آنها برای خبری از تو جایزه دهمیلیون دلاری گذاشتند. و تو خندیدی و نوشتی که مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز خواری نمیبینم. آن روز توئیت تو، بوی جملهی «مثلی لایبایع یزید»آقا را میداد در آن دیدار پایانی. ما کاری به جناحبندیهای سیاسی نداریم. تو عاقل و حکیم بودی. خوشصحبت و فکور. تو این اواخر، فخر طایفه ما شده بودی. پهلوان قبیله بودی. یکهو میزدی توی خطر. آن روز که بعد از شهادت سید، زیر بمباران شدید بیروت رفتی وسط ضاحیه، ما خیلی عشق کردیم. آنروز که وسط نشست خبری در لبنان زدی به تخت سینهات و گفتی من مسئول امنیت ایران هستم، خیلی مردانه بودی. روز قدس هم بهرغم انتظارها ناگهان کف خیابان ظاهر شده بودی. تو آن پیرهنهای کتان دوجیب را که میپوشیدی با آن عینک آفتابی و ساعت همیلتون اصل، شیکپوش بودی و بوی ادکلن تلخ مردانهات از عکسها هوریز میکرد به مشام. تو با آن صدای مخملی مخصوصبهخودت که جلوی دوربین مینشستی و آنطور گوشهلب کج میکردی به تحقیر دشمن، ما دلمان خنک میشد. حالا قبل نامت، سرخ نوشتهاند شهید. و تو باید باشی که زیر عکسهایت امضایی بزنی و مثل همیشه بنویسی: بنده خدا علی لاریجانی.
«مهدی مولایی»
زمستان گذشته است
گلها شکفتهاند
باز زمان نغمهسرايی فرا رسيده است
و تو ای کبوتر من که در شکاف صخرهها و پشت سنگها پنهان هستی
بيرون بيا و بگذار صدای شيرين تو را بشنوم و صورت زيبايت را ببينم
زيرا اکنون ديگر زمستان به پايان رسيده است.
-بخشی از عهد عتیق (غزلهای سلیمان)-