📌اسطوره طبقه متوسط؛ پاسخی به آزاد ارمکی
📝 سیدعلی حسینی
🔴 در سالهای اخیر تقی آزاد ارمکی بیش از هر جامعهشناس دیگری از «طبقه متوسط» سخن گفته است. در روایت او، طبقه متوسط حامل توسعه، اخلاق، فرهنگ، عقلانیت، مدارا و نیروی نجاتبخش جامعه ایران است. اگر تولید ملی به بنبست رسیده، چون بورژوازی ملی وجود ندارد؛ اگر فرهنگ دچار بحران شده، چون طبقه متوسط کنار رفته است؛ اگر سیاست گرفتار افراط شده، چون طبقه متوسط تضعیف شده است.
🔸️اشاید زمان آن رسیده باشد که خود این روایت را به پرسش بگیریم.
مشکل نخست این است که آزاد ارمکی طبقه متوسط را نه به عنوان یک موقعیت اقتصادی و اجتماعی، بلکه به عنوان یک طبقه آرمانی و اخلاقی تصویر میکند. در این تصویر، بورژوای ملی موجودی است که شبها از غصه کارخانه خوابش نمیبرد و طبقه متوسط نیز جماعتی فرهیختهاند که مأموریت تاریخی هدایت اخلاقی جامعه را برعهده دارند.
🔸️اما واقعیت سالهای اخیر چیز دیگری را نشان داده است. جنگ اخیر و فضای سیاسی پیرامون آن نشان داد که بخش مهمی از طبقه متوسطی که قرار بود حامل عقلانیت و مدارا باشد، از مداخله خارجی، جنگ و از بمباران کشور خود استقبال کرد و حتی ویرانی را به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی مطلوب خود پذیرفت.
🔸️همان طبقهای که قرار بود حامل آگاهی باشد، در موارد فراوانی به قربانی سادهترین اشکال تبلیغات سیاسی تبدیل شد. همان طبقهای که قرار بود پشتوانه عقلانیت عمومی باشد، پشت سر چهرههایی قرار گرفت که نه برنامهای برای اداره کشور داشتند، نه پایگاه اجتماعی مؤثری در داخل ایران و نه حتی شناختی دقیق از جامعه ایران.
🔸️این فقط یک خطای سیاسی نبود؛ بلکه نشانهای از یک دگرگونی عمیقتر بود.
واقعیت این است که طبقه متوسط ایرانی نیز مانند هر طبقه اجتماعی دیگری تحت تأثیر شرایط مادی و ایدئولوژیک زمانه خود قرار دارد. این طبقه نه ذاتاً مترقی است و نه ذاتاً دموکراتیک. همانطور که میتواند حامل آزادیخواهی باشد، میتواند حامل اقتدارگرایی، نژادپرستی، نفرتپراکنی و توهمات سیاسی نیز باشد.
🔸️در سالهای اخیر نمونههای فراوانی از گرایشهای نژادپرستانه، آریاگرایی افراطی، نفرت از مهاجران، تحقیر همسایگان منطقه و حتی ستایش آشکار خشونت را میتوان در میان بخشهایی از همین طبقه مشاهده کرد. اگر قرار است از جامعهشناسی سخن بگوییم، باید این واقعیت را نیز ببینیم.
اشتباه آزاد ارمکی این است که به جای تحلیل ساختارهای اقتصادی و سیاسی، دائماً در جستوجوی منجیان گمشده است؛ یک روز بورژوای ملی را میجوید و روز دیگر طبقه متوسط را.
🔸️در تحلیل ابشان و راهکاری که ارائه می دهد بسیاری از پرسشهای اصلی بی پاسخ می ماند، مثلاً چرا سرمایه به سمت تولید نمیرود؟ چرا سوداگری از کارخانهداری سودآورتر است؟ چرا خرید زمین و ارز و طلا از سرمایهگذاری صنعتی جذابتر شده است؟ چرا طبقه متوسطی که زمانی امید به آینده داشت، امروز مستعد پذیرش انواع روایتهای افراطی شده است؟ پاسخ این پرسشها را نمیتوان با ارجاع به غیبت بورژوازی ملی یا کنار رفتن طبقه متوسط توضیح داد.
🔸️اما اقتصاد سیاسی پاسخ متفاوتی ارائه میکند:
سرمایهدار ذاتاً تولیدگرا نیست. او به دنبال سود است. اگر ساختار اقتصادی تولید را تنبیه و رانت را تشویق کند، سرمایه از کارخانه به سمت سوداگری حرکت خواهد کرد. به همین ترتیب، طبقه متوسط نیز ذاتاً دموکراتیک نیست. اگر چشمانداز آینده فروبپاشد، اگر ناامنی اقتصادی گسترش یابد و اگر افقهای سیاسی بسته شوند، همین طبقه میتواند به سمت پوپولیسم، ناسیونالیسم افراطی یا حتی استقبال از مداخله خارجی سوق پیدا کند.
🔸️آزاد ارمکی هنوز با تصویری از طبقه متوسط سخن میگوید که متعلق به دهههای گذشته است؛ تصویری که در آن طبقه متوسط نیروی پیشبرنده توسعه و اصلاحات بود. اما طبقه متوسط امروز ایران و جهان دچار دگرگونی شده است. بخشی از آن به شدت سرخورده، خشمگین، فردگرا و مستعد پذیرش سادهترین پاسخها برای پیچیدهترین مسائل شده است.
🔸️این واقعیت را نمیتوان با ستایشهای مکرر از نقش تاریخی طبقه متوسط پنهان کرد. جامعه ایران امروز بیش از آنکه به اسطورهسازی از طبقات اجتماعی نیاز داشته باشد، به فهم دقیق سازوکارهایی نیاز دارد که تولید و محیط زیست و منابع را نابود می کند، رانت را گسترش میدهند، امید اجتماعی را فرسوده میکنند و حتی طبقه متوسط را از نیرویی برای تغییر به نیرویی برای بازتولید بحران تبدیل میکنند.
🔸️شاید وقت آن رسیده باشد که به جای سوگواری برای غیبت بورژوای ملی و طبقه متوسط آرمانی، درباره ساختارهایی سخن بگوییم که نه بورژوازی مولد را ممکن میکنند و نه طبقه متوسط مترقی را.
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🆔 @newavard
#بازتاب
♦️وقت بازنگریه
🔸️جنگ آرام شد اما نباید یادمون بره که بخش بزرگی از طبقه متوسط ایرانی جنگ رو انتخاب کرد. موشک خواست برای مردم خودش. ویرانی رو برگزید. به پای خودش شلیک کرد و شاد بود از اینکه قصاب غزه حالا در ایران مشغول کاره.
🔸️بخش بزرگی از طبقه متوسط ایرانی پشت سرِ فرد میانمایهای افتاد که از شدت زبونی و ناتوانی در خوانشِ بازی سیاسی نمونه نداره. آدمی که جامعه ایرانی رو نمیشناسه. آدم کندذهنی که به خودش میگه شاهزاده اما در هیچ معادله منطقیای امکان نداشت روزی در ایران به قدرت برسه. و برای این آدم و ایده بدوی و غیردموکراتیک و شرمآور سلطنت هموطنانش رو به قربانگاه فرستاد.
🔸️بخش بزرگی از طبقه متوسط ایرانی ضد دانش شده. کتاب برایش شرمآوره. ضد روشنفکریه. ضد فکتها و واقعیتهاست. به راحتی در چاله پکیجفروشها میافته و خیلی ساده خودفریبی میکنه و راهحلهای ساده رو برای مسألههای پیچیده ایران میخره. هر معجونی کثافتی به دستش بدهند سر میکشه و با علاقه به استقبال استحمار میره.
🔸️بخش بزرگی از طبقه متوسط ایرانی در دام نژادپرستی افتاده. به ایدههای شرمآوری مثل برتری خون و آریاییگرایی باور پیدا کرده. انسانیت آدمها رو خطکش میزنه پیشاز اینکه برای مرگ آنها سوگواری کنه. به عرب و پاکستانی و افغان رحم نمیکنه و توهم برتری خونی و ذاتی داره.
🔸️بخش بزرگی از طبقه متوسط ایرانی (بویژه تحصیلکردهها) در نکوهش جنگ خجالتیه. از اندیشیدن و صحبت کردن بیرون از جریان اصلی ابا داره. حرفهای راننده تاکسیای رو تکرار میکنه و دائم مشغول خودسانسوریه مبادا برچسبی بخوره. از بیان خود و وظیفه تاریخی روشنفکری طفره میره مبادا که لطمه ببینه.
🔸️بخش بزرگی از طبقه متوسط نسبتِ خودش با سیاست رو گم کرده. دنبال راهحلهای ساده است و در این راه، دههها تلاش آزادیخواهانه ایرانیان رو فدای جوابهای در لحظه و آسان میکنه. با استعمار مسأله نداره. با استبداد هم. تمامیت سرزمینی ایران رو وجهالمصالحه میکنه. با دخالت خارجی مشکلی نداره که هیچ چکمهلیس سربازان بیگانه هم هست. دیگه نمیشه شناختش. همان جامعه خرداد ۸۸ و جنبش زن زندگی آزادی نیست که ایدههایی مترقی داشت و به فردایی متفاوت فکر میکرد.
🔗[توئیتر حسین حمدیه]
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🆔️ @newavard
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌وقتی سریع القلم سرنا را از سر گشادش مینوازد: با دشمنان مروت، با دوستان جدایی 📝محمدجواد نجفی 🔗متن
♦️#سریعالقلم کرهٔ زمین را میچرخاند، هر نقطه در برابر چشمانش قرار بگیرد را در گوگل جستوجو میکند، مزایایش را هدف راهبردی تعریف میکند و معایبش را نادیده میگیرد. در جهانی سست و نسبی شده که هنوز نظم آمریکایی سرمایهداری بر آن حاکم است، این مزایا و معایب هم جهت مشخص آمریکایی دارند.
🔸️واقعیت برای توصیههای توسعهای سریعالقلم آنقدرها اهمیت ندارد. در صورتی که واقعیت مجموع مزایا و معایب است و اگر قرار است توسعهای رقم بخورد باید براساس واقعیت، بوم و مجموع مزایا و معایب باشد.
🔸️ ترکیه اگر چه در نظم جهانی تعریف شده، عضو ناتو و کشوری سکولار است، میزبان بیلگیتس و ماسک و رفقاست، اما نظامی سرکوبگر دارد که هر وقت مصلحت باشد، پاکسازی، یکدستسازی و تصفیه سیاسی انجام میدهد؛ شبیه سال 2016 با آن اعداد و ارقام عجیب از زندانی و اخراجی و تبعیدی. عربستان اگر چه کشوری رو به *توسعه* است و نه تنها شاهانش با اپستینیها عکس خصوصی دارند بلکه سهامدار بسیاری از این شرکتها هستند و به دلیل منابع انرژی گسترده همیشه موقعیت مکانی جذابی برای سرمایهگذاری و تاسیس شرکتهای فناورانه است. اما همین عربستان تجربه قتل و چرخ خاشقچی و کشتن و ناپدید کردن مخالفان سیاسی دارد. سریعالقلم پیشتر هم گفته بود که سیاست خارجه جمهوری اسلامی باید تغییر کند تا در توسعه از عربستان عقب نماند. سریعالقلم نمیداند سیاستخارجی و سیاستداخلی نیز یک پکیج واقعی و مرتبط و هم راستا هستند.
🔸️ترکیه، عربستان، امارات، کشور کوچکی در شاخ آفریقا یا دهکدهای در شمال اروپا مهم نیست. مزایای هر کدام که در جهت تامین منافع آمریکا است مطلوب سریعالقلمها و غربزدهها است. ایران باید اینگونه باشد. ایران آرمانی اینها جمع تمام مزایای آمریکایی است. وقتی مطلوب آمریکا باشید به راحتی میتوان از معایبتان چشمپوشی کرد. واقعیت ایران هم باید به این سمت تغییر کند تا منافعی را تامین کند و اگر خدای آمریکایی خواست، منفعتی هم کسب کنید.
🔸️مهمانان دفتر اردوغان امثال ایلان ماسک هستند و این حسرت فراوان دارد برای سریعالقلمی که کنفرانسهایش را با خاطرات کوتاه از برخوردهای شخصی با راکفلر و دوستان پر میکند. رابطه ایلان ماسک با ایران اما متفاوت است. خاطره ایرانیان از ایلان، چیست؟ اسناد وزارت دادگستری آمریکا نشان میدهد ارتش این کشور از هوش مصنوعی «گروک» برای حمله به ایران استفاده کرده است. حالا سریعالقلم تجویز میکند که ایران دوستانش را عوض کند و با دشمنانش بنای دوستی بریزد. حشد عراق و حزب خدا لبنان را رها کند که در #جنگ همراهش جنگیدند و خون دادند و با کسی دوستی کند که علیهاش جنگید و بمبارانش کرد.
🔸️او پا را فراتر میگذارد و در مصاحبهاش در مجله آگاهینو عادیسازی با رژیم صهیونیستی را پیشنهاد میدهد. او معتقد است لابی اسراییل بخشی از آمریکا است و تا با رژیم صهیونیستی دوست نباشیم، نمیتوانیم روابط عادی با آمریکا داشته باشیم.
🔸️ #ایران دوستیهایی عمیق در سراسر منطقه ایجاد کرده که در جنگ مشخص شد این دوستیها چگونه به کمکش آمد. انسان ایرانی بر اساس واقعیت موجود خود، منطقه و جهان، چیزی تاسیس کرده است که نقطه قوتش است و در بحرانها به کمکش میآید. اما این دوستی نه تنها در جهت منافع آمریکایی نیست بلکه برعکس بر علیه منافع آمریکایی است. این دوستی در نگاه سریعالقلم در دسته معایب قرار میگیرد و برای موفقیت باید عوضش کرد.
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🆔️ @newavard
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌بازخوانی انتقادی نظریه «جامعه کلنگی» از کورتکس مغز تا بنبستهای تئوریک 📝 سیدعلی حسینی 🔗متن #نوآ
📝 سیدعلی حسینی
♦️مقدمه:در فضای تحلیلهای اجتماعی و تاریخی معاصر، هر اندازه تلاش کنیم تا به سوی رویکردهای میانرشتهای و دادهمحور حرکت کنیم، باز هم شاهد بازگشت به نظریات کلان و تکعاملی نیمه قرن پیش هستیم. در این میان، نظریه «جامعه کلنگی» یا «جامعه کوتاهمدت» همایون کاتوزیان، به دلیل جذابیت استعاری و ارائه پاسخی سریع به معضل توسعهنیافتگی ایران، همچنان در برخی محافل مورد استناد قرار میگیرد. اگرچه تاریخ مصرف این دست نظریات کلان که بر پایه تقابلهای دوتایی بنا شدهاند، مدتهاست که به پایان رسیده است، اما متأسفانه هنوز در فضای مجازی به عنوان رفرنسی برای تبیین وضعیت موجود به کار میرود. به همین سبب، ضروری است این نظریه را نه به عنوان یک حقیقت مطلق، بلکه به عنوان فرضیهای که در کنار نظریات مشابهی همچون «نظریه کورتکس» دکتر محسن رنانی سعی در ریشهیابی مشکلات دارند، مورد نقد قرار دهیم تا تفاوت میان «استعارههای تحلیل» و «واقعیتهای جامعهشناختی» مشخص شود.
🔸تبیین نظریه: منطق «کوتاهمدت بودن» کاتوزیان مدعی است که ساختار سیاسی ایران بر پایه «استبداد» بنا شده و این وضعیت، امنیت مالکیت را از بین برده است. نتیجه این وضعیت، شکلگیری جامعهای است که در آن هیچکس برای آینده بلندمدت برنامهریزی نمیکند، زیرا میداند هر لحظه ممکن است با یک «کلنگ» (تغییر ناگهانی قدرت)، تمام دستاوردهایش تخریب شود. از نظر او، این «کوتاهمدت بودن» مانع از انباشت سرمایه و تداوم نهادی شده است.
🔸️ نقد اول: تداوم در برابر گسست (فقدان دیدگاه تاریخی)
بزرگترین نقطه ضعف نظریه جامعه کلنگی، نادیده گرفتن «تداومهای ساختاری» است. کاتوزیان بر گسستها تأکید میکند، اما تاریخ ایران تداومهای شگفتآوری را نشان میدهد. از نظام دیوانسالاری ساسانی تا ساختارهای اداری دوران اسلامی و حتی تداوم هویت زبانی و فرهنگی در برابر موجهای مهاجرتی و تغییرات سلسلهای، همگی نشان میدهند که ایران هرگز «از صفر» شروع نکرده است.
اگر جامعه ایران واقعاً «کلنگی» بود، ما با گسستهای مطلق روبرو بودیم، در حالی که در واقعیت، لایههای اداری و بوروکراتیک ایران (که کاتوزیان خود در برخی آثار به آنها اشاره میکند) همواره به عنوان ضربهگیر در برابر تغییرات ناگهانی عمل کردهاند. در واقع، تداوم بوروکراسی ایرانی، نقطه مقابل نظریه جامعه کلنگی است.
🔸️ نقد دوم: تقلیلگرایی اقتصادی و زیستشناختی
کاتوزیان علل توسعهنیافتگی را در ساختار سیاسی (استبداد) جستجو میکند. در سالهای اخیر، برخی دیگر از اندیشمندان مانند دکتر محسن رنانی با طرح «نظریه کورتکس»، این بحث را به لایههای پیچیدهتری برده و مدعیاند که ساختار توسعهنیافتگی حتی در لایههای مغزی و رفتاری ما (عدم شکلگیری کورتکس برای تفکر بلندمدت) ریشه دوانده است. اگرچه این نگاهها لایههای جدیدی از بحران را آشکار میکنند، اما نقد مشترک به هر دو (کاتوزیان و رنانی) این است که با تقلیل دادن مسائل کلان ساختاری به یک عامل واحد (خواه استبداد سیاسی باشد، خواه عدم تکامل کورتکس مغزی)، عملاً نقش پویای جامعه، تعاملات جهانی و استراتژیهای پیچیده طبقات اجتماعی برای بقا را نادیده میگیرند.
🔸️نقد سوم: ذاتگرایی و استثناگرایی
نظریه جامعه کلنگی نوعی «استثناگرایی ایرانی» را ترویج میکند؛ گویی ایران دارای خصلتی ذاتی است که آن را از سایر جوامع متمایز میکند. این نگاه، تأثیرات استعمار، موقعیت ژئوپلیتیک و تحولات جهانی را به حاشیه میراند. بررسی تطبیقی نشان میدهد که بسیاری از کشورها گسستهای مشابهی را تجربه کردهاند، اما این گسستها منجر به «کلنگی شدن» همیشگی نشدهاند.
🔸نقد چهارم: پیامد روانشناختی و تقدیرگرایی
ترویج این نظریات در فضای معاصر، خطر «تقدیرگرایی» (Fatalism) را همراه دارد. وقتی به مخاطب گفته شود که ما در جامعهای کلنگی هستیم یا کورتکس مغزی ما توان توسعه ندارد، این پیام القا میشود که هر تلاشی برای اصلاحات بلندمدت محکوم به شکست است. این رویکرد، کنشگری اجتماعی را به جای تحریم ساختارهای غلط، به سمت ناامیدی یا پذیرش انفعال سوق میدهد.
♦️جمعبندی: تلاش همایون کاتوزیان برای تحلیل بیثباتیهای سیاسی به یک «قانون کلی برای تاریخ ایران»، خطایی است متدولوژیک. جامعه ایران، علیرغم گسستهای سیاسی، تداومهای فرهنگی عمیقی دارد. ما نباید اجازه دهیم استعارههای جذاب مانند «جامعه کلنگی» یا «ضعف کورتکس»، جایگزین تحلیلهای دقیق اقتصادی و اجتماعی شوند. تاریخ ایران، پیچیدهتر از آن است که در قالب یک استعاره خلاصه شود.
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🆔️ @newavard
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌ریشههای خودتحقیری در شبهروشنفکری ایرانی توان رقابت با آنچه «همه خوبان با هم دارند» را نداریم! 📝م
♦️یکی از بیماریهای شبه روشنفکری ایرانی فقدان معیار روشن برای ارزیابیهای منفیشان از دولت و مردم ایران است. در این چارچوب ارکان مختلف نظام و یا فرهنگ ایرانیان نه مثلا با نقاط قوت یک کشور شبیه به خود بلکه دائما با نقاط مثبت همه کشورهای به اصطلاح توسعهیافته یا در حال توسعه مقایسه میشود. مثلا نظام سلامتش با (NHS) انگلستان، نظام آموزشیاش با فنلاند، نظام قضاییاش با آمریکا، نظام سیاسیاش با فرانسه، فرهنگ کارش با ژاپن و... مقایسه میشود و خب قاعدتا چون هیچ کشوری نمیتواند به تنهایی با «آنچه همه خوبان با هم دارند» رقابت کند و در نتیجهی این نوع مقایسه، نظام و مردم ایران همواره و در همه حال مستوجب تحقیر و سرزنش هستند.
♦️ در واقع در این شیوه داوری و ارزیابی، این موقعیتِ فرودست نظام و تاریخ و مردم ایران شکلی ذاتگرایانه و ازلی-ابدی پیدا میکند و از همین روست که این نویسندگان و گویندگان برای توجیه این فرودستی همیشگی مجبور هستند از تبیینهای شبه علمی ذاتی و طبیعی استفاده کنند: شبیه رنانی که میگفت کورتکس ایرانیان ضخیم نیست یا سریعالقلم که میگفت هوش هیجانی ایرانیها کلا پایین است یا کاتوزیان که مساله را به اقلیم خشک ایران پیوست میکند.
♦️نکته مهمتر، این نویسندگان و گویندگان این مقایسهها را بدون توجه به این مهم انجام میدهند که ایران در پنجاه سال گذشته تحت سختترین فشارهای اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و تبلیغاتی بوده است و کوچکترین مسائل و کژکارکردیهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعیاش با صدها رسانه ایجاد و حمایت شده توسط استعمار نو که بر فضای عمومی آن خیره شدهاند برجستهسازی میشود و اغلب به مسالهای امنیتی تبدیل میشود تا عقلانیت درونی از حل آن ناتوان و برکنار مانده و مشکلات انباشت شوند.
♦️از این جهت اخیر شرایط ایران قابل مقایسه با هیچ کشوری در جهان نیست و همینکه توانسته است علیرغم همه این بردارهای فشار بیرونی که هر کدام یک کشور و ملت و تاریخ را از نفس میاندازد سرپا بماند و تاب بیاورد خود معجزهای بزرگ است. این دست ارزیابیها در اثر آن «ملیگرایی روش شناختی» است که متاسفانه از همان لحظه تاسیس دانشگاه در ایران بر علومانسانی و اجتماعی جریان اصلی ما سایه افکنده و امکان داوری درست را سلب کرده است.
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🆔️ @newavard
📌 شبهعلم لوکس
♦️بازخـوانی انتقــادی آرای محمود سریعالقلم به بهانه گفتار اخیر او درباره اهمیت طبقه متوسط
🖊️محسن محمودی
🔸️این نوشتار، نه یک جدل سیاسی یا شخصی، بلکه تلاشی است برای «راستیآزمایی» و «نقد روششناختی» گفتمانی که مدعی «علمی بودن» است، اما شواهد متقن نشان میدهد که بر پایههایی سست از «افسانههای آماری»، «خاطرهگوییهای غیرقابل اثبات»، «خلقیات ما ایرانیان محمدعلی جمالزاده»، «شرقشناسی وارونه» و «دفاع ایدئولوژیک از الیگارشی» بنا شده است.
🔸مسئله اصلی نوشتار حاضر، واکاوی این پارادوکس است: چگونه متفکری که دائماً جامعه ایران را به «دقیق نبودن»، «احساسی بودن» و «نداشتن روش» متهم میکند، خود در تولید گزارههای بنیادین نظریهاش، از ابتداییترین استانداردهای پژوهش آکادمیک ـ یعنی استناد به دادههای معتبر و پرهیز از تعمیمهای ناروا ـ عدول میکند؟ این نوشتار، با واکاوی دادههای موجود، نشان خواهد داد که «پروژه سریعالقلم» بیش از آنکه یک نظریه علمی بومی یا جهانی باشد، یک «مانیفست سیاسی» برای هژمونی طبقه خاصی از نخبگان انحصارطلب است که با لعاب مفاهیم شبهعلمی پوشانده شده است.
🔗متن کامل یادداشت را اینجا مطالعه کنید
#نوآورد
رسانه انتقادی علوم اجتماعی
🌐با ما همراه باشید در:
ایتا| بله
🆔@newavard