هدایت شده از KAFONE
صدای آژیر ماشین های پلیس تمام شهرو در بر گرفته بود، بهترین ماموریت عمرت بود! بلخره تو یه کوچه فرعی با ماشین جلوی مجرم میپیچی و به میرسی، رالی ماشین فوق العاده ای بود، ضبطو تا ته زیاد میکنی و با لذت دنبال اون مجرم لعنتی میوفتی، اره انگار تمام شهر میخکوبت موندن؛
دیگه تقریبا به رسیدی و میتونستی حس کنی که قراره ازش جلو بزنی و بگیریش، اون دستبند های سرد رو دور دستش بندازی و بره آب خنک بخوره، بلخره با یه حرکت حرفه ای جلوش میپیچی و اون متوقف میشه، گرفتیش! اما تریلی بزرگی به ماشینت برخورد میکنه و صدای ضبط قطع میشه
-همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت؛
آنچه در خواب نشد، چشم من و فکر تو بود
https://eitaa.com/ereyhane8589
هدایت شده از KAFONE
مدت زیادی بود که سعی داشتی از سرطان دوری کنی اما از بخت بد روزگار یه روز برای فراموشی این مسئله به سفری در کوهستان میری اره، تمام مدت از طبیعت لذت میبردی و تو دشت بزرگ و زیبا میکشتی، میتونستی برای همیشه هوای تمیز و عطر چمن های خیس شده رو حس کنی، با قدم های ارومت همینطور که جلو و جلوتر میرفتی تصمیم میگیری که نگاهی به پشت سرت بندازی، اما با قدم نامناسبی به جلو تویخ طله ی بزرگی سقوط میکنی و خاک نم خورده رو غرق خون میکنی
-گل سرخم چرا پژمرده حالی؟
بیا قسمت کنیم دردی که داری
که تو نازک دلی طاقت نداری.
https://eitaa.com/joinchat/2300511780C99c500f49f
هدایت شده از KAFONE
بعد کلی سختی تصمیم میگیری یه تفریحی کنی و به یه سفر تو اروپا بری، بلخره شخص مورد نظرتو پیدا میکنی و کسی که باعث لبخندت میشه رو حس میکنی، تصمیم میگیرین برای هم صحبتی های بیشتر سوار بالن بشین و تو بلخره حرف دلتو به اون بزنی، اما از بخت بد!
بالن بطور مرموزی سوراخ میشه و بدون رحم بالن شما رو وسط دره های خشنی پرت میکنه و حتی دیگه فرصت فکر کردن هم ندارید.
-بیصدا خیره به عکست شدهام ساعت هاست،
کاش تصویرِ تو جان داشت مرا میفهمید..
https://eitaa.com/llllllo8
هدایت شده از KAFONE
تو عاشق عطر گیاه بودی و وقت خودت رو با گل یا گیاه پر میکردی، همیشه با عشق کاراتو انجام میدادی و این باعث میشد نسبت به بقیه تو کارت برترین باشی، یه روز که با لذت درحال رسیدگی به گیاها بودی، چشمت به گلی متفاوت اما زیبا میوفته و از رویه عادت اونو لمس میکنی، یک لمس و همانا اشتباه. زهر از پوستت وارد خون بدنت شد، کمتر از چند دقیقه زهر تورو به زمین انداخت و دیدت رو از دست دادی
-از گل و ماه و پری
در چشمِ من زیباتری.
https://eitaa.com/iistar
هدایت شده از KAFONE
تو یه مهمونی اشرافی میون ادم های درست حسابی و رده بالا درحال پذیرایی از خودت بودی، نسبت به بقیه برتریت داشتی و همیشه همه میخکوب تو بودن، اما ادمای حسود همجا در انتظارن تا بلخره ضربه ای به تو بزنن، وقتی داشتی برای موفقیت جام شرابتو بالا میگرفتی، بعد نوشیدن، جام به زمین میوفته و تنها چیزی که قبل از خاموش شدن چشمات میبینی سرفه های همراه با خونت بود
-امتحان عاشقان دوریست اما قلب من
طاقت دوری ندارد؛ امتحانش کردهام.
https://eitaa.com/joinchat/327222801C472bb7c033
هدایت شده از KAFONE
این حس که شکارتو از پشت بقاپی و تو بغل خودت در آغوشی ابدی نگه داری حس فوق العاده لذت بخشی میده، اما باز هم حس ترس که اکثرا درون تمام ادما وجود داره معشوق زیبا یا شکار نازنینت رو دربر میگیره و با سیلی محکمی بهت دوباره ازت دوری میکنه، جنگل همیشه سرد بود اما بخاطر اندک خشمی که داشتی فضا گرم و گرم تر میشد، پس دوباره دنبال شکارا میدوئی و از روند شکار لذت میبری، و بلخره بعد لمسی از پشت گردنش اونو نگه میداری،معشوق باهوشی داشتی، با چرخی محکم تورو پرت میکنه اعماق دره، اما انگار حالا جای شکار و شکارچی عوض شد..
-جان و دل کردم فدای مهر تو
خاک پایت باد سر تا پای من
https://eitaa.com/joinchat/3410035625C5696a14e74
هدایت شده از KAFONE
دنیا از دید تو رنگیه ، ادما کاملا برعکس "ادما" رفتار میکنن ، سنگ دل نیستن و چیزی به نام بدی توی دنیای تو وجود نداره.
اوه نه! یه حاله خاکستری داره توی اسمون دنیات ظاهر میشه ، مثل اینکه مستی داره از سرت میپره. باید یه پیک دیگه رو برای موندن توی دنیای خیالیت بالا بری.
وایسا ببینم ، چرا دیگه مست نیستی؟
چون دوست پسر حرو/مزاده ات ازت خسته شده و از روی راه پله ای که با رکب زدن بهت تا اونجا اوردت پرتت کرده.
-بازار شوق گرم شد سرو قد کجاست
تاجان خود بر اتیش رویش کنم سپند
https://eitaa.com/doniva
هدایت شده از KAFONE
برای محافظت از دوستات مجبور بودی جلوی عجیب و خلقه ای که اسمش رو فضایی گذاشته بودین وایستی.
تیرت تموم شده بود حتی اگه ذخیره ات تموم نشده بود هم نمیتونستی با سرعتی که داره مجدد اسلحه رو پر کنی ، تفنگو روی زمین انداختی برای اخرین لحظه با چهره ای گریون و لبخندی مطمعن به دوستات نگاه کردی و بعد بدون درد سرت از تنت جدا شد.
-چو بیداد کردی توقع مدار
که نامت به نیکی رود در دیار
@mahyar_300
هدایت شده از KAFONE
جز افراد ثروتمندی بودی که به یه تور سفر با کشتی دعوت میشی، غرق در شادی و افکار انسان های پولدار بودی و برات مهم نبود که شاید هر لحظه بیشتر و بیشتر به لحظه مرگت نزدیک تر بشی. پس بیخیال برای خودت عشق و حال میکردی، شب سوم تو کشتی خدمه بطور مرموزی رفتار میکردن وسعی داشتن افراد رو تخلیه کنن. اما بخاطر مست بودنت متوجه نشدی و تو کشتی میمونی، افسوس که کشتی غرق شد.
_چیست دریا؟
چشم پر از اشک زمین
در نگاهش آرزویی ته نشین
https://eitaa.com/joinchat/3181904928C592d4e627f
هدایت شده از KAFONE
سال اخر تحصیلت بودو تو بی اندازه دنبال موفقیت بودی، پس با پیشنهاد وسوسه انگیز یکی از همکلاسی هات شروع به مصرف قرصی کردی که باعث تمرکز خیلی دقیق و ترسناکی میشد. کم کم طمع تو باعث میشه هر روز بیشتر و بیشتر بخوری، بالخره رو موعود میرسه و تو به سالن امتحان میری، اما قبل از اینکه بتونی حتی از مطالبی که خوندی استفاده کنی، زمین میخوری و از حال میری.
-بر لبش لبخند نابی صبح ها گل میکند
چایی از این قند پهلوتر کجا پیدا کنم ؟!
https://eitaa.com/joinchat/1307969013Ce8cb8c842c
هدایت شده از KAFONE
انقدر تو سیاست نفوذت بیشتر و بیشتر شده بود که کسایی که ازت متنفر بودن کم کم از شدت حسادت داشتن مقامای خودشونو از دست میدادن، تو روز به روز معروف تر و محبوب تر میشدی، پس یه روز تمامی اونا باهم همکاری میکنن و تو یک جلسه فوری برای شرایطی که کشور داشت دعوتت میکنن. همچی مثل همیشه عالی پیش رفت اما بعد خروجت از محل جلسه بطور مشکوکی ماشینی بهت برخورد کرد و فرار کرد.
-من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
@memories22
هدایت شده از KAFONE
تو نگهبان یه پارک جنگلی محافت نشده بودی، عاشق طبیعت و بوی چمن خیس، اما دست بر ماجرا اون روز تمامی همکار هات تصمیم داشتن که مرخصی بگیرن و تو تنها بودی،تو تاریکی شب با لذت قدم میزدی و راه میرفتی، اما صدای خشخش پشت سرت توجهتو جلب میکنه و پقت پشت سرت رو نگاه میکنی خرسی تورو برای شام میبلعه.
-حالِ ما را غمِ آینده مَشوش نکند
در بهاران نبُود فکرِ زمستان ما را
@sohad113