eitaa logo
مکتب شهدا_ناصرکاوه
937 دنبال‌کننده
22.1هزار عکس
17هزار ویدیو
548 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
*خاطره* *✍حضرت آقا آمده بودند کرمان. مثل همیشه یکی از برنامه‌هایشان دیدار با خانواده شهدا بود. قرعه افتاده بود به نام ما. دیگر از خدا چه می‌خواستیم؟ وقتی آمدند حاج قاسم هم همراهشان آمده بود. لا‌به‌لای حرف‌ها از فرصت استفاده کردم و رو به حضرت آقا گفتم: «آقا ان‌شاءاللّه فردای قیامت همه ما رو که اینجا هستیم شفاعت کنید.» فرمودند: «پدر و مادر شهید باید من و شما را شفاعت کنند.» بعد هم خم شدند و سرشان را به‌طرف حاج قاسم گرداندند. نگاهی به حاجی کردند و فرمودند: «این آقای حاج قاسم هم از آن‌هایی است که شفاعت می‌کند ان‌شاءاللّه.»* *حاجی سرش را انداخت پایین. دو دستش را گرفت روی صورتش.* *ــ بله! از ایشان قول بگیرید به شرطی که زیر قولشان نزنند.* *جلوی در ورودی دیدمش. مراسم افطاری حاجی به بچه‌های جبهه و جنگ بود. گفتم: «حاجی قول شفاعت می‌دی یا نه؟ واللّه اگه قول ندی داد می‌زنم می‌گم اون روز حضرت آقا در مورد شما چی گفتن؟»* *حاجی گفت: «باشه قول می‌دم فقط صداش رو در نیار.»* *زوری زوری از حاجی قول شفاعت را گرفتم.* *🎙 راوی: جواد روح‌اللهی* *📚 منبع: سلیمانی عزیز، انتشارات حماسه یاران،* https://eitaa.com/joinchat/1903165495C56be1717e3
🍂 🔻مصاحبه با سردار حشمت حسن زاده از فرماندهان ۸ سال دفاع مقدس ━•··‏​‏​​‏•✦❁🧿❁✦•‏​‏··•​​‏━ اشاره: 👇 ✍ دی ماه سال ۵۹ زمانی كه به جبهه شوش دانيال پای گذاشتم به جز تعداد محدودی از هم‌شهريان خودم كس ديگری را نمی‌شناختم؛ اما بعدها در آن جبهه با افرادی دوست شدم كه تا قيامت به دوستی با آنها به خودم خواهم باليد. يكی از آن دوستان "سردار حشمت حسن‌زاده" است. ✍ هرگز خاطره اولين روز آشنايی با ايشان را فراموش نمی‌كنم. او انسانی شوخ‌طبع ولی جدی و شجاع بود و در عين حالی كه برای دوستی و رفاقت ارزش قائل بود اما هيچ وقت در جريان كار با كسی تعارف نداشت. شجاعت فوق‌العاده او زبانزد همه بود. تمامی كسانی كه با آقا حشمت كار كردند بلا استثناء اين خصلت منحصر به فرد او را تأييد مي‌كنند. ✍ مطمئنم كه هيچ وقت قادر نخواهم بود آنچه را كه در طی آن سال‌ها از آقا حشمت ديده‌ام به رشته نگارش درآورم. شب‌نخوابی‌ها، پركاری‌ها، تلاش‌ بی‌وقفه و شبانه‌روزی او، پيشرو بودن و پيشگام شدنش در مواجه با خطرات، حضور مستمرش در اصلی‌ترين خطوط نبرد، همراه بودن با عناصر شناسايی در بحرانی‌ترين لحظات و ... تنها بخشی از آن خاطرات است. ✍ در وصف آقا حشمت همين قدر بگويم كه هيچ جبهه‌ای در جنوب و غرب، خصوصاً تمامی مناطق عملياتی جنوب، از فاو تا دهلران وجود ندارد كه رد پايی از اين سردار بی‌ادعا در آنجا ديده نشود. اين سردار مخلص از آغازين روز جنگ تا آخرين روز جنگ زندگی خود را تماماً وقف خدمت در ميادين نبرد كرد و مسئوليت‌های مهمي را طی آن مدت بر عهده گرفت كه اصلی‌ترين آنها، جانشينی فرماندهی، فرماندهی اطلاعات عمليات و فرماندهی طرح و عمليات تيپ 15 امام حسن مجتبی(ع)، فرماندهی طرح عمليات لشكر 7 ولی‌عصر(عج)، فرماندهی تيپ 95 كميل، فرماندهی تيپ 2 امام حسن مجتبی(ع) و جانشينی فرماندهی قرارگاه مقدم سپاه در جنوب (كربلا) بوده است. وقتی از او خواستم برايمان از آن ايام بگويد، علی رغم اينكه آن روز خسته به نظر می‌رسيد ولی از ساعت ۱۱ شب تا چهار صبح روبرويم نشست و حرف‌های دلش را اين طور در سفره دوستانمان چيد: همراه باشید کانال حماسه جنوب 👇 http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf 🍂
🍂 🔻سردار حشمت حسن زاده ۱ از فرماندهان ۸ سال دفاع مقدس ━•··‏​‏​​‏•✦❁🧿❁✦•‏​‏··•​​‏━ 🔅 مقلدت کیست؟ خانواده‌ام مذهبی بودند. پدرم ملای روسان و حافظ قرآن بود. عرق مذهبی خاصی داشت و مصّر هم بود ما را از همان بچگی با مسائل مذهبی آشنا كند. يادم می‌آيد يك بار كه دوم دبستان بودم، پدرم به خواهرم كه فقط ده سال داشت، گفت: مقلدت كيه دخترم؟ خواهرم هم گفت: مقلد يعنی چی؟ پدر گفت: يعنی شما از كی تقليد می‌كنی؟ مثل كی نماز مي‌خوني؟ ببين من مثلاً مقلد آقاي خميني‌ام. آقاي خميني سيد بزرگواري است كه با شاه دعوايش شده و ... از همان روزهاي كودكي پدر ذره ذره اين مفاهيم را به كام فرزندانش مي‌ريخت و آنها را با اين مضامين آشنا مي‌كرد. تا پايان دوره راهنمايي در شوش بودیم اما براي دبيرستان به اهواز آمدم. در هنرستان شبانه‌روزي‌اي در اهواز درس خواندم و همانجا ديپلمم را گرفتم. توي كل هنرستان چهار، پنج نفر بيش‌تر بچه‌ مذهبي نبوديم. فقط ما بوديم كه در مدرسه موقع اذان ظهر نماز مي‌خوانديم. سال ۵۶ به عنوان طرفدار انقلاب كلي با بچه‌ها صحبت مي‌كردم. يك بار كه در اهواز بوديم ديدم نيروهاي گارد شاه افتادند دنبال چند دانشجو و دستگيرشان كردند. وقتي پرسيدم چرا آنها را دستگير كردند، گفتند آنها دانشجوهاي انقلابي هستند. تعبير دانشجوهاي انقلابي خيلي به دلم نشست. اوايل سال ۵۷ وقتي به خاطر شلوغي‌هاي انقلاب مدارس و دانشگاه‌ها تعطيل شد، رفتم شوش. ديدم مردم بخشداري شوش را آتش زده‌اند. همه در حال فرار بودند اما من همان جا ايستاده بودم و نگاه مي‌كردم. ديدم يك مرتبه يك گروهبان با داد و فرياد آمد سمتم. خيلي آرام گفتم: چي شده؟ او هم نه گذاشت و نه برداشت يك فحش ركيك نثارم كرد و گفت: ته سيگاري مي‌اندازيد و مي‌گيد چي شده؟ با حالت حق به جانب گفتم: مگه من سيگار مي‌كشم كه بخوام ته سيگار بياندازم؟! گروهبان با پوتينش محكم كوبيد به زانويم و به خاطر اين حاضرجوابي خيز برد كه دستگيرم كند كه من معطل نشدم و فرار كردم. روزهاي بعد مردم تصميم گرفتند كه پاسگاه شوش را بگيرند. اتفاقاً خيلي‌هايشان هم مسلح بودند. من هم تيركمان و سنگ به دست به جمعشان مي‌پيوستم و همراهي‌شان مي‌كردم. انقلاب كه پيروز شد برگشتم اهواز. توي مدرسه جزو بچه‌هاي حز‌ب‌الهي و انجمن اسلامي بودم. امتحانات خردادماه را كه دادم دوباره برگشتم شوش. قصد ادامه تحصيل داشتم. مي‌خواستم اوايل سال تحصيلي يعني مهر بروم هندوستان و در دانشگاه‌هاي آنجا درس بخوانم. در فاصله‌اي كه مداركم براي ادامه تحصيل آماده شود، جرياناتي در دزفول و شوش اتفاق افتاد. بعضي افكار منحرف وجود داشت كه داشتند تيشه به ريشه نهال انقلاب می‌زدند. من در آن جريانات طرفدار بچه‌های سپاه كه حافظ منابع انقلاب بودند، بودم. با پيش آمدن اين اتفاقات كم‌كم از صرافت ادامه تحصيل گذشتم و تصميم گرفتم به سپاه بپيوندم. همراه باشید کانال حماسه جنوب 👇 http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf 🍂
🍂 جنایات صدام در جنگ ۱ 🔻 فاجعه شیمیایی حلبچه این فاجعه نخستین مرحله از نسل کشی تکان دهنده‌ای بود که صدام بلافاصله پس از پایان جنگ در کردستان عراق به راه انداخت.  فاجعه حلبچه خون بارترین حمله شیمیایی به غیرنظامی‌ها در طول تاریخ با بیش از ۵ هزار قربانی بی‌دفاع است. فاجعه حلبچه در طول جنگ تحمیلی یکی از فاجعه بارترین و غم انگیرترین صحنه‌های این دوران است که تا همیشه در یادها باقی خواهد ماند. http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf 🍂
🌷دکتر چهل وپنج روز بهش استراحت داده بود.آوردیمش خونه.عصر نشده، گفت:👈 "بابا! من حوصله‌م سر رفته."😰 گفتم: چی کار کنم بابا؟گفت: منو ببر سپاه، بچه‌ها رو ببینم." بردمش. تا ده شب خبری نشد ازش. ساعت ده تلفن کرد، گفت: من اهوازم. بی زحمت داروها مو بدید یکی برام بیاره!... 🌷پای درس سردار شهید حاج حسین خرازی👇 🎩قابل توجه مسئولین👈از کجا به کجا رسیدیم؟😎
99.06.28_2.mp3
48.96M
🔹 قرائت دعای کمیل مراسم | دعای کمیل بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۹
🚩کتاب "زندگی به سبک شهدا" 👈 بمناسبت بزرگداشت چهلمین سالگرد دفاع مقدس منتشرشد👆🌹برای دریافت pdf کتاب "زندگی به سبک شهدا" به آدرس زیر مراجعه کنید. 🌷کانال شهدا در تلگرام👇 @nasserkaveh44 ارادتمند: ناصر کاوه در ایتا به علت حجم زیاد آن نمیتوان بار گذاری کرد😰 دوستانی که کتاب زندگی به سبک شهدا را میخواهند تهیه کنند حداقل بالای 10 جلد با این شماره تماس بگیرند... 0912 144 0842
👈(6):👇                     ‍ 🔸بازکردن باب با امام‌ حسین(ع) که رهبر انقلاب فرمودند👈 این مناجات‌ها را در فضای مجازی علنی کنیم و برایش آثار هنری بسازیم👈 وظیفه خودمان بدانیم که در فضای اینترنت، اربعین را رونق بدهیم. 🔻 در این شرایطی که ما نمی‌توانیم اربعین را پرشور برگزار کنیم، نباید تمام اقدامات‌مان را به کمک‌رسانی‌ها و فعالیت‌های نوع‌دوستانه محدود کنیم؛ حفظ شعائر هم باید یادمان نرود. 🔻 پیشنهاد اول بنده برای اربعین امسال(در کنار کمک‌های مؤمنانه) باز کردن باب مناجات است؛ همان باب مناجاتی که رهبر انقلاب گشودند و اخیراً فرمودند: 👈 امسال اربعین که نمی‌توانید به کربلا بروید، خودتان از راه دور، با امام‌حسین(ع) مناجات کنید. 🔻 ما هم امسال مانند ایشان با امام‌ حسین(ع) مناجات خواهیم کرد. این مناجات‌ها هم مناجات با خدا نیست که مخفیانه باشد، مناجات با حسین(ع) باید علنی باشد؛ مثل زیارتنامه، مثل روضه. 🔻 از روی الگوی دعای کمیل، ابوحمزۀ ثمالی و... می‌توانید مضامین بسیار زیبایی برای این مناجات‌ها پیدا کنید. 🔻 ان‌شاءالله آثار زیبای ادبی هنری فراوانی در این سلسله مناجات‌ها به‌دست خواهد آمد.... 🔻 فضای اینترنت را از این مناجات‌ها و این مضامین زیبا پُر کنیم. وظیفه خودمان بدانیم که در فضای اینترنت اربعین را رونق بدهیم. در فضای مجازی حضور پیدا کنید و مطالب خوب اربعینی را لایک کنید و از دوستان خود بخواهید که این صفحات را دنبال کنند. 🔻 امسال می‌توانیم میلیون‌ها خاطره برای اربعین جمع کنیم. میلیون‌ها کلیپ می‌تواند برای اربعین ساخته بشود.  👤علیرضا پناهیان 💥 حکایت پاکت پولی که در حرم علی(ع) به یک مدافع حرم داده شد...👇 💓 زمانی که هادی در منزل ما کار می‌کرد او را بهتر شناختم. بسیار فعال و با ایمان بود. حتی یک بار ندیدم که در منزل ما سرش را بالا بیاورد... چند بار خانم من، که جای مادر هادی بود، برایش آب آورد. هادی فقط زمین را نگاه می‌کرد و سرش را بالا نمی‌گرفت... من همان زمان به دوستانم گفتم: من به این جوان تهرانی بیشتر از چشمان خودم اطمینان دارم... بعد از آن، با معرفی بنده، منزل چند تن از طلبه‌ها را لوله کشی کرد. کار لوله کشی آب در مسجد را هم تکمیل کرد... من و هادی خیلی رفیق شده بودیم. دیگر خیلی ازحرف‌هایش را به من می زد... یک بار بحث خواستگاری پیش آمد. رفته بود منزل یکی از سادات علوی. آنجا خواسته بود که همسر آینده‌اش پوشیه بزند. ظاهرا سر همین موضوع جواب رد شنیده بود... جای دیگری صحبت کرد. قرار بود بار دیگر با آمدن پدرش به خواستگاری برود که دیگر نشد...این اواخر دیگر در مغازه‌ ما چای هم می‌خورد! این یعنی خیلی به ما اطمینان پیدا کرده بود... یک بار با او بحث کردم که چرا برای کار لوله کشی پول نمی‌گیری؟ خب نصف قیمت دیگران بگیر. تو هم خرج داری و .... هادی خندید و گفت: خدا خودش می رسونه. دوباره سرش داد زدم و گفتم: یعنی چی خدا خودش می‌رسونه؟ بعد با لحنی تند گفتم: ما هم بچه آخوند هستیم و این روایت‌ها را شنیده‌ایم. اما آدم باید برای کار و زندگی‌اش برنامه ریزی کنه، تو پس فردا می‌خوای زن بگیری و .... هادی دوباره لبخند زد و گفت: آدم برای رضای خدا باید کار کنه، اوستا کریم هم هوای ما رو داره، هر وقت احتیاج داشتیم برامون می‌فرسته. من فقط نگاهش می‌کردم. یعنی اینکه حرفت را قبول ندارم. هادی هم مثل همیشه فقط می‌خندید!.... بعد مکثی کرد و ماجرای عجیبی را برام تعریف کرد. باور کنید هر زمان یاد این ماجرا می افتم حال و روز من عوض می شود. آن شب هادی گفت: حاج باقر،‌ یه شب تو همین نجف مشکل مالی پیدا کردم و خیلی به پول احتیاج داشتم. آخر شب مثل همیشه رفتم توی حرم و مشغول زیارت شدم. اصلا هم حرفی درباره‌ پول با مولا علی(ع) نزدم. همین که به ضریح چسبیدم، یه آقایی به سر شانه‌ من زد و گفت: آقا این پاکت مال شماست. برگشتم و دیدم یک آقای روحانی پشت سر من ایستاده. او را نمی‌شناختم. بعد هم بی اختیار پاکت را گرفتم. هادی مکث کرد و ادامه داد: بعد از زیارت راهی منزل شدم. در خانه پاکت را باز کردم. با تعجب دیدم مقدار زیادی پول نقد داخل آن پاکت است! هادی دوباره به من نگاه کرد و گفت: حاج باقر، همه چیززندگی من و شما دست خداست. من برای این مردم، ضعیف ولی با ایمان کار می‌کنم. خدا هم هر وقت احتیاج داشته باشم برام می‌ذاره تو پاکت و میفرسته! خیره شدم توی صورتش. من می‌خواستم او را نصیحت کنم، اما او واقعیت اسلام را به من یاد داد. واقعا توکل عجیبی داشت. او برای رضای خدا کار کرد. خدا هم جواب اعمال خالص او را به خوبی داد. بعدها شنیدم که همه از این خصلت هادی تعریف می کردند. اینکه کارهایش را خالصانه برای خدا انجام می‌داد. یعنی برای حل مشکل مردم کار می کرد اما برای انجام کار پولی نمی‌گرفت...👌 شهیدمدافع حرم محمد هادی ذوالفقار
✳️ از بغداد تا قره باغ ١) پارسال همین روزها در بغداد راهپیمایی و شورش و تخریب و ... برپا بود آن هم به بهانه اعتراض به بیکاری و فساد دولت عراق و ناکارآمدی حکومت! امسال همان مشکلات هست اما بغداد آرام است و خبری از معترضان نیست! ظاهرا اصل مشکل، وجود یک نخست‌ وزیر مستقل و باهویت (عادل عبدالمهدی) بود که جایش را به یک چهره آمریکا پسند (مصطفی کاظمی) داد و به قول عراقی‌ها: خلص! ٢) اقدام ناجا در برخورد قانونی و قاطع با اشرار و اوباش رشت جای تقدیر دارد اما چرا قوه قضائیه در اجرای حکم شرعی این افراد تعلل می‌کند؟ مگر در فقه شیعه حکم افرادی که در جامعه وحشت و ترس ایجاد می‌کنند، «قطع ید و رجل، من خلاف» نیست؟ ٣) آیا وزارت امور خارجه در برابر اصابت مکرر خمپاره و ... به مناطق مسکونی ایران که در مجاورت رود ارس قرار دارد، احساس مسئولیت می‌کند؟ اگر پاسخ مثبت است پس چرا این حملات افزایش یافته؟ آیا این مشکل هم باید به دست نیروهای «تفنگ بدست» حل و فصل بشود؟ ۴) به نظر می‌رسد روحانی و حامیان اصلاح طلبش از به راه افتادن بحرانی مانند وقایع آبان ٩٨ استقبال می‌کنند! چون: * در چنين شورش‌هایی به جای روحانی و حامیانش، اصل نظام و مقدسات آن هدف لعنت و خشم قرار می‌گیرد و فشار از روی دولت برداشته می‌شود. * تنور انتخاباتی اصلاحات برای سال ١۴٠٠ با آتش این شورش‌ها گرم خواهد شد و اصلاح طلبان مانند «یک موجود خاص» از زخم‌های ایجاد شده بر پیکر جامعه بهره خواهند برد. ۵) اگر آنهایی که در تبریز به نام دفاع از جمهوری آذربایجان علیه ج.ا.ا شعار داده و به نیروی انتظامی حمله کردند را به جنگ قره باغ اعزام می‌کردند، آن وقت معلوم می‌شد « مرد» این میدان کیست؟ چون از ادا و اطوار این جماعت معلوم است که هنوز به جبهه نرسیده خود را تسلیم ارامنه خواهند کرد! ✍"دکتر کوشکی" https://eitaa.com/joinchat/1903165495C56be1717e3
🍂 🔻 بمباران شیمیایی شهرهای ایران صدام جنایتکار، علاوه بر استفاده از سلاح‌های ممنوعه علیه نیروهای نظامی ایران، ارتش بعث در چندین نوبت شهرهای ایران را هم با بمب شیمیایی مورد هدف قرار داد تا رنج آورترین آسیب‌ها را به افراد غیر نظامی وارد کند. بمباران شیمایی سردشت و نودشه از وحشیانه‌ترین این حوادث هستند. حکومت عراق در زمان صدام حسین به طرز گسترده‌ای از سلاح‌های شیمیایی  برای مقابله با مخالفان و جنگ ایران استفاده کرد. از حدود سال ۱۳۵۵، رژیم عراق با جمع‌آوری برخی از استادان دانشگاه و صرف بودجه لازم به جمع‌آوری اطلاعات دربارهٔ سلاح‌های شیمیایی ـ میکروبی و رادیواکتیو  پرداخت و در هر سه زمینه، موفقیت‌هایی را به دست آورد. اولین حمله شیمیایی عراق (به ایران) که توسط سازمان ملل در جنگ ثبت شده بود، مربوط به ۲۳ دی سال ۱۳۵۹ می‌شد که در منطقه‌ای واقع در پنجاه کیلومتری غرب ایلام بود که در آن عراق علیه نیروهای ایرانی بکار برد و نهایتاً بر اثر این حمله شیمیایی، ۱۰ نفر به شهادت رسیدند. http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf 🍂
⭕مراسم رونمایی یادمان شهید مدافع ولایت و امنیت، محمدحسین حدادیان با حضور پدر و مادر شهید برگزار گردید. شهید حدادیان در سال ۱۳۹۶ توسط دراویش گنابادی به همراه سه تن از مامورین نیروی انتظامی در خیابان گلستان هفتم(پاسداران) به شهادت رسید. همزمان با هفته دفاع مقدس در محل شهادت ایشان یعنی خیابان گلستان هفتم اقدام به نصب یادمان برای این شهید مظلوم نمودیم. این یادمان ظهر روز پنج‌شنبه مورخ دهم مهرماه ۱۳۹۹ با حضور پدر و مادر بزرگوار شهید و گروهی از بسیجیان و رهروانش رونمایی گردید.
Roze_Shab-jome_Mirzamohamadi7.mp3
4.72M
🔊سلام آقا که الان رو به روتونم... ◼روضه شب جمعه و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام 🎤حجت الاسلام ☑️کانال اشک - پایگاه نشر روضه Eitaa.com/Kanal_AshK