بهونه و دلگرمی جدید این روزام، این خوشگل خانمه
نباتِ عزیزم
وقتی دیدمش در لحظه چشمام پر از ذوق شد و دستم پر از شوق برای بوسیدن و بوییدنش.
انقدر یهویی افتاد تو دلم که طاقت نیاوردم، فیالفور در شیشهای رو هل دادم و به خانمِ گلفروشِ مهربون گفتم، از این بابونه خوشگلاتون میخوام
ولی شب میام میبرمش🥲
قبل از بردنشم هرچی که لازم بود تا یادم بمونه و نبات همنشین قشنگی روزهام باشه، ازش پرسیدم....
.
سبز و پر گل بمونی شیرینیِ من♡
.
پ.ن: امیدوارم نباتای زندگیتون زیاد باشه و ریز و درشت؛ به موقع بیان و بشن ذوق ادامه زندگیاتون🤍🌱
#آیهنویس
ماهِ امشب.
.
و اما بعد؛
عزیزِ جانِ خستهی ما، ماهها از پی هم گذشت و این ماه هم قرص قمر کامل شد و وعدهی رسیدن شما باز به تعویق افتاد...
هر بار که این همه تعلل و تاخیر به جانِ این رسیدن میافتد؛ گویی دلِ هزار پاره ام دوباره پاره میشود و آهِ جانگدازم مسافر عرشِ خدا...
اما من هنوز هم میان لحظههای زندگی، چشم به حضور شما دارم و تا آن وعده، نجوای وللّه خیر حافظاً را به پیوستِ عطر گلسرخ، برای رسیدن به شما به دست قاصد خوش خبر میسپارم.
#آیهنویس