🔥👌 یک شاهکار جدید و فناوری هراسانگیز ایران!!
🔻پهپاد «شکارچی» ایران، طراحی شده برای شکار پهپادهای دیگر
🎥 فیلم | وقتی شکارچی خود شکار میشود، یک پهپاد ایرانی با پرواز بر فراز یک پهپاد اسرائیلی و فرو کردن چنگالهایش در آن تا لحظهٔ نابودی، آن را منهدم میکند.
#جنگ
#ایران_مقتدر
#رژیم_موقت_اسرائیل
@nephaar
#مهم
🔴 پیام مهم آقای قالیباف:
خیابان را رها نکنید، که موشک، خیابان و تنگه، گلوی دشمن را فشرده است/ همه تابع ولیفقیه، هوشیار و آگاه و متقی حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای عزیز باشیم
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی در سیامین روز دفاع ملی ایرانیان:
🔹ما در یک جنگ جهانی بزرگ قرار داریم و باید تا رسیدن به قله، خود را برای مسیر پرپیچ و خم و سختی که پیش رو داریم، مهیا کنیم ولی با پشتیبانی و حمایت همه شما، ذیل هدایتهای ولی امرمان و زیرسایه عنایت های مستقیم حضرت ولی عصر، یقین داریم که میتوانیم آمریکا را تنبیه و پشیمان کنیم که دیگر هوس حمله به ایران نکند و حقوق حقه خودمان را با اقتدار به دست آوریم.
🔹لحظهای در اراده سربازان و خادمان خود تردید نکنید که از کوه استوارتر، از آتش سوزانندهتر و از صاعقه ترسناکتر برای دشمن هستند. مصداق فرمایش امیرمومنان ؛ دندانها را به هم میفشارند، جمجمههایشان را به خدا میسپارند، پای محکم بر زمین دارند و حتی اگر کوهها از جای کنده شوند، ثابت و استوارند.
🔹به شما اطمینان می دهم که به لطف الهی جز با پیروزی از این جنگ خارج نمیشویم که نشانههای این فتح در حال آشکار شدن است. جنگی که عاشورایی آغاز کردیم را جز با فتح به پایان نمیبریم و اجازه نمیدهیم بدون تثبیت اقتدار ایران، دشمنان از جنگ خارج شوند. این جنگ را تبدیل به عبرتی بزرگ برای هر متجاوزی خواهیم کرد؛ به فضل خداوند متعال.
🔹در پایان از شما بزرگواران میخواهم که خیابان را رها نکنید. موشک، خیابان و تنگه، گلوی دشمن را فشرده است. همانگونه که سربازان شما موشک و تنگه هرمز را رها نمیکنند شما هم تنگه خیابان را رها نکنید. وحدت و انسجام را حفظ کنید. به وعده الهی مطمئن باشید و فرزندان خود در جبهههای مختلف نبرد را فراموش نکنید و برای سلامتی آن ها دعا کنید.
🔹همه تابع ولی فقیه هوشیار و آگاه و متّقی حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای عزیز باشیم. هر شب در میعادگاه خود الله اکبر بگویید. شکر این مقاومت جانانه را به جا آورید و برای سربازان و زمندگان خود دعا کنید. خداوند حافظ ایران اسلامی است.
وَ أُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
#جنگ
#ایران_مقتدر
#ایران_امام_زمان
#رژیم_موقت_اسرائیل
@nephaar
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥سیروس مقدم: رهبر شهید به من گفتند، بهترین سکانس عاشقانه سریالهای ایرانی، همان سکانس نقی و هما (در پایتخت۳)، شب قبل از مسابقه کشتی بود
پ.ن: تا سالها باید حرفهای نشنیدهای را از رهبر شهید شنید و درس گرفت و سرلوحه قرار داد
@nephaar
🇮🇷 در مورد شرایط پایان جنگ تابع فرمانده کل قوا هستیم.
🔻 نقل قول دروغ از طرف فرماندهان سپاه در کانال های ایتا مشکوک است.
🚨 مراقب فتنه در بین انقلابیون باشیم؛
مسئولین ایتا پیگیری کنند.
❌ خبر بالا تکذیب شده...
@nephaar
جنگنوشت| این سلبریتیهای دو پاسپورته کاسب که حالا مطمئن شدن ایران قرار نیست باخت بده بعد دهها روز ریز ریز جوری استوری میزنن که آدم از متن استوری حتی نمیتونه بفهمه اینا خُلَن یا چِلِن! داداش من، مرگ بر آمریکا! همینقدر واضح؛ همینقدر باشرف! بقیه همه بیشرفیه!
@nephaar
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای حاج صادق، صدای بهشتی است؛
صدای او را که میشنوم بیاختیار یاد آن لرزشهای شانه حاج قاسم و شکستن بغضش میافتم، وقتی که در محضر خورشید نشسته بودند و حاج صادق شروع کرد: با نوای کاروان... بار بندید همرهان...
حاج صادق، صدای دلتنگیها است؛ دلتنگیِ جاماندن از کاروان بهشتی شهدا... دلتنگی جاماندن از کاروان خمینی کبیر... دلتنگی آن شبهای بیآلایش عملیات... صدای حاج صادق، صدای تا همیشه جاویدان دهه شصت است، که رنگ و بوی خمینیاش هرگز نمیریزد!
آری.. حاج صادق همهی این سالها دوباره و چندباره و صدباره با نوای کاروان را میخواند، با خامنهای عزیز بر سر همان بیعتی بود که با امام راحل بسته بود؛ برای منی که دهه شصت را ندیدم، صدای او مجسمه زنده همه آن حال و هواها بود!
اما حالا.. این سردار بهشتی، باز هم به میدان آمده است.. باز هم با همان نوا... با همان شور... با همان دست بیعت... اینبار اما برای سید مجتبی میخواند و این پیوند عمیق مجاهدتهای سربازان اسلام را در پنجمین دهه انقلاب به رخ جهانیان میکشد؛ اینکه این انقلاب، همان انقلاب است؛ با همان شعارها.. اما نیرومندتر... و از همیشه زندهتر: لبیک سیدمجتبی
@nephaar
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣📹 مادری که با پرچم ایران به استقبال ۸ شهیدش رفت
▫️مادر شهید فاطمه و مهدی رستمی که با پرچم ایران به استقبال ۸ عضو خانوادهاش رفت، گفت: پرچم انقلاب را نمیشود زمین گذاشت.
▫️شهید دکتر مهدی رستمی همراه با ۷ عضو خانوادهٔ خود در حملهٔ تروریستی ۲۷ اسفند آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی به یک منزل مسکونی در تهران به شهادت رسیدند.
حضرت امام خمینی طاقت شنیدن شهادت چهار پسر مادر شهید را در دفاع مقدس نداشت و گریست اکنون این مادر هشت شهید تقدیم کرده و گلایه دارد که چرا خود جا مانده! آیا چنین ملتی شکست دارد؟!
@nephaar
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتی از نابودی بزرگترین دارایی تسلیحاتی امریکا در طول تاریخ توسط دلاورمردان محور مقاومت؛ ایرانیها چگونه کشتی حامل 54 میلیارد دلار تسلیحات پیشرفته دشمن را در قعر آبهای دریای سرخ فرستادند.... این روایت به هر شکلی که باشد، قابل خوانش است...
@SyrianKhabar
@nephaar
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی که ناموسش براش اهمیت نداره، وطن که چیزی نیست براش!
@nephaar
نِـــفـــــــار
بدون شک یکی از جذابترین کارکترهای گروهان ۱۱۱ جناب دکتر فلان بود که البته من بدلیل همسن بودن و صمیم
من برخلاف معمول بچههای مازندران با تهرانیها هم زود ارتباط میگرفتم و از شناختن آدمهای جدید هیچ ابایی نداشتم و همیشه از اون لذت میبردم؛ شاید هم برای همین بود که آیین دوستیابی دیلکارنگی رو با همه توصیههایی که معلم پرورشی اول راهنماییمون بهم میکرد هیچ وقت نخریدم و هیچوقت نخوندم! چارچوببندی برای پیدا کردن دوست؟ بنظرم اصلا چیز جالبی نمیومد! هر آدمی یه قصه جذاب خاص خودش رو داره که باید جستوجوش کرد و طعمشو چشید هرچند هزینه داشته باشه...! اما علیرضای امشب روایت گروهان خیلی خیلی صمیمیتر از همه چارچوبها و قواعد بود؛ علیرضا خودش برای نزدیک شدن به بچههای گروهان قدم بر میداشت؛ خیلی توی متن اتفاقات نبود و اهل منم منم کردن هم اصلا و ابدا؛ یه پسر جوون با هیکل پُر، رنگ پوست سرخ و سفید که یکم هم موهاش کمپشت شده بود و یه لبخند همیشگی و آرامشی که توی لحن بیانش میشد پیدا کرد؛ با همه جنب و جوشی که داشت اهل تشویش نبود و آرامش خاصی رو ازش دریافت میکردم؛ علیرضا صادقی، نه اینکه ویژگی خیلی خاصی داشته باشه اما یک معمولی خاص بود؛ اهل همدلی یا به قول روانشناسا امپاتی بود؛ اینطوری که میتونست خودش رو جای شخص مقابل بذاره و این درک احساس بقیه بچهها باعث شده بود که دائما از خود گذشتگی نشون بده و سعی کنه توی تنشهایی که بوجود میومد نقش میانجی خوب رو بازی کنه... مسئولیت خاصی نگرفته بود و طبیعتاً دنبال امتیاز خاصی هم نبود اما هر شب بدون هيچ توقعی و بدون اینکه کسی بهش این رو محول کنه به دکتر حمام گروهان که حالا فرصت بشه روایت دکتر حمام هم بنویسم، کمک میکرد! بعد مدتی بچهها علیرضارو با عنوان القایی مسئول نظافت حمام میشناختند؛ من علیرضارو خیلی دوست داشتم و هنوز هم دارم؛ عین بچههای تشکیلات خودمون میموند که نه اهل از زیر کار در رفتن بودند نه اهل تظاهر و ریا و نه اهل کینه و پشت این و اون حرف زدن و البته احساساتی! مثلا اون روزی که من از بینوبت رفتن یکی از بچههای خودمون به حمام جلوی صف بقیه گروهانها بحثم شده بود این علیرضا بود که اومد جلو و منو دعوت به آرامش کرد که واقعأ هم دمش گرم؛ بعدأ که باهاش بیشتر حرف زدم فهمیدم که با یکی از رفقاش شریکی بدون هیچ پشتوانهای بعد چند بار کار عوض کردن توی عبدلآباد تهران پارچهفروشی زده و حسابی هم کارش گرفته الحمدالله که تاهمینجاش از خیلی از بچههای گروهان جلو افتاده بود و شاید این پختگی و واقعگرا بودن علیرضا نتیجه عرق ریختن توی بازار بود؛ علیرضا ازین بچه خوبهای پایین شهر بود که هم با ادب بود و هم اهل هیچ خلافی نبود؛ اهل نماز بود و روی خوش... حتی تا قبل از همین دختری که چند وقتی توی زندگیش اومده بود با هیچ دختری توی عمرش ارتباطی نداشت که واقعأ تو همنسلیهای خودش کمنظیر بود؛ حالا که صحبتش شد تا اینجاشو بگم که: یه باری که علیرضا با چند تا رفیقاش میرن چیتگر به گمونم، توی یه رستورانی یهویی از یه دختری خوشش میاد؛ اونقدر آماتور اما دل پاک بود که برای اولین بار توی عمرش با کلی خجالتی و... یهویی میره جلو و بهش پیشنهاد میده؛ اونم وقتی که اون دختر خانم به اتفاق پدر و مادرش تو اون رستوران حاضر بودن و چقدر هول میکنه و اتفاقات جذاب بعدش که فکر کنم تا همینجاشم خبط کردم که نوشتم... و الحمدالله تا اونجا میرسه که کارهاشون جدی میشه و توی این مدت آشنایی هم اون دختر و خانوادهشون همینقدر سلامت و محترم بودند که علیرضا است؛ البته الان نمیدونم که ته قصهشون چی میشه ولی من علیرضای بیست و اندی سالهرو به اندازه یه مرد چهل ساله قابل اتکا میبینم؛ بیحاشیه، خودساخته، صمیمی، عاقل... دوستداشتنی و البته خوشتیب! هرچند برخی رفقا خبر عقد علیرضارو بعدأ منتشر کردند ولی خب هنوز خودش گردن نگرفته... ولی علیرضا جان کد شماره ۷... همونچیزایی که اون شب بعد دو سه ساعت صحبت کردن بهت گفتم: قدر خودت و خوبیاهات رو بدون؛ برات آرزوی بهترینها و عاقبت به خیری دارم... رفیق عزیز عبدلآباد نقشه تهران من
#روایت_گروهان
@nephaar