نامه برای آب...
همرزم یوسف میگوید هر روز میدیدم یوسف گوشهای نشسته و نامه مینویسد. با خودم میگفتم یوسف که کسی را ندارد برای چه کسی نامه مینویسد؟ ...
آن هم هر روز... یک روز گفتم یوسف نامهات را پست نمیکنی؟ ...
دست مرا گرفت و قدم زنان کنار ساحل اروند برد نامه را از جیبش در آورد، پاره کرد و داخل آب ریخت چشمانش پر از اشک شد و آرام گفت: من برای آب نامه مینویسم کسی را ندارم که!؟
شهیدی که ۶ماهگی پدرش ...
۶سالگی مادرش...
۸سالگی مادربزرگش ...
۱۰سالگی تنها برادرش فوت کردند... و سرانجام در ۲۰سالگی غریب و تنها در شلمچه و در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید...
کتاب کشکول خاطرات دفاع مقدس، ناصر کاوه
برشی از زندگی شهید یوسف قربانی