eitaa logo
نِـــفـــــــار
435 دنبال‌کننده
855 عکس
990 ویدیو
55 فایل
قُلۡ إِنَّمَآ أَعِظُكُم بِوَٰحِدَةٍۖ أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَٰدَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُواْۚ | در جست‌وجوی حقیقت، بدان خواهد رسید M.Sc in Road & Transportation at KHU سرباز امام خامنه‌ای | @rahbar_enghelab_ir علی عباسیان | @aliabbasian
مشاهده در ایتا
دانلود
نام اثر:أمن‌ترین و ناأمن ترین آغوش‌ جهان، در یک قاب @nephaar
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام خامنه‌ای: من دیپلمات نیستم، من انقلابی‌ام؛ حرف را صریح و صادقانه می‌گویم @nephaar
نِـــفـــــــار
یکی دیگه از کارکترهای خاص گروهان ما جناب دکتر جاناتان بود؛ دکتر جاناتان یا همون برادر نوری یه پسر خی
شروع جنگ دوازده روزه ۲۳ خرداد و کشیده شدن جنگ به تیرماه باعث شده بود که سربازای آموزشی ۴/١ با تاخیر ۱۰ روزه به پادگان‌ها فراخوان بشن! سه‌شنبه ۱۰ام تیر، صبح آفتابی داغی که همزمان وسط دهه اول محرم هم بود! راستش معمول پادگان‌های آموزشی تا قبل از این دوره اینطوری بود که بعد از پذیرش سرباز توی روز اول و دادن لباس، یه چند روزی‌و تا شنبه هفته بعد برای خیاطی و تنظیم لباس و تراشیدن مو و... مرخصی می‌دادن! حداقل این رو خیلی‌ها که خدمت رفته بودن دهن به دهن به ماها رسونده بودن که احتمالاً اینطوریه! حالا حساب کنید پنجشنبه و جمعه هم تعطیل بود، شنبه، یکشنبه هم تاسوعا و عاشورا، اونم تعطیل! تقریباً همه بچه‌ها با این ذهنیت که مرخصی میدن فقط اومده بودن پذیرش بشن و برگردند؛ مطمئن بودن که اصل خدمتشون از دوشنبه شروع می‌شه! البته همینطورم شد اما با این تفاوت که خبری از مرخصی تا دوشنبه هفته بعد، بلکه تا ۱ ماه بعدش هم بدلیل مسائل امنیتی نبود، حتی برای ۱ نفر! ما بودیم و یک پادگان درندشت که گوش تا گوشش سرباز می‌پلکید اما به ندرت می‌شد دوتا کادری تک ستاره حتی پیدا کرد! با اینکه این وقفه ده روزه خیلیارو خوشحال کرده بود که دوره آموزشی خدمتشون حداقل ده روز کمتره و بهش دوره طلایی می‌گفتن، اما این حبس ابتدایی تقريبا حال همه‌رو گرفته بود! این عدم تطبیق واقعیت با ذهنیت از پیش سربازها که معضلی شده بود خودش یک طرف داستان، عذاب وجدان از دست دادن مراسمات عزاداری تاسوعا و عاشورا و نرفتن به هیأت یک طرف دیگه! اونم چه محرمی! محرم بعد از جنگ! از یک طرف دیگه همون اندک کادریای موجود به ما می‌گفتند اگر نمی‌اومدیم و بعد از عاشورا خودمون رو به پادگان می‌رسوندیم هم مارو پذیرش می‌کردند، که همینطورم بود! حالا مگه می‌شه شب تاسوعا باشه و اینجا هیچ خبری نباشه؟ خلاصه... با هم‌فکری همدیگه به سرمون زد که یکم فشار بیاریم و بالاخره تونستیم یک بلندگو و فلش مداحی رو با مکافات بسیار به صد قسم از پاسدارها تهیه بکنیم و یک موکب پذیرایی چای و کیک با پول خود بچه‌ها کنار مقبره شهید گمنام بزنیم تا حداقل‌ترین مراسم رو بگیریم... خیلی غریبانه بود، اما حال خوب سربازها صفای اون رو صدها برابر کرده بود! غربت دوری از خانواده و محرم و فضای جنگی و تهدید شروع دوباره جنگ... دل همه بچه‌هارو حسابی عاشورایی کرده بود! همه این‌ها رو گفتم تا برسم به این صحنه: صحنه‌ای که هرگز از خاطرم نمی‌ره! توی آسایشگاه ما یک تلویزیون بود که بالای تخت‌ها تو ارتفاع شاید ۵ یا ۶ متری، به دیوار انتهای سالن نصب شده بود! یک ال سی دی حدود ۵۰، ۶۰ اینچی! تصور بکنید همه این فشارهای روانی یک طرف.. تنهایی و غربت غروب شب تاسوعا یک طرف.. که اگه توی شهرهامون بودیم لابد تا صبح ازین هیات به اون هیأت می‌رفتیم.. مسئله جنگ و نگرانی همه ماها برای سلامت آقا و بی‌خبری از دنیای اینترنت و بیرون این دیوارهای بلند پادگان هم یک طرف دیگه... نمی‌دونم ساعت دقیقا چند بود ولی تقریبا همه بچه‌ها توی آسایشگاه بودند که یکی گفت بزنیم تلویزیون یه مداحی چیزی گوش کنیم! گشتیم و آقارضا کنترل رو پیدا کرد! راستش یکی از رفقا که با تلفن کارتی یه تماسی داشت شایعه حضور آقا تو مراسم عزاداری بیت رو پخش کرده بود! تلویزیون روشن شد؛ تصاویر بیت با بیرق‌های سیاه بالا آمده بود؛ همون حسینیه‌ای که سه چهار نفر از رفقای جمع گروهانمون توفیق حضور تو اونجارو از قبل داشتند.. حاج محمود شروع کرد و همون اولش گفت که آقاجان فرمودند ای ایران بخوان.. الله‌اکبر.. باید می‌بودید و می‌دیدید این بچه‌هایی که چند روز محرم از همه هیات‌ها دور بودند، شاید هم خیلی‌هاشون منتقد نظام بودند حالا چطوری دارن باحاج محمود همراهی می‌کنند و سینه می‌زنند و اشک می‌ریزند.. همه سرها با یک زاویه‌ای رو به سمت تلویزیون، با زیرپوش سربازی به تن، یک سری نشسته و یک سری از بچه‌ها ایستاده داشتند سینه می‌زدند و باهمدیگه شعر رو تکرار می‌کردند... راستش از یجایی به بعد، زیر چشمی به بچه‌ها هم نگاه می‌کردم؛ صدای سینه‌زنی بچه‌ها توی سالن می‌پیچید.. دقیقا یادمه که کیا داشتند اشک می‌ریختند! چقدر با ذکر نام ایران سینه زدن توی محرم اونم با چنین جمع سربازایی و بدون هیچ تشریفاتی تو پادگان آموزشی می‌چسبید؛ من ازون شب مطمئن شدم که این مردم چقدر عاشق ایران و چقدر امام حسینی‌اند.. صحنه‌ای که هرگز فراموشمون نمی‌شه! دیدن چهره نورانی آقاجانمون، بغض گیر کرده توی گلو.. صدای حاج محمود، شب عاشورا، سینه‌زنی ما، و خوندن برای این پرچم، برای وطن، برای ایران! فیلم عزاداری بیت و اون دیدار @nephaar
رحمت خدا بر عشاق اباعبدالله @nephaar
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیما اکبرخانی: به محض اینکه جای سران را پیدا کنند دوباره جنگ خواهد شد. @nephaar
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازداشت ۶ فعال حامی فلسطین پس از برافراشتن پرچم فلسطین بر فراز برج ایفل @nephaar
ردیابی موقعیت مکانی فقط بواسطه سیم‌کارت! @nephaar
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر سوریه سقوط نمی‌کرد امروز در ایران نمی‌جنگیدیم؛ حالا چه کسی بیشترین نقش را در سقوط سوریه داشت...؟ به نقل از شهید امیرعبداللهیان بشنوید! @nephaar