1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍آرام باشید،اینها حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است.
هدایت شده از ماه اصفهان
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اشک راه نفسش را بسته ...
اما لحظه ای اجازه نمیدهد، لانچرهای رسانه از شلیک متوقف بشود.
📸 حضورت را انعکاس بده...
#قرارگاه_رسانه_ای_شهید_امام_خامنه_ای_اصفهان
╔══════════╗
🌙 @maheisfahan
╚══════════╝
هدایت شده از ایران ما
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◾شهید سپهبد موسوی: من اگر هزار بار برای این مردم کشته شوم، بازهم دوست دارم به عشق مردم زنده شوم و با دشمنان ملت بجنگم و بازهم کشته شوم.
┄┅═☫ همیشه با خبر، با ما ☫═┅┄
ایتا @iraan_ma
بله http://ble.ir/iraan_ma
روبیکا https://rubika.ir/iranee_ma
سایت https://navayeiranema.ir
هدایت شده از حَسنیه | بلـــــدالأمیـــــن
یا مُحسن بِحَقِّ الحَسن(ع)، عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَج💚🤲🏻
#بهوقتباران
#مشهدامامرضا(ع)
-
@Ballad_al_Amin
در یکی از تجمعات ، در کنار حجم کثیری از مردم ایستاده بودم.
از ته وجودمان فریاد میکشیدیم مرگ بر آمریکا ، آنقدر بلند و محکم که انگار سوخت موشکهایمان باشد.
میاندار جمع از سر خوش سلیقگی آن سخنرانی حضرت آقا در بحبحهی سال هشتاد و هشت را میان آنچه قرار به پخششان گذاشته بود،پخش میکند.
+جان ناقابلی دارم ،جسم ناقصی دارم...
همزمان با صدای آقا،صدای گریهها هم قیام میکنند به قدری که از هم قابل تشخیص نیستند. حتی نمیشود فهمید صدای گریه از صوتی است که پخش میشود یا نه جداً مردماند که با چشم آن روز فدا شدن را دیدهاند و حالا بر آنچه دیده اند میگریند.
بهت زده بودم از اشکهای اطرافم و بوی سوگ و حماسهای که آسمان را سر شوق آورده و باد میوزاند.
کناریام آرام آرام گریه میکرد. اشکهایش ، شفاف و رقیق به پهنای صورتش ریخته میشدند ، اشک زن زیبا بود.
آرام بود،شفاف بود،بوی ترس نمیداد ، گمان میبرم غم از دست دادن هم نبود.
بوی عزت میداد،بوی دلتنگی_ از آن دلتنگی هایی که دلت فشرده میشود برای کسی که عاقبتش ختم به خیر شدهاست. _
بویش ، بوی ایران بود.
صوت که تمام شد،باز فریاد ها به آسمان راه باز میکنند:مرگ بر آمریکا!
گلویم سوخت،اندکی آرام گرفتم تا نیرویم را برگردانم.
باز حواسم جمع کناریام میشود ، گریه میکند حتی در میان سروصدای ما...
جلوییام، دختر کم سن و سالی بود که پرچم بزرگی را به شانهاش تکیه داده و همراه با جمعیت شعار میداد
نگاهم بینشان چرخید که آسمان خوش ذوق دستان نرم نسیمش را روان،به سمت پرچم دراز کرد. انگار که پرچم هم دست داشته باشد،با کوچکترین تعارف نسیم دست دراز میکند طرف زن ، اشک از صورتش برمیدارد حتی گمان می کنم دست نوازش هم به گونهاش کشید و بعد برگشت سر جایش.
پرچم اشکِ دلتنگیِ آن مرد بزرگ را برای خود برداشت.
انگار که نخواهد در رقابت متبرک شدن به یک نشانهای از خامنهای ، بازنده شود.
بالاخره هرکس ، اندازهی خودش از او برای آیندهاش چیزی میخواهد.
خاک تنش را،آن زن وطنش را،آن دختر عزتش را ، ملت مکتبش را و آن پرچم اشک دلتنگیاش را...
هدایت شده از خبرگزاری صداوسیما
📷 سمت درست تاریخ؛ اینجا لندن در کنار برج بیگبن
@iribnews