🍂 #نکات_تاریخی_جنگ
🔻 صدام، نزدیک اسارت در
فتح المبین
•┈••💠••┈•
🔻 " لعنت بر آنها "
سرلشكر ستاد «عبدحميد محمود الخطاب»، رئيس دفتر رياست جمهوری عراق و از همراهان دايمی صدام طی دوران جنگ با ايران، درخصوص چند و چون اين ماجرا می گويد: در عملياتی كه ايرانی ها نام فتح المبين را روی آن گذاشته بودند، نيروهای ايرانی به منطقه استقرار سپاه چهارم و مواضع ستادی اين سپاه رسيدند. آقای رئيس جمهور [صدام] هم در همين منطقه بود. سپهبد خلبان «عدنان خيرالله طلفاح» -وزير دفاع- هم بود. فهميديم كه نيروهای ايرانی، ما را دور زده اند. احساس همه ما اين بود كه به زودی به اسارت نيروهای ايرانی درخواهيم آمد. آقای رئيس جمهور، مضطرب از عدنان خيرالله پرسيد:
-عدنان، بگو چه بايد بكنيم؟
عدنان خيرالله جواب داد:
-سرورم، جای ديگری برای فرار و پنهان شدن پيدا می كنم.
دوباره آقای رئيس جمهور پرسيد:
-سلاح و مهماتی هم به همراه داريد؟
من جواب دادم: فقط يك قبضه تفنگ داريم.
ايشان با خشم و غضب گفت:
-اگر ايرانی ها مرا پيدا كنند، می دانيد چه میشود؟
افراد همراه همگی سعی می كردند آقای رئيس جمهور را آرام كنند. او در حالی كه به تانك های ما كه در آتش می سوخت، نگاه می كرد، دايم زير لب می گفت:
لعنت بر آنها! ما را در ورطه جنگ گرفتار كردند.
او اسم كسی را نمی آورد. فقط به لعنت كردن اكتفا می كرد؛ اما من می دانستم كه منظورش آمريكا و رهبران عربستان و كويت هستند.
آن روز ما برای چند ساعتی در محاصره بوديم؛ اما ناگهان يك دستگاه خودرو را كه حامل افراد مجروح بود، پيدا كرديم. افراد زخمی را بيرون كشيده، خودمان سوار شديم. رئيس جمهور وقتی سرجايش نشست، گفت:
-زخمی ها مداوا خواهند شد؛ اما اگر ما اسير ايرانی ها بشويم، چه بايد بكنيم؟
✵✦✵
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
🍂 اسیر نمازشب خوان
#طنز_جبهه
#طنز_اسارت
•┈••✾💧✾••┈•
همه اسرا خواب بودند و یا خود را به خواب زده بودند. قبل از برخاستن، رو به پنجره بند نگاهی كرد. از نگهبان خبری نبود. به آرامی از جا برخاست و رفت به گوشه آسایشگاه. با لیوانی آب وضو ساخت. با احتیاط بیشتر، از لابهلای بچهها، برگشت سرجایش. قبل از آنكه به نماز بایستد، دوباره روبه پنجره نگاه كرد. نگهبان لب كلفتی با سبیل پرپشت از آن سوی پنجره او را زیر نظر گرفته بود. نگهبان، با دست اشاره كرد بیاید پشت پنجره. اسیر كه میان هم بندهایش به رندی معروف بود، حالت لب و لوچه و چشمها را تغییر داد و لنگ، لنگان رفت به سمت پنجره. نگهبان با حالتی كه انگار مجرمی را حین ارتكاب جرم سنگینی دستگیر كرده باشد، با لهجه غلیظ و خشن گفت: تو بخاطر بیداری، مقررات اردوگاه را زیر پا گذاشتی. مگر نمیدانی از ساعت نه شب تا چهار صبح، همه باید خواب باشند و هیچ اسیری حق ندارد بیدار بماند؟ اسیر، با همان چهره تغییر داده شدهاش، به عوض پاسخ صریح، فقط صدای نامفهومی از حلقوم بیرون داد و با تكان دادن سر جواب مثبت داد. نگهبان با ژستی پیروزمندانه كاغذ و خودكاری بدست گرفت و پرسید: اسم؟
اسیر كه میدانست چنانچه حقیقت را بگوید، فردا صبح تنبیه مفصلی انتظارش را میكشد، با شگردی كه پیش از آن بارها، سر دیگر نگهبانها را شیره مالیده بود، بیدرنگ تن صدایش را تغییر داد و گفت: - شنبه.
نگهبان، پس از یادداشت پرسید:
-اسم پدر؟
- یكشنبه.
-اسم پدربزرگ؟.
-دوشنبه.
نگهبان، پس از نوشتن نام كامل اسیر. با تكان دادن انگشت و با تهدید اشاره كرد برگردد سرجایت. فردا صبح اول وقت. در بند باز شد. همان نگهبان، با چشمهای قرمز جلوتر از چند سرباز همراهش، وارد بند شد و بعد از آمارگیری، بادی به غبغب انداخت. صدایش را كلفت كرد و گفت: الان نشان میدهم كسی كه در ساعت خواب، بیدار باشد چه جور تنبیه میشود. اسرا هر كدام، شخصی را در ذهن خود مجسم كردند. نگهبان یادداشت را از جیبش بیرون آورد و با پوزخندی خواند: شنبه، ابن یكشنبه، ابن دوشنبه، برای تنبیه بخاطر نقض مقررات بیاید بیرون. بیشتر بچهها، متوجه شده بودند، شنبه همان اسیر رندی است كه هر شب نماز شب میخواند. بقیه هم خوشحال از اینكه همبندی آن طور سر نگهبان كلاه گذاشته است، با شدت بیشتری خندیدند. نگهبان، سبیل كلفتش را با عصبانیت جوید و با شلاق توی دستش، به صف اول حملهور شد و بدون اینكه ضربهاش به كسی بخورد، تندی برگشت بیرون و در را قفل كرد.
•┈••✾💧✾••┈•
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
❀ ﴾﷽﴿ ❀
📓فراز دوم از خطبه ۲۹نهج البلاغه
🔻افراد ضعيف و ناتوان، هرگز نمى توانند ستم را از خود دور کنند; و حق جز با تلاش و کوشش به دست نمى آيد.
✅از کدامين خانه بعد از خانه خود دفاع مى کنيد؟ (آيا برتر ازI دارالاسلام جايى هست؟)
✅ و همراهِ کدام امام و پيشوا بعد از من به مبارزه با دشمن برمى خيزيد؟
(آيا امامى آگاهتر و عادل تر از من سراغ داريد؟)
✅به خدا سوگند فريب خورده واقعى کسى است که فريب شما را بخورد.
✅ آن کس که بخواهد به وسيله شما پيروز شود به خدا سوگند همانند کسى است که در قرعه کشى و بخت آزمايى، برگ نابرنده اى نصيبش شود!
✅و کسى که بخواهد به وسيله شما تيرى به سوى دشمن پرتاب کند، مانند کسى است که با تير سر و ته شکسته تيراندازى مى کند.
🗓شنبه
۲۷فروردین1401
14رمضان 1443
➕ به راهیان نور بپیوندید👇
🆔 @Rahianenoor_News