یا « خود» ی که شب ها در گوشه اتاق با ترس‌ها و سوال‌هایش تنها می‌ماند؟ . . . .🆔@nashre61
|خیمه‌گاه | . .🪴خیمه اول ؛ ولایت🪴 .📍فرمانی برای تو صادر می‌شود و باید برای انجامش به کوشی فرقی ندارد مُفاد فرمان چه باشد، هرچه باشد باید به سر انجام برسد چون دستور ولی است! حتی اگر برای فرمان لازم باشد باید جان هم بدهی تا امرِ ولی روی زمین نماند.. روزی خمینی فرمان مقاومت برای انقلاب را داد و از دلِ این فرمان پیر و جوان برای احیای دین و آزادگی برخواستند.. نتیجه ولایت پذیری سربازانِ خمینی شد پیروزی انقلاب، هرچند که به قیمت جانشان تمام شد.. حالا روزی رسیده است که خامنه‌ای فرمان مقاومت میدهد، فرمانی از جنسِ مقاومت، ایستادگی، امید و همدلی مردم وطن.. هرگاه مردم دوشادوشِ هم پشتیبان ولایت شدند پیروزی نصیب شد و هرگاه پشت به ولایت کردند و به ریسان تفرقه چنگ انداختند نتیجه شد عاشورا..! یکی از الگو های ولایت پذیری مسلم بود که دلش را در گرو اربابش گذاشت و راهی مسیری شد که حسین چندین و چند بار برایش انا لله و انا الیه راجعونِ آن را گفته بود! ولایت، حب را در مسیر خود دارد. اگر ولایت را قبول کردی، حبِ ولی در جانت رسوخ می‌کند و اگر حب و ولایت را در کنار هم داشتی به عهدی که به امامت دادی عمل میکنی و اورا استجابت میکنی.. مسلم ولایت را پذیرفت، ترکِ دیار کرد. حب اربابش موجب شد که حسین اورا برادر بخواند و برای هردویشان شهادت آرزو کند. حب و ولایت در روح مسلم جاری شد و مسلم توانست به عهد خود وفا کند! ثمره این ولایت پذیری شد جان دادن در رکابِ امام و مسیرِ درستِ حقیقت..! . . . .🆔@nashre61
🪴تکنولوژی و حفظ هویت اسلامی🪴 . . .📍در عصر حاضر که تکنولوژی به جزء جدایی‌ناپذیری از زندگی روزمره تبدیل شده است، حفظ هویت اسلامی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. تکنولوژی، مانند هر پدیده دیگری، دو روی سکه دارد: می‌تواند هم فرصتی بی‌نظیر برای نشر معارف غنی اسلامی و تقویت ارزش‌های دینی باشد و هم تهدیدی جدی برای از بین بردن ارزش‌ها، سنت‌ها و باورهای اصیل اسلامی. برای حفظ هویت اسلامی در این دنیای پرشتاب، باید از تکنولوژی به صورت هوشمندانه و آگاهانه استفاده کرد. این به معنای رد کامل و طرد تکنولوژی نیست، بلکه به معنای گزینش و استفاده از آن در راستای اهداف و ارزش‌های اسلامی است. به عنوان مثال، شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های دیجیتال می‌توانند ابزاری قدرتمند برای ترویج سبک زندگی اسلامی، معرفی الگوهای دینی و پاسخگویی به شبهات باشند. یکی از مهم‌ترین راه‌های حفظ و تقویت هویت اسلامی در این دوران، تولید محتوای غنی، جذاب و ارزشمند اسلامی با استفاده از ابزارهای تکنولوژیک است. این کار می‌تواند به نسل جوان کمک کند تا با مبانی دینی خود آشنا شوند، به آن‌ها افتخار کنند و در برابر هجمه‌های فرهنگی و فکری مقاومت نمایند. در نهایت، تکنولوژی باید به ابزاری برای تقویت ایمان، اخلاق و هویت اسلامی تبدیل شود، نه عاملی برای تضعیف آن‌ها. . . . .🆔@nashre61
🪴جنت اعلاء 🪴 . . .📍امشب شبی است که قافله‌حق، وارد سرزمین موعود می‌شود. سرزمینی که تا دیروز جز تکه‌ای صحرا بیش نبود،‌ حال میزبان قدوم مبارک مولایی می‌شود که آیینه تمام نمای عشق و آزادگی است.خیمه‌ها چون ستاره‌هایی در پهنه‌ی صحرا، برپا می‌شوند. آفتاب روزهایش اباعبدالله است و ماه شب‌هایش، قمر‌بنی‌هاشم است، که خود نوریست از اباعبدالله. کربلا؛ منطقه‌ای سرنوشت‌ساز، جایی که در آن تمام اسلام در مقابل تمام کفر می‌ایستد و راز خون فاش می‌شود. گاهی خاک از انسانی که خلیفه الله لقب گرفته است، چقدر می‌تواند خوشبخت باشد. می‌گویی نه؟ از خاک نینوا بپرس که مدت‌هاست مشتاق و بی‌تاب عشاقی است که با خون خود کفن پوشیده‌اند و چه فخری می‌فروشد از این سعادت که تبدیل به آرمان‌شهری خواهد شد، که در آینده، سرلوحهٔ قیام‌های آزادگانِ جهان می‌شود. به راستی که بیابان هم که باشی حسین (ع)، آبادت می‌کند؛ درست مثل کربلا. ای خاک و ای منطقهٔ نینوا گوارایتان باد این خوشبختی. ای سرزمینی که تا دیروز آرام و بی‌صدا بوده‌ای، اما حال شاهد زمزمه‌های عاشقانه‌ی کسی هستی که قیام آن، قیام حق است و فردا شاهد رشادت‌ها و حماسه‌ای جاوید خواهی شد که تا ابد چراغ هدایتی می‌شود در تاریکی برای عالمیان. در این سرزمین است که وفا و مردانگی آزموده می‌شود. در این منطقه حبیب همان که امام او را شیخ الأنصار نامید به محبوب خود می‌رسد. اینجاست که یاران عاشورایی کلام از سر عشق می‌گویند و اسماعیل پشت اسماعیل، به قتلگاه می‌روند، تا برای همیشه ثابت شود اگر بر حق باشی می‌شود کم بود، اما پیروز! و عرشیانی که نظاره‌گر این عشق و جانفشانی هستند، یا ليتنا کنا معکم بر زبان دارند. اما در این زمان که عصر ظهور است، امام عصر خویش نیز، در خیمه منتظر چشم به راه توست! پس ای دل شتاب کن، آیا وقت آن نرسیده است که از خود شهامتی نشان دهی و خود را از صف فرصت طلبان بی بصیرت به صف اصحاب حق برسانی! تا به مانند، بی‌قیمتان سال٦١ انگشت به دهان از حسرت و گریان از سر ندامت وشرم و پشیمانی، نباشی. روزها می‌آید و می‌رود و مردانگی مردها آزموده می‌شود و" مرد میدان کسی است که با اختیار، از اخيار خویش می‌گذرد. " . . . .🆔@nashre61
🪴رهایی از بند اسارت🪴 . . .📍مانده بود چه کند؟ دلش این سو اما جسمش در آن سو! شهید مطهری می‌فرماید انسان موجودی مرکب است یعنی هم جسم دارد و هم روح و هرقدر جسم در کار و تلاش باشد خانه روح آباد می شود ... به نیزه‌اش تکیه زده و سپاه امام را می‌بیند با خودش درنگ عمیق دارد، ذهنش آشوب زده است و در دلش چه غوغایی به پاست، از خود سوال می کند حسین یا معاویه! حق با کدام است؟ این طرف را که نگاه میکند جز عیاشی و بزم شراب چیزی حاصلش نمی‌شود اما در آن سو مناجات عارفانه حسین(علیه‌السلام) با آن صدای سوزناک که دل هر انسان غفلت زده‌ای را بیدار میکند، چشمش را میگیرد دو دل است، نمی‌دانم برود به سمت خیمه حسین یا نه! کمی فکر می‌کند، کارهایی که با او کرده را مرور می‌کند از توقف اجباری کاروان تا بستن فرات؛ پشیمان بود و خجلت زده اما رو برگشتن را نداشت ... از طرفی دوست نداشت در این منجلابی که گیر افتاده باقی بماند و هر روز بیشتر در آن غرق شود، در یک آن به سمت چکمه‌هایش خم میشود، بندهایش را باز میکند سپس می‌ایستد همان بندها را بهم گره میزند و در یک حرکت چکمه‌ها را می‌اندازد پشت گردنش! چه دلیل دارد آن‌ها را از پایش دربیاورد؟ شاید میخواهد پاشنه‌هایش صدا درنیاورد تا با آسودگی خیال به سمت خیمه‌گاه حسین گام بردارد؛ چند قدم نرفته است که مردد می‌ایستد، به دلش شک می‌افتد، نمی‌داند حسین او را می‌بخشد یا نه، در همین فکر به سر می‌برد که ناخوآگاه علی به یادش می‌آید، هرچه باشد حسین پسر اوست، مگر میشد مهر و محبت علی را نادیده گرفت، کسی که در بخشیدن همتایی نداشت! همین خیال باعث میشود با قوت بیشتری مسیر را ادامه دهد تا به مقصد برسد. هرچه که بیشتر به خیمه نزدیک می‌شود صدای دل‌انگیز مناجات واضح‌تر شنیده میشود، ادب حکم می‌کند تا زمانی که دعا تمام نشده وارد مجلس نشود که نظم بهم نریزد، در گوشه‌ای میان نیزارها می‌نشیند و زانوهایش را در آغوش میگیرد، قطرات اشک است که از یکدیگر سبقت می‌گیرند و صورتش را می‌پوشانند ... حر دیگر آن حر سابق نبود، خورد شده بود، شکسته بود، دیگر منیت در آن وجود نداشت! تنها یک چیز برایش مهم بود و آن هم حسین بود! مجلس دعا که تمام شد و جماعت پراکنده شدند فرصت را غنیمت شمرد و از جا برخاست، آرام آرام از پشت نیزارها خود را بیرون کشید، قدم به قدم رفت تا جایی که کامل مقابل امامش ایستاد؛ سرش پایین بود، روی اینکه در صورت حسین نگاه کند را نداشت در همان حالت زیر لب زمزمه کرد: آمده‌ام تا که قبولم کنی، خاک ره آل رسولم کنی، من پشیمان یا حسین، دست به دامان توام! آمده ام حر باشم ، همان که پای تو افتاد باشم .. مرا بپذیر . . . . .🆔@nashre61
🕋 یادداشت شب دوم محرم 🪴قربانیِ آگاهانه؛ حج ناتمام، حماسه‌ی تمام🪴 . .📍امشب، دومین شب محرم است. شب پرالتهاب‌تر شدن آتش آن کاروان، که مقصدش کربلا بود اما شعاع حرکتش از کعبه گذشت و تا آسمان کشیده شد. امشب، شبِ وداع است؛ نه وداعی عاطفی، که وداعی سرشار از آگاهی. وداع با خانه‌ی خدا، برای احیای دین خدا. . امام حسین (ع) به مکه رسیده بود، پناه آورده بود نه از ترس جان، که به احترام حرمت خانه‌ی خدا. بیش از چهار ماه در مکه ماند، و هر روزی که گذشت، طنین دعوت مردم کوفه بلندتر شد و سایه‌ی تهدید یزیدیان تیره‌تر. دشمن نقشه‌اش را کشیده بود: ترور حسین در لباس احرام. و این، یعنی ریختن خون فرزند پیامبر در حریم امن الهی. . و حالا در ذی‌الحجه سال ۶۰ هجری، تنها چند روز مانده به عید قربان، حسین تصمیمی می‌گیرد که عقل را به تحسین و دل را به تپش وا‌می‌دارد. حج را ناتمام می‌گذارد، احرام را به عمره بدل می‌کند و در اوج شلوغی موسم حج، با کاروانش از مکه خارج می‌شود. چه کسی می‌تواند چنین تصمیمی بگیرد؟ آن‌هم در آستانه‌ی قربان، در لحظه‌ای که هزاران حاجی آماده‌ی فریاد "لبیک"ند؟ اما حسین، فریاد "لبیک"ش را در جای دیگری می‌بیند: در قتلگاه. . 📍شهید مطهری می‌نویسد: «خروج امام از مکه، یک تصمیم صرفاً سیاسی نبود؛ یک موضع‌گیری بزرگ الهی بود. چون اگر در مکه کشته می‌شد، خونش باطل می‌شد، نهضتش گم می‌شد، و دشمن از آن بهره‌برداری می‌کرد.» . 📍چه تلخ و چه زیباست این حج نیمه‌تمام؛ آن‌گاه که حسین میان شعائر، راه شعور را انتخاب می‌کند. به مردم مکه گفته بودند: فرزند پیامبر قصد شورش دارد. و او، شبانه بیرون آمد، تا مکه در خون نغلتد، تا «کعبه» به خون «قربانی اعظم» آلوده نشود. . 📍اینجا دیگر سخن از مناسک نیست؛ سخن از معناست. اینجا دیگر طواف، دور خانه نیست؛ طواف، دور حقیقت است. اینجا، حسین (ع) نه به خانه‌ی خدا، که به سوی رضای خدا گام می‌نهد. . 📍تصورش کن: جمعیت موج می‌زند، دل‌ها در هوای عرفات، چشم‌ها در جستجوی عرفان، اما یک کاروان ــ کاروانی متفاوت ــ در حال رفتن است. نه به سوی منا، که به سوی کربلا. حسین لبیک را نه در قربانی گوسفند، که در قربانی خود و فرزندانش معنا می‌کند. . 📍آیا جز این است که این خروج، از هزار خطبه رساتر بود؟ آیا جز این است که این حج ناتمام، کعبه را تا همیشه شرمنده کرد و عاشورا را تا همیشه زنده؟ . 📍در شب دوم محرم، بیایید از خود بپرسیم: اگر من جای حسین بودم، چه می‌کردم؟ اگر جانم در خطر بود، اگر دشمن برای ترورم کمین کرده بود، آیا من هم دین را به جان ترجیح می‌دادم؟ آیا می‌توانستم قربانیِ آگاه باشم، نه فقط تماشاگرِ اشک؟ 📍امشب، شب فهمیدن است. شب لبیک گفتن از عمق جان، به امامی که ناتمام گذاشت، تا ما تمام شویم. . . . 🆔@nashre61
یادداشت‌هایی پیرامون زیارت عاشورا 🪴کربلا ؛ نبردی برای نجات بندگی 🪴 . . .📍شهر را آذین بسته بود، کاخ و مسجدش را هم؛ به خیال خودش فتح الفتوح کرده بود. لابد هی با خودش می‌گفت بالاخره کار را تمام کردم؛ می‌گویند وقتی اسرا را وارد مجلس کردند؛برای آنکه هم هنرش را به رخ بکشد و هم نیش و کنایه‌ای زده باشد شعری سرود و در شعرش واضح گفت که« بنی هاشم دنبال ریاست بود،وگرنه کدام وحی؟ کدام خدا؟ همه‌اش دروغ است». و به همه گفت که در کربلا خواستم انتقام اجدادم را که در بدر کشته بودند ازشان بگیرم. این نه آرزوی یزید؛ که آرزوی دیرینه معاویه بود،آنجا که به یار غارش گفته بود: تا نام محمد را از سر مأذنه پایین نکشم دلم آرام نمی‌گیرد، و حتی ابوسفیان هم دنبال همین بود؛ آرزویی آباء و اجدادی!! تمام آرزویشان همین بود،همه را برگردانند به روزگاری که مردم را برده خودشان کرده بودند و از آنها سواری می‌گرفتند و برای خودشان آقایی می‌کردند! به پیش از آن روزی که بالاخره منجی انسان ها آمد و با دعوت به بندگی خدایِ یگانه، بشریت را آزاد کرد و دم و دستگاه این‌ها را به هم ریخت،بت پرستی و هرچه غیر پرستی بود را برچید؛و به جای همه آن خدایان دروغین خدای واقعی را به مردم نشان داد،راه خوشبختی را، یادشان داد تا آدم ها جوری زندگی کنند که همه آقا باشند؛ نه آنکه یک عده تافته جدابافته؛ آقایی کنند و بقیه برده و طفیلی آنها حساب شوند. حالا یزید به گمان خودش داشت نقشه پیامبر را بر آب؛ و آرزوی دیرین پدر را محقق می‌کرد. و اینجا بود که حسین علیه السلام ایستاد! مگر حسین می‌گذارد؟ مگر می‌شود آدمی را مسخ کنند و او برای عافیت خود، در گوشه آرام بنشیند؟ کربلایی برپا کرد،در منای عشق چه قربانی‌هایی آورد و چه محشر خونینی در نینوا راه انداخت؛نگذاشت شیاطین،دنیای بعد از پیامبر را دوباره با شرک،سیاه و تاریک کنند. نور توحید و یکتاپرستی را نه با زر و زور و تزویر،که با خون سرخ قلبش روشن نگه داشت. حالا خوب می‌فهمم معنای اباعبدالله را،حالا دیگر می‌دانم چرا او را «پدر بندگان خدا» نامیده‌اند!! او احیاگر بندگی بود، چه اینکه اگر او نبود،مگر یزیدیان پلید می‌گذاشتند نامی از خدا و دین بماند؟دیگر کسی چه می‌دانست عبادت چیست؟ اصلا نامی از بندگی به گوش کسی نمیرسید. هر که امروز در برابر خدا می‌ایستد و می‌گوید «ایاک نعبد»، و در سایه توحید، خودش آقای خودش است و زنجیر بردگی بُتی( چه بت های سنگی و چوبی، و چه بت هایی از جنس آدمی) بر گردنش نیست، فرزند این آقاست و مدیون این نام ″اباعبدالله″. آنتوان بارا انشمند مسیحی می‌گوید« اگر بگويم حسين چراغ اسلام است، کم گفته ام، اگر بگويم که او زره اسلام است، کم گفته ام، بهترين جمله ای که می توانم بگويم اين است که، او وجدان تمام اديان در تمام تاريخ است.» حالا وقتی می‌گویم «السلام علیک یا اباعبدالله» یعنی؛ درود بر تو، ای پدر بندگان خدا؛ درود بر تو که بندگی را از نو معنا کردی، تا انسان دوباره آزاد شود. . . . .🆔@nashre61
🪴ماجرای یک جنایت عمدی (۱)🪴 . . .📍کربلا آموزه های بسیاری را برای بشریت دارد که اگر اهل تامل و تفکر و عبرت باشد. یکی از موضوعاتی که ابعاد مختلفی هم دارد و بد نیست در مورد آن بحث کرد ، ریشه یابی این ماجرا است یعنی ماجرای کربلا چند بعُدی است،لایه های ملکوتی فراوان و اسرار عجیبی دارد و شاید این است که کربلا را گرم و تازه نگه داشته است را بتوان بررسی کرد و با نگاهی نو بیان نو داشت. ابعاد پشت پرده حرکت حضرت سیدالشهدا خیلی جاها غیر قابل فهم است ، مثلا اینکه گریه کردن بر سیدالشهدا صرفا یک انفعال روحی و یک قطره اشک نیست، مثل گریه کردن بر اموات، عرش الهی تحت تاثیر قرار گرفته است که به سادگی نمی توان از کنار آن عبور کرد. . اینکه حضرت امام صادق (ع) در نقلی به ابو بصیر فرمودند،:" در عرش الهی مادر ما بر او گریه می کند (در زمان امام صادق نزدیک ۸۰ سال از واقع کربلا گذشته است ) ." اگر یک موضوعی ۸۰ سال سرد و خنک نمی شود یعنی تا ابد سرد نخواهد شد و این حرارتی که در دلهاست چیزی نیست که به راحتی تحلیل کرد. حالا اگر بخواهیم ریشه یابی کنیم ماجرای کربلا را در ابعاد مختلف باید با این مقدمه شروع کنیم که : چه می شود که در چنین جامعه ای اینگونه اتفاقاتی می افتد؟ یک خشم سنگینی باید ایجاد شود که سر امام را بر نیزه در داخل شهر بچرخانند ! و خاندان آل الله به اسارت برود. ماهیت حادثه‌ ی کربلا ترور نیست مثل هجوم به خانه ی حضرت زهرا نیست هجوم به خانه ی صدیقه طاهره یک ترور است، حمله ناگهانی است و این بود کسی هیچ وقت به گردن نگرفت، یک کودتا بود، پس ماجرای حضرت زهرا را یک جور و حادثه‌ کربلا را جوری دیگر باید تحلیل کرد، کربلا یک قتل تئوریزه شده است قتل قانونی است . ادامه دارد.. . . . .🆔@nashre61
🪴افسانه اول؛ فلسطین بیابان خدا؛ یک سرزمین خالی (۱)🪴 . . .📍فلسطین در دوران باستان رسماً یک کشور بوده و رومی ها نام «فلسطین» را بر این خطّه انتخاب کردند. در دوره حکومت روم، فلسطین یکی از استان های روم بود اما از اواسط قرن هفتم میلادی، این سرزمین به جهان اسلام پیوند خورده و پادشاهان متعدد، مشتاق تصرف آن بودند که علاوه بر قبله اول مسلمانان، از حیث جغرافیایی اهمیت ویژه ای داشت. آثار و بقایای غنای فرهنگی برخی از این حکومت ها را می‌توان در بخش هایی از فلسطین اشغالی و غیر اشغالی(!) دید. البته اسرائیلی ها فعلا اولویت را به آثار رومی و یهودی می دهند و هنوز این غنای فرهنگی مورد کاوش باستان شناسان قرار نگرفته است. وقتی عثمانی ها به فلسطین رسیدند، با جامعه ای روبه رو شدند که اکثرشان مسلمانند و کمتر از پنج درصد جمعیت آن را یهودی ها تشکیل می دادند. غیرقابل باور، اما واقعی است که پایگاه رسمی وزارت خارجه رژیم اسرائیل در خصوص چهارصد سال تاریخ این کشور در دوران عثمانی، چه دروغ ها که به هم نبافته است و ادّعا می کند فلسطین در قرن شانزدهم، غالبا یهودی نشین بوده و حیاتِ تجاریِ منطقه هم از جوامع یهودی نشات می گرفته است. همچنین مدعی است با کاهش تدریجی کیفیتِ حکمرانیِ حکومتِ عثمانی در سال ۱۸۰۰، فلسطین تبدیل به یک بیابان بی‌حاصل شده و جمعیت یهودی از این سیاست ها رنجیدیده گشته بودند! نکته مهم اینکه اغلب محققین دانشگاهی اسرائیل، در پذیرش این ادّعاها مردد هستند و این روایت ها را به طرز موفّقی به چالش کشیدند. تحقیقات همین دانشمندان نشان می دهد که فلسطین یک جامعه پررونق مسلمان و عرب بود. طنزِتلخ ماجرا اینجاست که در سیستم آموزشی اسرائیل، این مطالبْ تدریس شده و تلخ تر اینکه در ایالات متحده آکادمیکِ آمریکا این فرض همچنان با قوت پویاست. این افسانه ادامه دارد.. برداشتی از کتاب ده غلط مشهور درباره اسرائیل . . . .🆔@nashre61
🪴زیبایی زنجان به همین روضه هاست . . .📍در روزهای ماه محرم سنت حسنه و خیرالعمل مردم زنجان در برپایی روضه های حضرت سیدالشهدا (ع) بسیار شور انگیز است، در پایتخت شور و شعور حسینی تقریبا بعد از روزهای کرونایی بود که حاج مهدی رسولی روضه خوانی در کوچه ها را شروع کردند، امسال پنجمین سال کوچه به کوچه است که مردم زنجان با حضور در درب منازل خانواده شهدا با حضور سخنران و مداح روضه خوانی می کنند، امر موعظه و روضه یک سفارش اعظم حضرت امام صادق (ع) است که در کوچه به کوچه های شهر زنجان نیز جاری است، کوچه به کوچه عشق تو را جار می زنیم نشان از پیوند ملت با امام است یعنی مردم با اقامه عزا، اقامه دین می کنند و محبت حضرت حسین (ع) را یک پیوند ناگسستنی می دانند که از کودکی با آن گره می خورند و این آداب و نقطه اشتراک همه انسانهای آزاده است و نه فقط ملت ایران و مردم زنجان. . .📍روضه های کوچه به کوچه مظهر ارادت و محبت مردم به امام است و نیز احیای پیام عاشورا که هر روز ما کربلا و هر روز عاشوراست یک الگوی عاشورا یک فناوری هم بستگی و در یک جبهه بودن را در مردم ایجاد می کند یعنی محوریت امام است و عاشورا تبلور این ماجراست، خون امامی که از تپش نمی افتد و امروز نیز در حیات ما جاری‌ست. . .📍الگوی عاشورا یعنی همه رنگ ها در قاب عاشورا رنگ دارند و روضه های کوچه به کوچه بستر آتشی کنان با اردوگاه امام حسین علیه السلام در میدان عمل است و با شهدا که اصحاب روزگار امام شدند به سوی نور به واسطه آنها می رویم و این روضه ها واسطه بین مردم و شهدا و امام حسین علیه السلام چرا که مادر و پدر و همسر و فرزند شهید نفوسشان مقدس است و عنایت خدا را با خود دارد، اگر با صدق دل بیایی بی جواب بر نمی گردی! زیرا که درگاه خانه های شهدا بوسیدنی است. . .📍کوچه به کوچه عشق تو را جار می زنیم تبلیغ معروف بزرگ است یعنی کربلا را برای همه ملت و امت توصیف کردن یعنی امام شناسی به زبان ساده اش می شود، روضه زبان ساده عشق است که انسان‌ها را در خیمه حسین بن علی دلهایشان را با هر آداب و اخلاقی بهم گره می زند، کوچه به کوچه ساده ترین محل اتفاق برای روضه هاست، ساده ترین محل برای وصل شدن برای تمام فصل هاست. 🆔 @nashre61