🏚 #پویش_مستاجرانه
سه خواهر در ساختمان دوطبقه در خیابان اصلی مستاجر بودیم. طبقه اول بخشی مغازه صاحبخانه و بخشی مربوط به مستاجر دیگری بود. ما طبقه دوم بودیم با پشتبامی سرامیکشده با میز و صندلی و حتی یک درخت انگور!
ایام محرم بود و یکی از اقوام پخت نذری داشت. مایل نبودم بروم. تصمیم گرفتم برای زیارت به قم بروم.
شب برای برداشتن نایلون به خرپشتک رفتم که حالت انباری داشت و پُر از وسایل اضافی بود. از زیر یک میز یک نایلون را کشیدم اما انگار به جایی گیر کرده بود. با کمی فشار آن را بیرون کشیدم. صبح تاسوعا با یکی از خواهرانم به قم رفتیم و عصر عاشورا به خانه برگشتیم. لامپ راهپله خاموش بود. وارد هال که شدم، پاهایم خیس شد. وحشت کردم! بخش کوچکی از فرش هال و جلوی در خیس بود. از آنجا که در این اتفاق سابقهدار بودیم (بعدا متوجه میشوید) با خواهرم به پشتبام دویدیم و با یک استخر نودمتری مواجه شدیم! 😨😱
دستهگل را بنده به آب داده بودم. 🫣 نایلونی را که با فشار بیرون کشیده بودم به دستگیره شیر آب گیر کرده بود و آب از همان شب آخری که خانه بودیم باز مانده بو. برگ درخت انگور هم مقابل لوله آب را گرفته بود و آب در پشتبام جمع شده بود. راه خروج آب را باز کردیم و از راه نرسیده فرش را بردیم تا بشوریم. بعد از دقایقی صدای صاحبخانه از پایین آمد. وای... استخر پشتبام تبدیل شده بود به دریاچهای در وسط خیابانِ مقابل خانه و مغازه و... .
روز عاشورا مغازه بسته بود، ولی همسایهها با صاحبخانه تماس گرفته بودند و او هم آمده بود تا ببیند که چه اتفاقی افتادهاست.
تا ما مغزمان به کار بیفتد و جوابی آماده کند، صاحبخانه متوجه شد که در پشتبام مشغول کار هستیم و برگشت.
فردایش ماجرا را پرسید. ما هم از ترس خدا که نه، از ترس بنده خدا😁 گفتیم که فرش میشستیم (آخر روز عاشورا؟!) که راه خروج آب بسته شده بود و یکباره باز کردیم.
خدا رحم کرد که ساختمان ریزش نکرد.
قبلا هم این اتفاق برای مستاجر طبقه پایین افتادت بود.
هنوز هم در همان خانه مستاجر هستیم.
دعا کنید که صاحبخانه شویم و تا ساختمان بندهی خدا را نریختهایم، از آنجا بلند شویم.
🏡معصومه خانوم🏡
📌eitaa.com/natanzim
🏚 #پویش_مستاجرانه
چند سال پیش توی یه شهرستان میخواستم خونه اجاره کنم. از اونجایی که میدونستم همسایه خیلی مهمه، خدا یه همسایه که پیرمردپیرزن بودن رو گذاشت توی کاسهم.
پیش خودم گفتم الحمدلله که به کارم کاری ندارن و آرومان. نمیدونم چشمم شور بود یا اینکه روال بود، اینها روز اول با هم دعواشون شد. ای بابا... مگه پیرمردپیرزنها هم با هم دعوا میکنن؟! مگه قبلا اینطور نبود که باید بزرگتری بکنن توی اختلافات فامیلی و نصیحت بکنن جوونها رو؟!
وسطهای دعوا، توی اوجش، یهو زنه به شوهرش گفت:«آرومتر! همسایه میشنوه.» پیرمرده هم جوری که من بشنوم گفت:«همسایه غلط میکنه با هفت جدوآبائش! به اون چه ربطی داره؟!»
خلاصه رفتم با صاحبخونه صحبت کردم و گفتم که نمیتونم اینطوری. گفت که اتفاقا مشتری دیگه هم داره. خلاصه قبول کرد، املاکی هم یه مورد دیگه بهم نشون داد که همسایه یه زوج جوون بودن.
به املاکیه گفتم که بابا اونها که پیر بودن اونطوری به تیپوتاپ هم میزدن. اینها که دیگه هیچچی!
گفت که نه! اینها سرشون توی گوشیه، وقت دعوا ندارن. راست میگفت؛ شیش ماه اونجا ساکن بودم و فقط صدای نوتیف میاومد از خونهشون.
🏡محمدرضا اسلامیفر🏡
📌eitaa.com/natanzim
🏚 #پویش_مستاجرانه
اول ازدواج که به هوای خونه چهل-پنجاهمتری راه افتاده بودیم دنبال خونه، خیلی خوشبختانه و متعجبانه با وساطت یکی از اقوام همسر، یه خونه بزرگ و دلباز با قیمت خیلی مناسب پیدا کردیم.
درواقع اون خونه ما رو پیدا کرد و از ما اصرار که پولمون نمیرسه و از صاحبخونه انکار که کی حرف پول رو زد! خلاصه همین شد که با نرخ یه خونه نقلی نشستیم توی یه خونه بزرگ و دلباز و در همسایگی همون فامیل و صاحبخونه پیر و مهربون که هوای ما رو خیلی داشتن و تازه اگه حقوقمون دیر میرسید، همون فامیل دور و مهربون بدون اینکه چیزی بهمون بگه کرایه ما رو حساب میکرد و همه اینها از ذهنیتی که ما از زندگی توی تهران داشتیم خیلی دور بود.
تا اینکه همسرم دکترا قبول شد و دو سالی توی خوابگاه متاهلی دانشگاه، واقعا توی یه خونه نقلی نشستیم تا روال منطقیتر زندگی رو درک کنیم. البته زندگی اونجا هم با اجاره ناچیزی که میدادیم خیلی معقول نبود.
خونه سوم رو بعد از حدود دو سال زندگی توی خوابگاه با یه کرایه نسبتا زیاد گرفتیم تا سبک زندگیمون به پیشفرضهای ذهنیمون نزدیکتر باشه.
حالا دوتا بچه داشتیم و یه صاحبخونه معقول و حساس هم دیواربهدیوارمون بود و با اینکه شبانهروز مراقب بودیم که سروصدای بچهها موجب آزار نشه، باز هم گاهی صدای گریه یا خطکشیدن بچهها روی دیوار و یا بیرونموندن کفشهای مهمون، موجب تذکر محترمانه صاحبخونه میشد. بنابراین خیلی جدی تصمیم گرفتیم سر سال بریم خونهای که بعد از ما بخوان خرابش کنن و نگران درودیوارش نباشیم.
اینبار از صاحبخونه اصرار که بمونی و ما اصلا کرایه رو اضافه نمیکنیم و از ما انکار که ما مشکلمون فراتر از کرایهس و درواقع لیاقت این خونه نوساز و این حجم از لطف رو نداریم. بعد درحالیکه حدود دو هفته مونده بود به سررسید خونه و هنوز هیچ جایی رو پیدا نکرده بودیم و تازه مهمون از شهرستان هم داشتیم و صاحبخونه با نگرانی پیگیر این بود که اگه واقعا نمیخواین بمونین و دنبال خونهاین، باید برین بنگاهها و گشتن توی سایتها کافی نیست.
باز هم از مسیر غیرطبیعی و درست در روزهای آخر و با وجود اینکه شرایط مالی کرایهکردن خونه مناسب رو هم نداشتیم، قسمت شد که یه خونه کوچیک بخریم و کمتر از دوسال بعد اون خونه رو بزرگتر کردیم.
بعدها توی لوازمم یه دفترچه پیدا کردم که همون آخرین روزهای پُرالتهاب مستاجری، توش نوشته بودم: «حدود یازده روز دیگه باید از این خونه بریم و هنوز نه خونهای پیدا کردیم و نه حتی شهری که باید بریم معلومه و شما خودتون کمک کنید.»
من اون سال این نامه رو خطاب به امام رضا (ع) نوشته بودم و خیلی زود حاجت گرفته بودم.
ما هرچی داریم از این خونوادهس، ولی گاهی یادمون میره مدیون کی هستیم.
🏡زهرا فرقانی🏡
📌eitaa.com/natanzim
📣 دعوتید به بیست و هفتمین شب طنز انقلاب اسلامی
کارتنموزیهارو زمین بگذارید که وقت #نطنز۲۷ رسیده با موضوعِ
مسکن + اجارهنشینی
با برنامههای متنوع و جذابی مثل
📝شعر طنز
📋 متن طنز
🎙 دوبله طنز
🎞 کلیپ طنز
🗓 جمعه ۱۹ خرداد
🕔 ساعت ۱۷ الی ۱۹
🏢 تهران، حوزه هنری، سالن سوره
📣 بیاید و از ته دل بخندید!
✅ ورود برای عموم آزاد و رایگان است. میبینیمتون!
⚡️نطنز؛ محفل طنز انقلاب اسلامی⚡️
📌eitaa.com/natanzim
نطنز - محفل طنز انقلاب اسلامی
📣 دعوتید به بیست و هفتمین شب طنز انقلاب اسلامی کارتنموزیهارو زمین بگذارید که وقت #نطنز۲۷ رسیده با
یک روز دیگر به نطنز بیست و هفتم نزدیک شدیم...😁
نطنز - محفل طنز انقلاب اسلامی
🎥 چت روم اسافل! 🔺مسئول قیر Add Group !! 🖊 نویسنده: میلاد سعیدی 🎞 تدوینگر: امیرعباس بیات 🔰 #نطنز_۲
یکم نطنزای قبلی رو مرور کنیم.😁
دوستانی که تازه به جمعمون اضافه شدن با دیدن این برشهای نطنزهای قبلی میتونن متوجه بشن چه رویداد جذابی پیشروشونه😎
مثلا این چتروم مربوط به نطنز بیست و پنجمه 😂
⚡️نطنز؛ محفل طنز انقلاب اسلامی ⚡️
📌eitaa.com/joinchat/1816527176Cc4893cacf1
نطنز - محفل طنز انقلاب اسلامی
🎥 امام خودش اِند براندازی بود! 🔺شعرخوانی آقای ابوالقاسم سیفی 🔰 #نطنز_۲۵ ⚡️نطنز؛ محفل دورهمی طنازان
.
براندازا رو با این شعر مورد عنایت قرار داده بودیم😜
شریعتیها و مطهریها
بزرگ نهضت بودن، اما حالا
بزرگشون مریم عمه قزی
بیوتی و جادوگر و وزوزی😂
نطنز - محفل طنز انقلاب اسلامی
📌 #نطنز_۲۶ 🕹 برنده مسابقه پیامکی جایزهشونو سر کردن😁 خیلیم بهشون میومد☺️ 🖇شما هم اگر در نطنز ۲۶م ح
.
.
ما تو هر نطنز یه مسابقه پیامکی هم داریم که آخر برنامه به بانمکترین پاسخ جایزه خیلی فوق ماورای ویژه میدیم😁
اینم جایزه برنده مسابقه نطنز بیست و ششم که موضوعش خونهتکونی بود☺️
.
نطنز - محفل طنز انقلاب اسلامی
📌 #نطنز_۲۶ 🍬 پذیرایی ویژه نطنز! پسته (نفری یک عدد) به همراه تشریفات😎 🖇شما هم اگر در نطنز ۲۶م حضو
.
.
همهچی تو نطنز ویژهست😎
پذیرایی ویژه هم داریم که هر بار یه جور غافلگیرتون میکنه. مثلا تو نطنز قبلی که دم عید بود، با این شیوه و به صورت کاملا امنیتی پذیرایی ویژه! رو بین حضار تقسیم کردیم👨✈️
.