آدمها وقتی حال هم را بپرسند، دنیا کمی بهتر میشود. مثل وقتی مادر بزرگم برای همسایهاش کاسهی آش میبرد، بیآنکه بخواهد چیزی در عوض بگیرد.
در سختیها، همین دلسوزیهای کوچکاند که زندگی را نگه میدارند. دنیا اگر هم خسته باشد، با یک احوالپرسی ساده نفس تازه میکند.
حالا سالها گذشته، خیلیها رفتهاند، و من ماندهام با خاطرهی همان روزهایی که مردم، قبل از هر چیز، «دل» داشتند.
یادشان همیشه میماند؛ نه به خاطر کارهای بزرگشان، بلکه به خاطر همانجاهایی که در تنهاییات، کسی بیصدا هوایت را داشت.
آدمها میروند، اما مهربانیشان میماند. درست مثل بوی نان داغ در کوچهای قدیمی، که حتی اگر نانوایی را هم خراب کنند، باز در خاطرت میماند.
مربای شیرین
#هوشنگ_مرادی_کرمانی