❇️ تاکید شدید سردار رستگار پناه در شبکه ۳:
✍️ مردم تحت هیچ شرایطی موقعیت و آمار حملات دشمن را ندهند نه از طریق تلفن ثابت، نه در گوشی همراه و نه در شبکههای مجازی!
اینکه نزدیک ما رو زدند، فلان جا رو زدند، فلان نقطه از فلان شهر برخورد داشته، تأکید دارد که دشمن با تمام توان فنی در حال رصد است و نشونه گیریهاش دقیقتر میشود.
غیر از نقاطی که رسماً صدا و سیما اعلام میکند، هیچ اطلاعات دیگهای را از هیچ طریق مکالمه یا پیام دادن، به اشتراک نگذارید.
@nephaar
عقبنشینی #ترامپدوفیل از ادعاهای اول جنگ: تغییر رژیم ایران هدف امریکا نبود!
رئیسجمهور رژیم تروریستی آمریکا:
تغییر رژیم جزو اهداف من نبود. من یک هدف داشتم: آنها هیچ سلاح هستهای نخواهند داشت و این هدف محقق شده است. آنها هیچ سلاح هستهای نخواهند داشت.
همچنین باز هم تأکید کرده که موضوع #تنگه_هرمز به آمریکا و او ربطی ندارد و مشکل دیگران است و خودشان هم باید حل کنند!
به نظر میرسه داریم کم کم به لحظات ملکوتی لفت دادن ترامپدوفیل از مخمصه و تنها موندن رژیم صهیونیستی در مقابل #جبهه_مقاومت در منطقه نزدیک و نزدیکتر میشیم!
@SaeedTavanarad
@nephaar
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هفته اول جنگ ۱۲ روزه چند نفر از رفقا جمعشدیم که کار فرهنگی بکنیم، درست تو لحظهای که رفقا حواسشون پرت رصد لحظهای اخبار جنگ شده بود و داشتند بلند بلند زمزمه میکردند تا بقیه هم بدونن که الان دقیقاً کجاها رو دارن میزنن و ما داریم کجاهارو میزنیم و اینا... یکدفعه حاجی وارد شد و یه حرف مهمی زد که هنوز آویزه گوشمه:
«چیه نشستید خبر میخونید رفقا؟! جنگه دیگه.. اونا میزنن.. ما هم میزنیم.. شهید میدیم... کشته میگیریم... لحظهای میخونید که چی بشه؟ پاشید رفقا... پاشید کار خودتون رو انجام بدید... وظیفه خودتون رو وسط جنگ پیدا کنید... به وظیفهتون عمل بکنید... وظیفهتون خبر خوندن که نیست... وظیفهتون جای دیگهایه»
راست میگفت حاجی، ما گرفتار خوندن خبر بودیم و درش متوقف شده بودیم؛ یادمون رفته بود که ما هم نقش داریم... اون روز من فهمیدم که پیدا کردن وظیفه و بعد عمل کردن به اون حتی از خود پیروزی در جنگ هم مهمتره؛ درست همون درسی که امام خمینی هم به ما داده بود: ما مأمور به انجام وظیفهایم، نه مأمور به نتیجه؛ اینکه وظیفهمون رو پیدا کنیم؛ و در زمان خودش، به موقع انجامش بدیم...
حالا اما من با دیدن تصاویر این مردم در میدان، این مردم در زیر باران و سیل و موشک، این زن و مرد و پیر و جوان مبعوث شده انقلاب اسلامی، طوری که نیمهشبها پرچم مقدس چهل و هفت ساله عزیزتر از جانشون رو به رخ جهانیان میکشونند و لحظهای وظیفه تاریخیشون رو ترک نمیکنند، به وجد میام و احساس شوق و غرور دارم؛ این ملت علمدار که امروز با وظیفهشناسیشون، صفحهای درخشان رو در دل تاریخ مینگارند؛ این ملت مبعوث شده!
@nephaar
نِـــفـــــــار
🔴 سپاه پاسداران: از این پس به ازای هر ترور، یک شرکت آمریکایی منهدم خواهد شد 🔹هشدار سپاه پاسداران به
جنگنوشت| اینبار اگر خبر ترور یا شهادت یکی از مسئولان نظام تأیید شود میبایست منتظر انهدام یک شرکت از شرکتهای آمریکایی ICT و AI آمریکایی باشیم!
@nephaar
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرچمی که زمین نمیماند..!
خدا میداند که این پرچمهای برافراشته این روزها، چه اندازه کار از آنها بر میآید و چه نور علی نوری را در ملکوت عالم منتشر میکند؛ همان پرچم قیامی که بدست سیدالشهداء برافراشته شد، امروز بعد از هزار و چهارصد سال.. با خون هزاران شهید آبیاری شده و کماکان در مقابل یزیدیان زمان بدست یک یک این ملت مبعوث شده ایستاده است... خدا میداند این ایدههای ساده، چه حرفهای عمیقی را فریاد میزنند! در گوشه گوشهی این شهر کتابها باید نوشت!
@nephaar
#کتاب_الموت ۲۸-۱۱-۴۰۴_2_1_1_1_1.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
سخنرانی عجیب منتسب به استاد بیات پیش از جنگ رمضان در جمع اصحاب رسانه ملی به تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ بر اساس علم اخترشناسی و سخنان علامه حسن زاده آملی و بسیاری از پیشبینیهایی که به وقوع پیوست!
پ.ن: بیش از اینکه منتظر این باشیم که کدام پیشبینی به وقوع میپیوند، کشف وظیفه و عمل به آن برایمان مهمتر و نعمت بزرگتریست
@nephaar
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ حاج مهدی رسولی، خدا حفظشان بکند؛ حرفهای دقیق تمدنی...
@nephaar
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ این۳ گروه ضدانقلاب را بشناسید
@menbaremajazii
@nephaar
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسین پاک: از همه مردم و نخبگان دعوت میکنم به جنایتهای رژیم ظالم آلخلیفه در بحرین بپردازند؛ مردم مظلوم بحرین هزینه ایستادن در کنار ما را میدهند و ما این موضوع را فراموش نمیکنیم
@nephaar
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیشنهاد امام خمینی (ره) برای پیدا کردن جاسوسها
@nephaar
نِـــفـــــــار
سید حسین ازون کارکترهای درونگرایی کاریزماتیکی بود که یکم طول کشید تا بتونم بیشتر بشناسمش... یه پسر خ
و اما علی... بعید میدونم توی دنیا کسی رو بشه پیدا کرد که مثلاً بگه این علی آقا یه بدی کوچیک به ما کرده! علی آقای کد شماره ۲، قد بلند و کشیدهای داشت؛ ازین قد بلندهایی که پاهای کشیده واضحی دارند؛ بعد از ابوالفضل روی طبقه بالای اولین تخت آسایشگاه که میشد سمت راست درب ورودی دقیقا در نزدیکترین فاصله با اون کولری که صدای تراکتور میداد و سر درجه کولر بین بچههای نزدیک به کولر و دور از کولر چالش بود قرار داشت؛ البته این بدیهی بود که علی خودش درباره سرمای کولر یا هر موضوع اختلافی دیگه نظر نده و تابع نظر جمع باشه... اساساً علی وارد هیچ چالشی نمیشد؛ عمومأ تا صداش نمیکردند و ازش سوالی نمیپرسیدند حرفی نمیزد؛ کارشناس ارشد مهندسی کامپیوتر از دانشگاه شریف داشت و این یعنی از خیلی از ماها هوش بالاتری داشت اما خب... روحیه متفاوتی هم داشت؛ اینجوری بود که عمدتاً در حالت نشسته به صورت چهارزانو مینشست و دستهاشو روی زانو میگذاشت... چه روی تختش چه توی کلاسها و چه در زمانهای دیگه و به حالتی شبیه به قاریان قرآن با یک آرامش خاصی حرکات آونگی تکون دادن سر به جلو و عقب یا چپ و راست داشت و به دیگران نگاه میکرد و لبخند میزد؛ اگر هم دراز کشیده بود تا به سمتش میرفتی بالافاصله با شرمندگی مینشست و توجه مطلقش رو به مخاطبش هدیه میداد؛ حتی فامیلی علی رو آنقدر کم حاشیه بود خیلی از رفقا تا قبل از نتیجه اولین میدون تیر که بیشترین امتیاز رو گرفته بود از فرط بیحاشیهگی تا اون موقع نشنیده بودند؛ اما تعامل اصلی من با علی ازونجا شروع شد که علی آقا بعد از مدتی، اول یک پا و بعدا کف هر دوپاش شروع به تاول زدن کرد... و ازونجا که توی سربازی تا خیلی هیاهو نداشتی باشی کسی جدیت نمیگیره بر خودم وظیفه دونستم توی روند درمان علی یکم کمکش کنم... البته که شخصیت جذاب علی هم نظرمو برای نزدیک شدن بهش جلب میکرد تا باهاش تعامل بیشتری داشته باشم... بعضی اوقات هم چون میدونستم خیلی تعارفی هست و هی عذرخواهی و اظهار شرمندگی میکنه از قصد چیزهایی میگفتم که یکم بیشتر این حرفهارو بزنه تا یکم با این فضای علی شوخی کرده باشم؛ کلا آدمهای خجالتی و مؤدب رو خوب اذیت میکنم و این البته از سر دوستداشتنه؛ کمکم با علی آقا از فضای خونه و سازی که تمرین میکنه و میزنه و شخصیتش و علایق خانواده نسبت به رشتهش و علایق خودش... صحبت کردیم که البته میشد ازونجا لایههای بیشتری از علی رو درک کرد؛ حالا بعد از مدتی که گذشت زانوهای علی هم درگیر شده بود. اینطوری که بابالنگدراز گروهان ما شبیه کسانی که جفت پاهاش تیر خورده و از قضا به لحاظ قد بلندش اول صف هم هست نه میتونست بدو رو بره و نه میتونست توی کلاسهای تاکتیک اونطور که باید عمل کنه... اما باید میرفت! اینجا سربازیه! وگرنه سایه سخت تجدید دوره بالای سرش بود! ازونجا تا تقریبا پایان دوره علی بخش زیادی از توجهش رو مخصوصأ اول صبحها و آخر شبها متوجه گرم کردن و درمان زانوهاش میکرد... منم زانوبند کشی که داشتم رو دادم به علی و چقدر اظهار شرمندگی میکرد برای کاری که واقعا چیز مهمی نبود؛ روزهای آخر هم آموزش پادگان به نمایندگی از کل گروهان، از ایشون و چند نفر دیگه کل دروس رو امتحان گرفت و بلاخره این دوره آموزشی پر حاشیه رو علی آقای کمحاشیه برای ماها به اتمام رسوند. علی آقای متواضع و خوشرو و ساکت و دوستداشتنی گروهان ما... نه فقط ما، بلکه هرکسی که دیده باشدت دوستت داره؛ مراقب این زیادی خوب بودنت باش که البته همینطوری بمونی... بهترینهارو برات از خدا میخوام داداش، عاقبت به خیر بشی
#روایت_گروهان
@nephaar