خیال روی توام غمگسار و روی تو نه
به هر سوئی که کنم راه، راه سوی تو نه
خیال تو همه شب ره به کوی من دارد
اگرچه بخت مرا رهنما به کوی تو نه
دریغ کاش تو را خوی چون خیال بدی
که خرمم ز خیال تو و زخوی تو نه
دل من آرزوی وصل میکند چه کنم
که آرزوی من این است و آرزوی تو نه
مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد
بخورد خونم و گفتا برو که خوی تو نه
به بوئی از تو شدم قانع و همی دانم
که هیچ رنگ مرا از تو جز که بوی تو نه
هزار جوی هوس رفته است در دل تو
که هیچ آب غم من روان به جوی تو نه
ز جستجوی تو حیرت نصیب خاقانی است
تو کیمیائی و او مرد جستجوی تو نه
_خاقانی_
صلیاللهعلیکیااباعبدالله
همه روز گردِ کویت همه شب بر آستانت
غرضی جز این ندارم که نظر کنم به رویت
_ امیرخسرو دهلوی _
اهلا و سهلا کربلا
پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟
این سرزمین غمزده در چشمم آشناست...
_مریم سقلاطونی_
'شبدوم
دختران شام میگردند همراه پدر
کاش میشد تا تو هم با خود بگردانی مرا
_محمد سهرابی_
'روزسوم
در هیچ طوفانی، فانوسها بیکار نیستند.
گاهی باید فقط ایستاد و صبر کرد تا شب، تمام شود.
گاهی باید فقط زنده ماند.
زندگی همیشه آن چیزی نیست که ما بخواهیم.
اما میشود با کمی عشق، کمی صبوری، و اندکی دیوانگی، حتی از کویر هم رودخانه ساخت.
من و تو اگر دست در دست هم دهیم، عبور میکنیم.
حتی اگر مسیر، جاده نداشته باشد.
چهلنامهی کوتاه به همسرم
_نادر ابراهيمى_
+دوست داشتن که عیب نیست بابا جون!
دوست داشتن دل آدمو روشن میکنه،
کینه و نفرت دل آدمو سیاه میکنه...
اگه از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگم که شدی آماده دوست داشتن چیزای خوب این دنیا هستی...
-سووشون، نرگس آبیار-