هدایت شده از شآید اینجا.
زود رنج؟ آره
بعضی وقتا چرت ترین حرفا خار میشه میره تو قلبم.
گفتی که در فراقم،زحمت کشیده ایی تو
مردم هزار نوبت! زحمت کدام باشد..؟
/
گفته بودم بی تو میمیرد دلم، اما نمرد..
زنده ماند آری؛ ولی دیگر برایم دل نشد..
نِـسوم
تولدبازی و این داستانا */
امروز عالیی بود
بعد مدتها دیدن بچها خیلی حال و هوام عوض شد، جیغ های مکرر و خوشحالی زیاد.
از صبحی دنبال تولدبازی و تدارکاتش بودیم و خوشحالم که تونستیم خوشحالش کنیم
قبل از تولد یه بار متولد سکتم داد یه بار خانواده، مامان و بابا رفتن بیرون و من با بچها خونه بودم. آخرشم با نیم ساعت تاخیر برگشتن و خانوم متولد هم با یه پیام سکتم داد
از خونه که حرکت کردم رفتم دم مزهلند و چون ناهار نخورده بودم خودم و دینا بانو رو به کوکتل و قارچ سوخاری دعوت کردم☝️🏼
از اونجا رفتیم سمت حوزه و مستقر شدیم یه عالمه گفتیم و خندیدیم و کلی سروصدا کردیم و صدای کل حوزه دراومد از بچهای رسانه مسئولیت های این یکماه رو گفتم و توضیحات لازم رو دادم آخرشم صدام گرفتتت
بعد از گفتن توضیحاتم یواشکی رفتیم سراغ سوپرایز و خوشحالی
بعدش هزاربار چرخید که آخرش مشخص شد قراره با مامان بابای کی برگردیم، و وقتی برگشتم خونه فهمیدم اعضای خانواده در نبود من مبل رو خریدن و تموم شد (هرچند خودم گفتم نمیام تولد داریم ولی فکر نمیکردم به این سرعت مبل ها رو عوض کنن)،،،،،