سوگواری ۳۰۰۰ ساله مردم بخارا برای سیاوش 😭
#عزاداری
#سیاوش
#ایران_باستان
┅┅❅❈❅┅┅
لطفاً کانال ما را به دوستانتان معرفی کنید. 👇👇
🌸 http://eitaa.com/joinchat/3866034177Cf8ac716282
اشک و غشای چشم 💧
#اشک
#گریه
#محرم
┅┅❅❈❅┅┅
لطفاً کانال ما را به دوستانتان معرفی کنید. 👇👇
🌸 http://eitaa.com/joinchat/3866034177Cf8ac716282
✅ زرتشتیان نوروز، مهرگان و دیگر جشنهای خود را به احترام محرم و شهادت امام حسین (ع) تعطیل می کنند.
#زرتشتیان
#موبد_نیکنام
#محرم #امام_حسین (ع)
┅┅❅❈❅┅┅
لطفاً کانال ما را به دوستانتان معرفی کنید. 👇👇
🌸 http://eitaa.com/joinchat/3866034177Cf8ac716282
🕊 همای رحمت 🕊
(قسمت چهل و هفتم)
#داستان
📎لینک قسمت چهل و ششم:
🌸 https://eitaa.com/Negahynov/9563
نگاهی به من کرد و گفت: تو هم به زور جایی بری بدتر از من میشی، حالا برو کنار باد بیاد... 😒
-فکر کنم هنوز من رو نشناختی!
*فکر کردی خیلی معروفی باید بشناسم؟
دستم را روی شانهاش گذاشتم و گفتم: اون روز توی نانوایی رفیق شدیم 😉
*تو نانوایی رفیق شدیم؟ برو داداش من حوصله ندارم.
-ماسک نذاشته بودی مثل الان بحث شد، نون نخریدی رفتی 🚶🏻♂️
من را شناخت و محکم به شانهام زد و گفت: چطوری با مرام؟ 😃
-خدا رو شکر شما چطوری پهلوون؟
از کلمه پهلوون خوشش اومد و سینهاش رو بالا داد و گفت: اینجا اومدی روضه، کرونا نگیری؟
🌸 @Negahynov
-نه داداش من ماسک زدم همه جا هم ضد عفونیه فضا هم باز هست. اگر شما هم ماسک بزنی همه چی حله.
یک ماسک برداشتم و دادم بهش. با اکراه گرفت اما قبول کرد و ماسک را روی صورتش زد. 😷 به سمت مجلس هدایتش کردم.
بعد از اتمام جلسه حاج کریم و آن پسر پهلوون که فهمیدم پسر حاج کریم هست آمدن جلو و با حاجی و من که کنارش ایستاده بودم سلام و احوالپرسی کرد. از صحبت حاج آقا و آقا کریم فهمیدم نذریها مال ایشون بوده و برنجهای اون روز هم همین نذریها بود.
پسر حاج کریم رو کرد به حاج آقا مسعود و گفت: چه ضرورتی داره این برنامهها برگزار بشه؟ میخواید آمار کرونا بالا بره؟ 🤒
🌸 @Negahynov
آقا کریم چشم غرهای به پسرش رفت و گفت: امیر بس کن...
اما حاجی بهش لبخند زد و گفت: این برنامهها شعائر ماست و میبینی که همه شرایط رو رعایت کردیم تا کسی کرونا نگیره.
پسر حاج کریم که حالا میدانستم اسمش امیر است گفت: آخه هر سال این بابای ما این همه برنج هدر میده به اسم نذری میدونی چقدر پول این برنجهاست؟ 💸💸
حاج آقا: بسم الله الرحمن الرحیم «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ ۗ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» 🌾
امیر: چی؟ حاجی کانال عوض کردی؟ رفتی رو کانال عربی؟ 😳
#زرتشتیان
#اسلام
#امام_حسین (ع)
#کرونا
┅┅❅❈❅┅┅
لطفاً کانال ما را به دوستانتان معرفی کنید. 👇👇
🌸 http://eitaa.com/joinchat/3866034177Cf8ac716282
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📣 اعتراف یک مامور اطلاعاتی امارات و عربستان:
اکانت هایی در توئیتر راه اندازی کردیم که...
🔹"پروژه اختلاف بین شیعه و سنی جواب نمی دهد. به همین دلیل تفرقه شیعی - شیعی را استارت زدیم؛ اکانت هایی راه اندازی کردیم به زبان فارسی که عراقی ها را فحش دهد و اکانتهایی از قبائل مختلف عراقی راه اندازی کردیم تا فارس ها را فحش دهد!" 🦊
#عربستان #تفرقه
#ایران #عراق #شیعه
💠 @roshangarii
🌸 @Negahynov
🕊 همای رحمت🕊
(قسمت چهل و هشتم)
#داستان
📎لینک قسمت چهل و هفتم:
🌸 https://eitaa.com/Negahynov/9572
حاج آقا: مثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق میکنند به مانند دانهای است که از آن هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد، و خداوند از این مقدار نیز برای هر که خواهد بیفزاید، و خدا را رحمت بیمنتهاست و (به همه چیز) داناست.😊
این هم ترجمه از کانال فارسی زبانان...😉
چند لحظه سکوت کرد و پدرش گفت: ببخشید این پسر نمیدونم به کی رفته اینجوری نبود! اتفاقا این نذر برای سلامتی خودش بود.
-میتونم بپرسم برای چی بوده⁉️
🌸 @Negahynov
حاج کریم: بچه که بود حدودا شش ماهه بود که شدیدا تب کرد، توی تب میسوخت و هر کاری میکردیم تب این بچه قطع نمیشد.😢 دکترها قطع امید کردن و نمیدانستند دلیل این تب چیه؟ ایام محرم بود رفتم و گذاشتمش توی گهواره علی اصغر که یکی از هیئتها درست کرده بودن و گفتم خدایا به علی اصغر کربلا امیر منو شفا بده و همونجا نذرش کردم شفا پیدا کنه هر سال برنج نذری بدم و وقتی از گهواره بیرون آوردمش بنظرم اومد تبش پایین اومده ولی فکر کردم خیالاتی شدم، مادرش زجه میزد و نمیدونستیم چکار کنیم. بعد از چندین سال خدا این بچه رو به ما داده بود و حالا اینجور مریض شده بود.😢
🌸 @Negahynov
بردیمش خونه و روی مبل گذاشتیمش نمیدانم چی شد من و مادرش خوابمان برد یک لحظه با صدای خندههای امیر بیدار شدیم. باورمان نمیشد بچه خوبِ خوب شده بود و داشت با انگشتهای پای خودش بازی میکرد و میخندید!
هر سال میبردمش هیئت و لباس سقا تنش میکردم و از سالی که نذری برای امیر میدادیم خدا توی کارم هم گشایش ایجاد کرد و حالا شدم حاج کریم و اون سوله بزرگ برنج رو دارم. اما مدتیه این بچه اخلاق و رفتار و کردارش عوض شده نمی دونم چرا انقدر دین زده شده و همش میگه شما عرب پرست هستید!😔
امیر: بابا همهاش خیالات شماست. من اصلا میخوام به دین اجدادمان باشم ایرانی اصیل و زرتشتی😌
#ایران
#اسلام
#زرتشت
#کرونا
┅┅❅❈❅┅┅
لطفاً کانال ما را به دوستانتان معرفی کنید. 👇👇
🌸 http://eitaa.com/joinchat/3866034177Cf8ac716282
🌸 سلام به همراهان خوب کانال نگاهی نو
❓نظرتون درباره این تصویر چیه؟
💥 جالبه؟ تلخه؟ شیرینه؟ طنزه؟ عادیه؟...
🤔 یاد کسی یا چیزی میافتید؟
✍️ کلا برداشت آزاد خودتون رو در مورد این تصویر برای ما بفرستید:
🆔 @Contact_Negahynov
✅ اگر مایل بودید، نظراتتون بعد از بررسی، با نام خودتون در کانال منتشر میشه.
📲 لطفا این پست رو برای دوستانتون بفرستید و نظر اونها رو هم بپرسید.
#نظرسنجی
🌸 @Negahynov
🕊همای رحمت 🕊
(قسمت چهل و نهم)
#داستان
📎لینک قسمت چهل و هشتم:
🌸 https://eitaa.com/Negahynov/9582
چشمانم گرد شد و متجب به پدرش و حاج آقا نگاه کردم بر خلاف پدرش که عصبانی شده بود، حاج آقا خونسرد بود.😌
حاج آقا: کریم آقا اجازه میدید امشب آقا امیر، این پهلوون همراه ما بیاد؟ نذری خودشو خودش تقسیم کنه❓
امیر: منکه نمیام، من میگم قبول ندارم شما میگی بیا نذری بده⁉️😏
حاج آقا: برات سوپرایز دارم شما بیا 😉
منم پریدم وسط حرفشان و گفتم: آقا امیر بیا منم میام با هم میریم، هم فال هست، هم تماشا
بالاخره قبول کرد. بعد از اینکه وسایل را جمع کردیم، آماده رفتن شدیم. اخمهای امیر تو هم بود و حسابی کلافه بود.😤
🌸 @Negahynov
حاج آقا: آقا امیر باز کن اون گرهها رو
امیر متعجب گفت: گره چی❓
منو حاجی زدیم زیر خنده حاجی گفت: اون ابروها رو میگم بازشون کن.😅
اون هم از اینکه دوزاریش نیفتاده بود خندهاش گرفته بود اما سعی میکرد دلخوری خودش را حفظ کند که بگوید من بزور میام. بلاخره به همان منطقه قبل رسیدیم. شب قبل تعدادی خانه بود که نذری به آنها نرسیده بود، حاجی با امیر، رفتند و در یکی از خانهها را زدند در که باز شد یک پیرمرد عصا بدست در آستانه در پیدا شد، به محض دیدن حاجی خوشحال شد حاجی به امیر اشاره کرد و گفت نذری را به پیرمرد بدهد. امیر هم دستش را به طرف پیرمرد دراز کرد و کیسه را به او داد.🙂
🌸 @Negahynov
مثل تمام کسایی که شب قبل نذری را میگرفتن و میبوسیدن نذری را گرفت و بوسید و روی چشمش گذاشت. 😢
پیرمرد: امام حسین (ع) عزیز ماست ما زرتشتیها چشممان به این نذری است. همان طور که موبد خورشیدیان گفته امام حسین (ع) شخصی است که از حق مظلوم دفاع کرده و او نه تنها برای مسلمانان جهان بلکه برای همه بشریت است. (موبد خورشیدیان خبرگذاری فارس 9/8/92)
و اشک از چشمانش جاری شد. امیر متعجب به پیرمرد نگاه میکرد در همان حال رو کرد به پیرمرد و گفت:
شما زرتشتی هستی⁉️😳
#زرتشتیان
#اسلام
#امام_حسین (ع)
┅┅❅❈❅┅┅
لطفاً کانال ما را به دوستانتان معرفی کنید. 👇👇
🌸 http://eitaa.com/joinchat/3866034177Cf8ac716282