هدایت شده از KAFONE
چند وقتی طول کشید تا خانوادت قبول کنن که بعد اون تصادف دیگه قرار نبود ببیننت، حست کنن، لمست کنن یا حتی باهات وقت بگذرونن. اما تو بدون غم تو دشتی بزرگ از گل های تازه شکوفه زده درحال فرار از مادیات دنیا و غم بزرگی که چندین وقت بود تورا دربر گرفته بود!
به نقطه ای از دشت میرسی و از شدت لذت و خستگی برچمن خیس دراز میکشی، اخرین احساس تو آغوش روباهی بود که اروم و با تریدید خودش را در آغوشت فرو کرد و به خواب رفت، آری تو به کما رفته بودی و حال با آغوش روباهک به دنبال رستگاریت رفتی.
-گر حقیقت را بخواهی راضی ام با رفتنت
آنقدر رنجاندی ام ، دیگر نمیخواهم تو را.
https://eitaa.com/astrielle
هدایت شده از KAFONE
ورزشکار بودن واقعا برات ارامبخش بود، هربار بعد به دست آوردن هر مقام، هر مدال، هر لقب جدید انگیزه و غرورت بیشتر و بیشتر میشد، غروری که باعث سربلندی تو میشد،اما گاهی رها کردن لذتبخش تر از به دست آوردنه. وقتی برای اغرار امیز ترین حرکت ورزشیت به استخر میرفتی، بالا ترین ارتفاع رو با پیشنهاد مربی هیزت قبول میکنی، مربی همیشه به خوبی تو رو ترغیب به انجام کارای مختلفی میکرد، بالخره به بالا ترین ارتفاع رسیدی؛ با زیبا ترین حرکتت شیرجه میزنی و بین سقوط بجای رنگ آبی استخر و حس رطوبت فقط سفیدی ابدی چشمای تورو دربر میگیره و لحظه ای که به خودت میای بیرون استخر قرار گرفتی و به ادمایی که دور چیزی جمع شدن خیره شدی، جنازه خودت که غرق درخون شده و گویا سری نداره،چه حسی داره که به جنازه خودت خیره بشی؟
-تا خدا به دادِ ما برسد
ما به خدا رسیده ایم..
https://eitaa.com/coffeeholiic
هدایت شده از KAFONE
کم کم حس غم و گوش دادن به موسیقی باعث میشد چشمای خسته و قرمزت که از سر غم زیاد اشک میریختن بسوزن، اما تو باز هم تصمیم میگیری با اهنگ افکار خودت رو مرتب کنی و خودت رو تسکین بدی، گویا اینبار هم چشمای قهوه رنگت رو بستی و به خوابی پر از غم فرو رفتی، میشه گفت خوابت خیلی عمیق بود، اینبار بیدار شدنت نوری نداشت، گویا هیچ چیزی نمیدیدی!حس از دست دادن بینایی باعث میشه بیشتر بترسی و کمک بخوای، اما با بلند شدن و تلو تلو خوردنت قدم های نادرست نزدیک به پنجره بشه و از ارتفاع بلندی سقوط کنی، دردی نداشت، اما یکی کنار گوشت زمزمه میکنه؛بالخره زمانت تموم شد و ما به هم رسیدیم..
-آری این منم اما چه سود؟!
او که در من بود دیگر نیست، نیست.
https://eitaa.com/joinchat/890701126C33095fe4b4
هدایت شده از KAFONE
نجات بقیه چه حسی داره؟ قدرت؟ شجاعت؟ حماقت؟ نمیدونم اما وقتی دیدی اون دخترو تو کوچه خفت کردن و با گرفتن کیف و پولاش حالا رفتن سراغش تا یکم باهاش حال کنن بدون فکر سمتشون حمله ور میشی و با ضربه محکمی قفل فرمون رو تو سرشون میکوبی؛درسته همشونو نفله کردی اما لحظه اخر دختری که نجاتش دادی با وحشت رفتارت کاتر کوچیک کرومی شکل خودشو تو گردنت فرو میکنه، لعنتی.. ادما هیچ سپاسگذار نبودن.. چه غم انگیز..
-گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
اما چه سود، حاصل گلهای پرپر است!
https://eitaa.com/b8yt4k
هدایت شده از KAFONE
آخرزمان متحرکا؛به شخص عاشق مُرده های متحرکم. توهم عاشقشون بودی، متلاشی کردن کله های استخونیشون! تو دوره و محدوده خودت کم کم تو کشتار این جنازه های متحرک ماهر و معروف شده بودی..اما این معروفیت همیشه باعث میشد ادم یجایی بیش از حد مغرور بشه، زمانی که مشغول غارت کردن اموال بازمانده های دیگه میشی و فکر میکنی هیچکسی جلوتو نمیگیره، اما یه روز که مشغول رسیدگی به نیاز های خودت بودی صدای بُرش هوا به وسیله ی تیری آشنا به گوش میرسه، تیرانداز ماهری که همه میشناختنش،«دریل» حالا به تو تیر زده! نه از پشت بلکه از رو به روی خودت،اخرین چیزی که میبینی چشمای همیشه کنترل شده ی اونه
-ذات بد نیکو نگردد
چون که بنیادش بد است
https://eitaa.com/joinchat/3945792310C0357acf5ea
هدایت شده از KAFONE
تو اون فضانورد خوش شانسی بودی که افتخار تمام خانواده بلکه کشورت بودی!لحظه ای که وارد فضا شدی اشک شوق از چشمات معلق میشدن و از پنجره ی بزرگ رو به روت به سیاره ای که توش زندگ میکردی خیره میشی، میتونستی حس کنی که چقدر ناچیز تو دنیای وسیع هستی، نفس عمیقی میکشی و ماموریتت رو شروع میکنی، تمام مسیر برات لذت بخش بود، بلخره زمانش رسید که دوباره به سیارت برگردی. ام فقط یه ارور کوچیک، حتی بهش توجه نکردی محل فرودت اعماق دریا بود، انفجاری که تو اعماق اقیانوس رخ میداد، بوم!
-دنبال دلم رفتم و ویران شدم از غم
هر آنچه که آمد به سرم کار دلم بود
https://eitaa.com/salamsalamr
هدایت شده از KAFONE
صدای آژیر ماشین های پلیس تمام شهرو در بر گرفته بود، بهترین ماموریت عمرت بود! بلخره تو یه کوچه فرعی با ماشین جلوی مجرم میپیچی و به میرسی، رالی ماشین فوق العاده ای بود، ضبطو تا ته زیاد میکنی و با لذت دنبال اون مجرم لعنتی میوفتی، اره انگار تمام شهر میخکوبت موندن؛
دیگه تقریبا به رسیدی و میتونستی حس کنی که قراره ازش جلو بزنی و بگیریش، اون دستبند های سرد رو دور دستش بندازی و بره آب خنک بخوره، بلخره با یه حرکت حرفه ای جلوش میپیچی و اون متوقف میشه، گرفتیش! اما تریلی بزرگی به ماشینت برخورد میکنه و صدای ضبط قطع میشه
-همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت؛
آنچه در خواب نشد، چشم من و فکر تو بود
https://eitaa.com/ereyhane8589
هدایت شده از KAFONE
مدت زیادی بود که سعی داشتی از سرطان دوری کنی اما از بخت بد روزگار یه روز برای فراموشی این مسئله به سفری در کوهستان میری اره، تمام مدت از طبیعت لذت میبردی و تو دشت بزرگ و زیبا میکشتی، میتونستی برای همیشه هوای تمیز و عطر چمن های خیس شده رو حس کنی، با قدم های ارومت همینطور که جلو و جلوتر میرفتی تصمیم میگیری که نگاهی به پشت سرت بندازی، اما با قدم نامناسبی به جلو تویخ طله ی بزرگی سقوط میکنی و خاک نم خورده رو غرق خون میکنی
-گل سرخم چرا پژمرده حالی؟
بیا قسمت کنیم دردی که داری
که تو نازک دلی طاقت نداری.
https://eitaa.com/joinchat/2300511780C99c500f49f
هدایت شده از KAFONE
بعد کلی سختی تصمیم میگیری یه تفریحی کنی و به یه سفر تو اروپا بری، بلخره شخص مورد نظرتو پیدا میکنی و کسی که باعث لبخندت میشه رو حس میکنی، تصمیم میگیرین برای هم صحبتی های بیشتر سوار بالن بشین و تو بلخره حرف دلتو به اون بزنی، اما از بخت بد!
بالن بطور مرموزی سوراخ میشه و بدون رحم بالن شما رو وسط دره های خشنی پرت میکنه و حتی دیگه فرصت فکر کردن هم ندارید.
-بیصدا خیره به عکست شدهام ساعت هاست،
کاش تصویرِ تو جان داشت مرا میفهمید..
https://eitaa.com/llllllo8
هدایت شده از KAFONE
تو عاشق عطر گیاه بودی و وقت خودت رو با گل یا گیاه پر میکردی، همیشه با عشق کاراتو انجام میدادی و این باعث میشد نسبت به بقیه تو کارت برترین باشی، یه روز که با لذت درحال رسیدگی به گیاها بودی، چشمت به گلی متفاوت اما زیبا میوفته و از رویه عادت اونو لمس میکنی، یک لمس و همانا اشتباه. زهر از پوستت وارد خون بدنت شد، کمتر از چند دقیقه زهر تورو به زمین انداخت و دیدت رو از دست دادی
-از گل و ماه و پری
در چشمِ من زیباتری.
https://eitaa.com/iistar
هدایت شده از KAFONE
تو یه مهمونی اشرافی میون ادم های درست حسابی و رده بالا درحال پذیرایی از خودت بودی، نسبت به بقیه برتریت داشتی و همیشه همه میخکوب تو بودن، اما ادمای حسود همجا در انتظارن تا بلخره ضربه ای به تو بزنن، وقتی داشتی برای موفقیت جام شرابتو بالا میگرفتی، بعد نوشیدن، جام به زمین میوفته و تنها چیزی که قبل از خاموش شدن چشمات میبینی سرفه های همراه با خونت بود
-امتحان عاشقان دوریست اما قلب من
طاقت دوری ندارد؛ امتحانش کردهام.
https://eitaa.com/joinchat/327222801C472bb7c033
هدایت شده از KAFONE
این حس که شکارتو از پشت بقاپی و تو بغل خودت در آغوشی ابدی نگه داری حس فوق العاده لذت بخشی میده، اما باز هم حس ترس که اکثرا درون تمام ادما وجود داره معشوق زیبا یا شکار نازنینت رو دربر میگیره و با سیلی محکمی بهت دوباره ازت دوری میکنه، جنگل همیشه سرد بود اما بخاطر اندک خشمی که داشتی فضا گرم و گرم تر میشد، پس دوباره دنبال شکارا میدوئی و از روند شکار لذت میبری، و بلخره بعد لمسی از پشت گردنش اونو نگه میداری،معشوق باهوشی داشتی، با چرخی محکم تورو پرت میکنه اعماق دره، اما انگار حالا جای شکار و شکارچی عوض شد..
-جان و دل کردم فدای مهر تو
خاک پایت باد سر تا پای من
https://eitaa.com/joinchat/3410035625C5696a14e74