هدایت شده از KAFONE
سال اخر تحصیلت بودو تو بی اندازه دنبال موفقیت بودی، پس با پیشنهاد وسوسه انگیز یکی از همکلاسی هات شروع به مصرف قرصی کردی که باعث تمرکز خیلی دقیق و ترسناکی میشد. کم کم طمع تو باعث میشه هر روز بیشتر و بیشتر بخوری، بالخره رو موعود میرسه و تو به سالن امتحان میری، اما قبل از اینکه بتونی حتی از مطالبی که خوندی استفاده کنی، زمین میخوری و از حال میری.
-بر لبش لبخند نابی صبح ها گل میکند
چایی از این قند پهلوتر کجا پیدا کنم ؟!
https://eitaa.com/joinchat/1307969013Ce8cb8c842c
هدایت شده از KAFONE
انقدر تو سیاست نفوذت بیشتر و بیشتر شده بود که کسایی که ازت متنفر بودن کم کم از شدت حسادت داشتن مقامای خودشونو از دست میدادن، تو روز به روز معروف تر و محبوب تر میشدی، پس یه روز تمامی اونا باهم همکاری میکنن و تو یک جلسه فوری برای شرایطی که کشور داشت دعوتت میکنن. همچی مثل همیشه عالی پیش رفت اما بعد خروجت از محل جلسه بطور مشکوکی ماشینی بهت برخورد کرد و فرار کرد.
-من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
@memories22
هدایت شده از KAFONE
تو نگهبان یه پارک جنگلی محافت نشده بودی، عاشق طبیعت و بوی چمن خیس، اما دست بر ماجرا اون روز تمامی همکار هات تصمیم داشتن که مرخصی بگیرن و تو تنها بودی،تو تاریکی شب با لذت قدم میزدی و راه میرفتی، اما صدای خشخش پشت سرت توجهتو جلب میکنه و پقت پشت سرت رو نگاه میکنی خرسی تورو برای شام میبلعه.
-حالِ ما را غمِ آینده مَشوش نکند
در بهاران نبُود فکرِ زمستان ما را
@sohad113
هدایت شده از KAFONE
تو همون شخصی بودی که از خودت دفاع نمیکردی، و همیشه فقط از بقیه دفاع میکردی، به چشم بقیه ضعیف بودی اما هیچوقت هیچ کسی متوجه قدرت درون تو نشده بود، یه روز که نظاره گر قلدری ادما برای فرد معصومی شدی، بی درنگ دخالت کردی اره جلوی قلدر هارو گرفتی. اما همزمان با کشتن قلدر، خودت هم زخمی میشی و برای همیشه چشماتو میبندی
-از عشق همین نکته کفایت ما را
وجدان و شرف به عهد نفروختهایم
https://eitaa.com/joinchat/3970434476Cc4fdc4466e
هدایت شده از KAFONE
طبق وظیفه ات باید تک دختر خاندان بزرگی محافظت میکردی. منتها تک دخترشون بین پنج تا برادراش بزرگ شده بود و کوچیک ترین نشونه انرژی زنونه رو نشون نمیداد و بیشتر از بقیه برادرهاش دردسر درست میکرد ، بلاخره یکی از نقشه هاش برای رسیدن به دوس پسر پرنسسش توی خاندان دشمن گرفت و تو متوجهش نشدی. این ابرو ریزی باعث حکم اعدامت جلوی بقیه خاندان برای صلح مجدد شد.
-از بس کِه خلق پشتِ نقاب ایستادهاند
باور نمیکنند منِ بینقاب را.
https://eitaa.com/Deadstars
هدایت شده از KAFONE
فقط میخواستی توی ارامش خودتو و خانوادت رو خلاص کنی اما گاز زودتر از همه کسایی که توی پذیرایی خواب بودن رو خفه کرد و تو توی اتاقت زنده موندی.
کاری سختی نبود اینکه بفهمن قاتل اون خانواده دختر افسرده شون بوده و وقتی اومدن پرونده قتل غیر عمد رو اماده کنن فریاد زدی میخواستم بمیرن!
-در دلم غوغاست، اما رازداری بهتر است
چشم می دوزم به در ،امیدواری بهتر است.
https://eitaa.com/joinchat/3818390920C2e5bf7b396
هدایت شده از KAFONE
هواپیمای وی ای پی تیم فوتبال مدرسه ات توی راه انقدر که سطح زمین و درختای جزیره نزدیک میشه که وقتی سقوط میکنید دو سومتون زنده میمونید.
توهم جزو اون دو درصد بودی اما نمیدونستی در اینده نه چندان دور بقیه اون دو درصد قراره رای گیری کنن و بازنده رو برای زمستون ذخیره کنن. کارت برای تو افتاد و قبل از اینکه اعتراض کنی دوست صمیمیت که به چشمش بال مرغی بیش نبودی تبر رو پشت گردنت فرو کرد.
-چنانت دوست میدارم که میدانم خدا روزی
سوالش از تو این باشد چه کردی او پرستیدت؟
https://eitaa.com/Wrong_3
هدایت شده از KAFONE
"حتی عرضه پریدن رو هم نداره! چرا اومده این بالا پس؟" مردم پشت سرت با دوربین های روشن شده جمع شده بودن فقط این جمله رو بهم میگفتن ، تو فقط برای هوا خوردن به پل تکیه داده بودی تا از ادمایی که نمیتونستی بهشون نه بگی و زندگیت طبق حرفای اونا پیش میرفت دوری کنی اما بازم اونا جمع شدن و حرف زدن. پریدی چون"زندگیت برپایه حرف دیگران بود".
-شعر میگویم،
ولی معشوقه ای در کار نیست،
آه من دیوانه ام،
دیوانه بودن عار نیست
@x_eric
هدایت شده از KAFONE
دستی توی موهای نارنجی رنگت کشیدی و بعد به کف دست پُر از موت نگاه کردی ، توی اینه به خودت و بعد به ماشین توی دست زن بالای سرت نگاه کردی. اونو روی پیشونیت گذاشت و بالا کشید و اینبار موهات رو پارچه مشکی رنگ دورت ریختن. قبل از اینکه اخرین دسته از موهات رو بتراشن خونی که از بینیت سرازیر شدو روی پارچه ریخت ، اخرین چیزی که دیدی باز هم دستای پُر از موهای نارنجی رنگت بود.
-من آن گلبرگ مغرورم نمی میرم ز بی آبی
ولی بی دوست میمیرم در این مرداب تنهایی
@star_il