عزیزان:
آره عکس بچگی های خودم و برادرم رو باید با کیفیت کنم
نگین:
خداحفظتون کنه برای همدیگه💛✨
#ناشناس
عزیزان:
چقدر ندیده و نشناخته کراشی 💅🎀
نگین:
کی؟ مو؟ 😂
استغفراللهههه
#ناشناس
نِـگیــنْ | گرافیکـــ 🌱
عزیزان: بیو گفته بودم بده اسم اصلیت سنت کجایی هستی شغل یا درست چیه با چی کار میکنی (گوشی یا دستگاه
خب با جواب به این پیام ناشناس امروز رو تموم کنیم 🌱
اسم اصلیم نگینه و مثل بقیه اسم سازمانی ندارم 😅
دقیقا یک ماه دیگه وارد ۲۱ سال میشم
دانشجوی سال سوم پزشکی ام
هر دو هم گوشی و هم لپ تاپ اما مدتیه بخاطر مشکلی که گوشیم داره با لپ تاپ تنها
مجرد 😂
ایموجی ها؛: 💛 🫀 🍫 🇮🇹
خوراکی: بیشتر از همه شکلات تلخ
یه نکته هم اضاف بگم یکی از دوستان توی پیوی پرسیده بود
من حدودا چهار سالی هست کار میکنم و کار امروز و دیروز نیست
ولی به دلایلی کانال یا رسانه نمیزدم تا هم پخته بشم و به جایی برسه که برای سرگرمی یا مشغولیت تو تایم های فراغتم یه کار مفید داشته باشم و تصمیم گرفتم تازه بزنم ✨
هر کی بودی یه چالش رفیق شناسی قشنگ رفتیا 💛😂
معلوم بود برا یکی دنبال عروس میگردی 😂😂
#بیوگرافی
@negingraphica
اما این ناشناس برای چی بود؟
خب همونطور که دیدیم مشکل خیلیامون بود من خودم حقیقتا خیلی به این مشکل برخوردم ولی هر مسئله ای یه راه حل داره 😀
یه پرامپت تخصصی و حرفه ای تنظیم کردم و نوشتم که بتونیم به راحتی این مشکل رو حل کنیم
یه نمونه بدم ببینید 👇🏻
@negingraphica
یه نقش موندگار از بازیگر مورد علاقه خودم 😀😉
ببینید اختلاف و دقت رو...
رسما از لولو هلو ساخته 😂
@negingraphica
نِـگیــنْ | گرافیکـــ 🌱
یه نقش موندگار از بازیگر مورد علاقه خودم 😀😉 ببینید اختلاف و دقت رو... رسما از لولو هلو ساخته 😂 @n
انشاالله این پرامپت ضروری و حرفه ای توی آمار ۲۰۰ توی کانال قرار میگیره 😉
پس یه دست کمک بدین و یه هل کوچیک انشاالله هر چی زودتر این آمار تکمیل بشه و این پرامپت کاربردی برسه به دستتون 💛🌷
اگه حتی یک نفر هم بتونید دعوت کنید ارزشمنده و ممنون میشم 🫶🏻🌱
@negingraphica
🚨✨ فکر میکنی اگه یه روز ناخواسته وسط یه درگیری خطرناک گیر بیفتی، اولین واکنشت چیه...؟🥀
🎀 من مهتابم...
همهچیز توی چند ثانیه اتفاق افتاد...
چند موتور با سرعت به سمتمون میاومدن...
اون پسر یه لحظه دستش رو داخل جیبش برد و چیزی بیرون آورد...
تفنگ...!😨
از ترس چند قدم عقب رفتم...
با صدایی محکم گفت:
_«نترس... برو پشت اون درخت قایم شو یا اصلاً فرار کن، فقط سریع!»
پاهام توان فرار نداشت...
فقط پشت درخت پنهان شدم و با دستهایی که از شدت ترس میلرزید،سریع گوشیم رو روشن کردم و شروع کردم به فیلم گرفتن...اما...نمیدونستم با ضبط اون فیلم، خودم هم وارد بازی خطرناکی میشم که هیچ راه برگشتی ازش نیست...💔
نمیدونستم مردی که اون روز جونم رو نجات داد، مهیار؛یکی مثل همون گر سردستهی همون گروه خطرناکه و نمیدونستم از همون لحظه، وارد بازیای میشم که بین عشق، خطر، خیانت و رازهای پنهان گیر میافتم...💔
بدتر از همه اینکه... قرار بود قلبم بین دو نفر گرفتار بشه؛ انتخابی که هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم...🥀
✨ اگه دوست داری بدونی چه اتفاقی برای مهتاب افتاد، آراز واقعاً کیه و سرنوشت مهتاب به کجا میرسه، ادامهی رمان «شبِ مهتاب» رو از دست نده...
🔗 https://eitaa.com/joinchat/3296396886Cab74f5b64c
🚫 لطفاً اول عضو کانال بشید، بعد رمان رو بخونید؛ حمایت شما از نویسنده، بزرگترین دلگرمی برای ادامهی نوشتنه. 🤍