سه روزِ آینده 🪄⊹₊⟡⋆✨
سجتریس ، ویرگو ، جمنای ، پایسیز
⭑ بالاخره به اون موفقیت و توجهی که مدتها از محل کارت یا تیمت انتظار داشتی میرسی.
⭑ میری آرایشگاه و یه تغییر اساسی توی موهات میدی.
⭑ حس میکنی یه کم حسادت بین دوستات هست و در نهایت میفهمی یکی پشت سرت حرف زده ، یه لئو ینجا مهمه.
⭑ یه سفر کوتاه جادهای با چند تا از دوستات برنامهریزی میکنی.
⭑ ارتباطت با دنیای معنوی بیشتر میشه.
سه روزِ آینده 🪄⊹₊⟡⋆✨
آریس ، کنسر ، لیبرا ،کپریکورن
⭑ داری از آدمایی فاصله میگیری که نمیذارن رشد کنی، و بالاخره با خودت احساس بهتری داری.
⭑ نشونههای لئو و اسکورمیو تو زندگیت پررنگتر میشن، احتمالاً دوستایی هستن که میخوان ببیننت یا باهات بیرون برن.
⭑ ممکنه بری موزه یا گالری هنری، یه روز فرهنگی~
⭑ وقت میذاری برای خودت، صبحا آرومتر از خواب بیدار میشی چون از این همه عجله خسته شدی.
⭑ تنهایی عاطفی مثل قبل اذیتت نمیکنه، باهاش راحتتری.
⭑ ممکنه یه خرید ناگهانی انجام بدی یا لباسای جدید بخری، چون حس میکنی واقعاً لیاقتشو داری .
ماه در نشان کنسر با مشتری همراستا شده، و در عین حال با مریخ و عطارد توی نشان آریس زاویهی تندی داره.
یعنی احساسات شدیدی داری که دارن میان بالا و خودشون رو نشون میدن.
اثراتش رو بخوام بگم اینطوریه که :
احساساتت عمیقتر و پررنگتر از همیشه میشن ، دلت میخواد احساس امنیت و صمیمیت بیشتری با اطرافیانت داشته باشی ، هر چیزی رو یا خیلی زیاد حس میکنی، یا اصلاً نمیتونی نسبت لهش بیتفاوت بمونی. و حتی ممکنه حس دلسوزی و مهربونی بالایی داشته باشی، و بخوای بقیه رو حمایت یا آروم کنی.
حتی ذهن و احساساتت با هم در تضادن. ممکنه حرفهایی بزنی که از روی هیجان و احساس باشن و ارتباطاتت ممکنه حالت دفاعی یا تهاجمی پیدا کنن.
اگه تو ساین های خاک/زمین (تورس، ویرگو، کپریکورن) لئو ، سجتریس هستی ، یا این اواخر :
→ حسابی خسته و بی انرژی شدی.
→ داری انرژیت رو از بقیه میکشی عقب
→ و از بیثباتی و دمدمیمزاج بودنِ این وضعیت خسته شدی
این پیام برای توئه:
دیگه اون حسِ قبلی رو نداره… و تو هی داری سعی میکنی خودت رو قانع کنی که فقط یه دورهی گذراست. اما نیست. یه چیزی عوض شده و تو همون لحظهای که اتفاق افتاد، حسش کردی. فقط نخواستی قبول کنی که معنیش چیه. اینطور نیست که اصلاً هیچی نباشه ، اتفاقاً سختیِ کار همینه. هنوز لحظههایی هست، هنوز تلاشهایی میشه، هنوز اونقدری هست که تو رو نگه داره… اما اونقدری نیست که توش احساس امنیت کنی. و همین تقریباً و نزدیک به خوب بودن ، داره ذرهذره از پا درت میاره.
تو این مدت کلی درگیری ذهنی داشتی. سعی کردی تعادلت رو حفظ کنی، سعی کردی واکنش تند نشون ندی و بهش زمان بدی. اما هرچی بیشتر بهش فکر میکنی، بیشتر برات روشن میشه که دیگه مثل قبل به دلت نمی
شینه. برای همین الان داری عقبنشینی میکنی. نه اینکه کامل بری و همه چی رو تموم کنی، نه. فقط دیگه با تمام وجود از خودت مایه نمیذاری. داری از دور تماشا میکنی، چیزهایی رو میبینی که قبلاً نمیدیدی… و وقتی چیزی رو ببینی، دیگه نمیتونی چشمهات رو روش ببندی. سکوتش برات بلندتر شده، تلاشهاش دیگه رنگ و بوی قبلی رو نداره، و این ارتباط دیگه مثل قبل به دلت نمیشینه… و نادیده گرفتنِ همین تغییر، سختترین کار دنیاست.
و این حس دیگه مثل قبل نیست، چون یه بخشی از اون ماجرا خیلی وقت پیش تموم شده؛ فقط تو هنوز نخواستی کامل با خودت روراست باشی و به زبون بیاریش.
این همون نشونهایه که منتظرش بودی. حواست به خودت باشه.
اگه تو ، توی حوالی ماهنو یا ماهکامل به دنیا اومده باشی، ممکنه ببینی خیلی راحت جذب آدمهایی میشی که اونا هم دور و بر همین شکل از ماه به دنیا اومدن.
از اون طرف احتمالاً از آدمهای با سان یا مون توی لئو و یا کنسر هم خوشت بیاد، چون این نشونهها ارتباط خیلی نزدیکی با نورها یعنی خورشید و ماه دارن و بهتر میتونن نوع رابطهی خاص تو رو با این دو تا منبع نوری رو درک کنن.