eitaa logo
-𝙉𝙚𝙥𝙚𝙣𝙩𝙝𝙚-
793 دنبال‌کننده
142 عکس
102 ویدیو
0 فایل
𝘐 𝘵𝘳𝘺 𝘵𝘰 𝘭𝘪𝘷𝘦 𝘪𝘯 𝘣𝘭𝘢𝘤𝘬 𝘢𝘯𝘥 𝘸𝘩𝘪𝘵𝘦, 𝘣𝘶𝘵 𝘐'𝘮 𝘴𝘰 𝘣𝘭𝘶𝘦 .. 𝘵𝘰 𝘵𝘢𝘭𝘬 𝘵𝘰 𝘮𝘦 : https://abzarek.ir/service-p/msg/2726440 𝘴𝘱𝘢𝘳𝘦 𝘤𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 : https://eitaa.com/nepentheio 𝘮𝘦 : @Luna_iu
مشاهده در ایتا
دانلود
دووم میاری ، ولی در آخر تبدیل به یک انسان دیگه ای میشی .
تورس کُند رها می‌کنه چون رابطه یا آدم، فقط یک آدم نیست؛ تبدیل میشه به عادت، امنیت، و بخشی از روال روزانه. برای همین جدا شدن براش فقط دلتنگی نیست، یه جور خلأ واقعی توی زندگیه. ممکنه بیرونش آروم باشه، ولی توی ذهنش مدام برگرده به چیزهای ساده: پیام‌ها، صدا، عادت‌ها، جاهایی که با هم می‌رفتن. بیشتر از خودِ آدم، درگیرِ این می‌شه که چطور بدون اون به زندگی معمولی برگرده.
هدایت شده از answer ;
دنیای موازی : در دنیای موازی لونا که تالاسیا نام دارد ، خشکی‌ها اندکند و بیشتر سیاره را اقیانوسی بی‌انتها پوشانده است. شهرها روی آب شناورند یا در اعماق دریا با گنبدهای شفاف ساخته شده‌اند. آسمان همیشه در طیفی از آبی نفس می‌کشد از آبی روشنِ صبحگاهی تا آبی کبودِ شب که با مه نقره‌ای ماه درهم می‌آمیزد. در تالاسیا، آب فقط یک عنصر نیست؛ حافظه دارد. مردم باور دارند هر موج، داستانی از گذشته را در خود حمل می‌کند و هر قطره، انعکاسی از آینده است. نور در این دنیا شکسته و نرم است، انگار همه‌چیز زیر یک فیلتر آبی لطیف دیده می‌شود. حتی صداها هم آرام‌ترند؛ انگار جهان در یک موسیقی ملایمِ پیوسته نفس می‌کشد. استایل لونا : لونا «نگهبان جزر و مد» است. لباسی از پارچه‌ای سبک و براق به تن دارد که مثل سطح دریا زیر نور می‌درخشد ترکیبی از آبی فیروزه‌ای و آبی لاجوردی. پارچه هنگام حرکتش موج برمی‌دارد، انگار باد نامرئی اطرافش جریان دارد. ردایی نیمه‌شفاف روی شانه‌هایش می‌افتد که لبه‌هایش مثل کفِ موج‌ها سفید و لطیف است. روی گردنش گردنبندی از یک کریستال آبی آویزان است که با تغییر جزر و مد، نورش تغییر می‌کند. موهایش بلند و به رنگ آبی تیره‌ی شب‌های دریایی است؛ گاهی در نور مهتاب برق نقره‌ای می‌زند. چشم‌هایش آبی روشن‌اند اما نه یک آبی معمولی؛ بیشتر شبیه عمق آب‌هایی که نمی‌توانی کفشان را ببینی. وقتی راه می‌رود، انگار زمین کمی نرم‌تر می‌شود. وقتی حرف می‌زند، صدایش مثل موجی آرام است که به ساحل می‌رسد. داستان : روزی در تالاسیا، جریان آب‌ها ناگهان تغییر کرد. موج‌ها دیگر آرام نبودند. حافظه‌ی اقیانوس آشفته شده بود. لونا فهمید که در عمیق‌ترین نقطه‌ی دریا، جایی که نور هرگز نمی‌رسد، «قلب آبی» منبع تعادل این دنیا در حال خاموش شدن است . او باید به اعماق می‌رفت. هرچه پایین‌تر می‌رفت، رنگ آبی تیره‌تر می‌شد. فشار آب بیشتر، نور کمتر، سکوت سنگین‌تر. اما هر قدمی که برمی‌داشت، کریستال گردنش روشن‌تر می‌شد. در نهایت به قلب آبی رسید گوی عظیمی از نور کبود که ترک برداشته بود. لونا دستش را روی آن گذاشت. نه با قدرت، نه با جادو… بلکه با آرامش. و اقیانوس دوباره نفس کشید. از آن روز، مردم تالاسیا می‌گویند: «وقتی آب آرام است، یعنی لونا بیدار است.» For From