eitaa logo
نِـــفـــــــار
453 دنبال‌کننده
859 عکس
996 ویدیو
55 فایل
قُلۡ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍۖ أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُواْۚ | در جست‌وجوی حقیقت، بدان خواهد رسید M.Sc in Road & Transportation at KHU سرباز امام خامنه‌ای | @rahbar_enghelab_ir علی عباسیان | @aliabbasian
مشاهده در ایتا
دانلود
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📛 ویدئو ایرانی وایرال شده‌ در شبکه‌های اجتماعی؛ یک انتقام برای همه! @nephaar
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آمریکا بر خلاف ادعاهایش در حال آماده‌سازی حملات جدیدی به ایران است @nephaar
874.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه شکار جنگنده F-18 سوپرهورنت آمریکایی در آسمان محدوده شهر چابهار توسط پدآفند بسیج 👇 @nephaar
اجرای ماموریت کمین پدافندی توسط نیروی بسیجی در شیفت شب مسلح به سامانه دوش پرتاب میثاق @nephaar
نِـــفـــــــار
تا قبل از مرخصی میان‌دوره‌ آموزشی و قبول کردن مسئولیت کار دیدار با خانواده شهید که مجبور شدم توی فرص
دقیق یادم نیست روز دوم بود، اول یا سوم... اوایل ورود به پادگان بود که میون به خط شدن و صف بندی یهو یه پسر گندم‌گون لاغراندام جلوی من وایساد و با حالتی که انگار سال‌ها منو می‌شناسه بهم گفت: تو علی عباسیان نیستی؟ بهتم زده بود! گفتم آره! اما هرچی توی اون لحظه بیشتر متمرکز می‌شدم بیشتر مطمئن می‌شدم که ما همو قبلا ندیده بودیم... رضا گفت من رضا فلانی از بچه‌های انجمن هستم و ما همو توی مجازی فالو داریم... تازه فهمیدم که ما چندین ساله توی مجازی همو می‌شناسیم اما هرگز همو ندیده بودیم.. من از دانشگاه خوارزمی بودم و اون از دانشگاه خرمشهر... و چقدر البته این هم خانوادگی بودن و این اتفاق کنار هم ایستادن در ادامه خدمت بما چسبید! باید مستقلی باشی و ساعت‌ها با هم درباره تشکیلات و مسائل درون خانوادگی توی جای جای خدمت صحبت کرده باشی تا ببینی که چقدر یه همچین رفیقی پیدا کردن قیمتیه... خلاصه اینکه رضا برای من یک گنجی بود که پیدا شده بود... یک سنگ صبور قابل اعتماد؛ از روز اول که رضارو دیدم هم رفتار و هم عملش... ذهنم رو شیف داد سمت وحید دفتر خودمون... بی‌آلایش... خالص... خاکی... متواضع... و البته جهادی و عملیاتی! این باعث می‌شد که تو ذهنم فکر کنم رضارو سال‌ها می‌شناسم و باهاش کار کردم... البته رضا هم وحید رو از نزدیک می‌شناخت و چون من و وحید عقد اخوت خونده بودیم این هم برای من خیلی جالب بود و حس بهتری بهم می‌داد! اما ماجرای رضا از دو سه روز اول خدمت، بعد اینکه با نگه‌داشتنمون برای تاسوعا و عاشورا توی پادگان یه کمای جدی به هممون داده بودند شروع شد! راستش به بچه‌ هیاتی‌ها و امام حسینی‌های پادگان خیلی سخت‌ اومده بود که هیچ برنامه‌ای برای این دو سه روز حبس در پادگان که در ادامه به بیست و اندی روز رسید، تدارک ندیده بودند!! همین شد که رضا آستیناشو بالا زد و دست بکار شد؛ می‌شد راحت اینو در وجود رضا حس کرد که چطور مثل آتیش می‌جوشید! با یه پیرهن مشکی و کمترین امکانات با همه بچه‌ها و مسئولین پادگان وارد مکالمه شد و الحمدالله با چند تا چیز ساده و هم‌فکری توی چند ساعت چندین میلیون پول نذری از بچه‌ها جمع‌آوری کرد و یه ایستگاه صلواتی تشکیلاتی که شربت و شیرینی و چای می‌داد رو با کمک بچه‌های گروهان با همه سختی‌ای که بود بالا آورد... خدا می‌دونه برکت اینکار چقدر زیاد بود و چه بچه‌هایی پای اون مداحی‌های مقبره شهید گمنام چه اشک‌هایی که نریختند... و آقارضا ایستگاه صلواتی هرچند سختش بود که امسال امام زاده علی اکبر چیذر پای مداحی حاج محمود جاش خالی بود اما خداروشکر می‌کرد که این دو سه روزی و در ادامه چند شب دیگه محرم و صفر حال و هوای عزاداری رو جور دیگه‌ای توی پادگان ولیک بپا کرده بود؛ رضارو چون خیلی هیأتی و بی‌تکلف بود مثل برادرم دوست داشتم؛ اینکه جمعی فکر می‌کرد و ترسی از بیان عقایدش نداشت؛ اینکه سیاسی بود و هم‌فکر و هم‌دغدغه بود هم به من خیلی می‌چسبید و البته کار جمعی کردن کنارش حس اردوهای جهادی رو به آدم تداعی می‌کرد! ما با هم خیلی حرف می‌زدیم و خیلی اوقات توی تنهایی‌ها با هم هم قدم بودیم... حتی گاهی بعد خاموشی زیر نور پروژکتورها و ماه یه گوشه‌ از پادگان درباره هر چیزی که ممکن بود، چندین ساعت حرف می‌زدیم! حالا اگه بخوام ازین بُعد رضا عبور کنم نباید این رو از قلم بندازم که رضا از بنیانگذاران و پیگیران بستن چفیه و بازی والیبال نشسته توی آسایشگاه بود. هرچند اینکار بچه‌ها، چندین مخالف داشت و گاهی هم اعتراضشون رو بیان می‌کردند اما برای موافقان که اکثریت بچه‌ها بودند، یه خاطره شیرین تا همیشه جاویدان همین والیبال نشسته‌های بعد تموم شدن کلاس‌ها بود! تا روزی هم که هنوز کار میدون تیر شروع نشده بود، رضا رو می‌شد جزو اون دو سه نفری در نظر گرفت که سر صف گروهان هرگز نمی‌تونستند صاف بایستند و از بخت خوش، خود شخص ایشون نفر جلویی من بود دائما سرش به چپ و راست می‌جنبید و بر می‌گشت تا اینکه از یه جایی به بعد هر روز صبح قبل از صف بندی راهی میدون تیر می‌شد و دیگه ما کم‌تر سر کلاس‌ها می‌‌دیدیمش... رضای راست دستی که چشم غالبش چپ بود و نمی‌تونست به تنهایی چشم چپش رو ببنده با همه این اوصاف فکر نمی‌کنم کسی توی کل پادگان به اندازه اون شلیک کرده باشه... موقع ثبت نمرات تیراندازی هم به همه رفقا کمک کرد که جدأ دمش گرم! و روز آخر هم به عنوان سرباز نمونه پادگان، از دست فرمانده پادگان یه جایزه تشویقی گرفت. خدا حفظت کنه رضا جان عزیزم... دوست‌داشتنی امام‌حسینی گروهان ۱۱۱، ببینمت بیشتر رفیق @nephaar
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عامو چقدر پایین اومدی؟😁 تَتتتتق لحظه زدن F18 @nephaar
🔴کنایه توییتری جالب سفارت ایران تو آفریقای جنوبی به ادعاهای ترامپ که گفته: تنگه هرمز توسط من و آیت‌الله کنترل خواهد شد! 🙂 @nephaar
📸 تصاویری از حضرت آیت‌الله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی 📲 @rahbar_enghelab_ir
سلامتی رهبرمون، سرداران و فرماندهان ارشد نظام و تمامی نیروهای نظامی؛ و همچنین پیروزی جبهه مقاومت در سراسر این منطقه و شکست رژیم صهيونيستی و امریکا و تعجیل در فرج صاحبمون هفت صلوات بفرستید