🔸 مرد و نامرد
⁉️ از قدیم گفتند مرد هست و قولش، مرد اونیه که حرفش با عملش یکی باشه و پای حرف درستش بایسته، اهل نامردی نباشه، حتی اگر براش بخاد هزینه بده.
نامرد هم معلومه دیگه، به کسی که مرد نباشه میگن نامرد.
🔸 کربلا و داستان عاشورا پر از آدمای مرد و نامرد هست، #مرد ایی که پای حرفشون و امامشون تا آخر ایستادند و #نامرد ایی که اول به امام حسین ع نامه نوشتند و از ایشون دعوت کردند و با ایشون بیعت کردند و بعد زیرش زدند و در مقابلش شمشیر کشیدند.
ما قراره توی این سری نشریه روی این موضوع "مرد و نامرد" بیشتر کار کنیم.
📝 شما میتونی یه آدم مرد و یه آدم نامرد از شخصیت هایی که در کربلا حضور داشتند رو انتخاب کنی و شرح کوتاهی از زندگی نامه او رو بیان کنی و به آیدی نشریه ارسال کنی.
در ادامه ما چند تا مرد و نامرد رو معرفی میکنیم که میتونی از اونها استفاده کنی.
#مرد_و_نامرد
🍀🍀🍀
🌀 مجله نیوجوان🎯
@newjavanmag
🔸مرد اول:
حضرت مسلم بن عقیل ع
✍ متن پژوهشی درباره حضرت مسلم ع را که در ادامه آمده است رو خوب مطالعه کنید و درباره شخصیت و مردانگی ایشان مطالبتون رو بنویسید.
متن های شما میتونه خلاصه زندگی نامه، دلنوشته، خودم و خودم و خودم و خدا و نکاتی از زندگی ایشان باشه.
پس زودتر دست به قلم شو ...
#مسلم_بن_عقیل
#مرد_و_نامرد
🍀🍀🍀
🌀 مجله نیوجوان🎯
@newjavanmag
📖 جزوه پژوهشی آشنایی با حضرت مسلم بن عقیل
#مسلم_بن_عقیل
#مرد_و_نامرد
🍀🍀🍀
🌀 مجله نیوجوان🎯
@newjavanmag
6.08M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 بخش هایی از فیلم مختارنامه در خصوص شهادت حضرت مسلم بن عقیل ع
#مسلم_بن_عقیل
#مرد_و_نامرد
🍀🍀🍀
🌀 مجله نیوجوان🎯
@newjavanmag
📜 متن پژوهشی مسلم بن عقیل ع
1⃣ بخش اول
از بالای دارالاماره ی کوفه، با چشمانی تیره و تار از تشنگی بی حد نگاهم را به قافله ی حسین (ع) دوخته ام. انگار ابرهای سرخ و سیاه اطراف کوفه را پوشیده و جز دود چیزی نمی بینم. ای کاش می توانستم چاره ای بیاندیشم. کاش راهی بود. دیگر می شود با گوش دل صدای زنگ کاروان و بازی های کودکانه اطفال قافله ای را بشنوم که عده ای به سوی شهادت و عده ای به سوی اسارت حرکت کرده اند.
ای نفرین بر این همه خیانت و بی وفایی! نفرین بر این طلا و سکه های ابن زیاد! نفرین بر ترس و جهل و کینه ی این مردم! و نفرین بر جاهلانی که لباس علم و دین بر تن کرده اند و این چنین حسین (ع) را تنها گذاشتند. همانانی که خود نامه اش دادند و او را دعوت کردند. و چه بد میزبانانی هستند برای بهترین میهمان.
ای کاش قلمم می شکست و جوهرم خون می شد و آن نامه را نمی نوشتم.
ای پسر عمو! می دانم که توی صدایم را می شنوی. غربت و درماندگی ام را می بینی. کاش هر جایی که هستی برگردی و دست اهل و عیالت را بگیری و راه دیگری بجویی که این مردم بی وفا شمشیرها و سنگهایشان را برای استقبال از تو و اهل بیتت آماده کرده اند.
تشنه ام. زخم و جراحت و خستگی جنگ امانم را بریده است. جرعه ای آبم دهید.
بسم الله... انگار قرار نیست خون دهانم بند بیاید و هر دفعه جام آب پر از خون می شود. نمی دانم؛ شاید حکمتی است در این که تشنه و غریب جان دهم.
دستم بسته است و با چشمان اشکبار و پر اضطراب از حال مولایم به جمعیتی که پایین دارالاماره هلهله می کنند می نگرم. امان از دل زینب...
نوبت پرواز است. پروازی از بالای دارالاماره با دست های بسته...
دم آخر همه ی لحظات زندگی ام رو به روی چشمانم است. مثل برق شمشیر بالای سرم می گذرد ...
#مسلم_بن_عقیل
#مرد_و_نامرد
🍀🍀🍀
🌀 مجله نیوجوان🎯
@newjavanmag
📜 متن پژوهشی مسلم بن عقیل ع
2⃣ بخش دوم
یاد پدرم عقیل، برادر امیرالمومنین (ع) و مادرم «علیّه» که همیشه برایم تعریف می کرد که روزی عمویم امیرالمومنین (ع) از پیامبر اکرم (ص) پرسید که آیا برادرم عقیل را دوست دارید؟ پیامبر (ص) هم فرمودند که هم او را دوست دارم و هم پدرش ابوطالب را و هم پسرش که در راه محبت فرزند تو کشته خواهد شد.
یاد روزهایی که در آغوش عمویم علی (ع) می نشستم و در کنار پسرعموهایم حسن و حسین (ع) بزرگ شدم. یاد روزهای سخت صفین و روزهای غربت علی و حسن در مدینه و کوفه و خون دلهایی که آنان از دست این مردم جاهل و بی وفا خوردند.
چقدر زود فراغ مولایم علی و حسن (ع) رسید و امامت به مولایم حسین (ع) رسید. مولایم به عهدی که برادرش حسن (ع) با معاویه بسته بود وفا کرد ولی معاویه برخلاف پیمان، از همه برای ولیعهدی پسر پلیدش یزید بیعت می گرفت. معاویه هم با همه ی ظلم و جنایتش، با همه ی کاخ و حکومتش راهی دوزخ قبر شد.
بعد از معاویه، یزید خودش را خلیفه ی پیامبر می دانست و از مردم و بزرگان هر شهر بیعت می گرفت. برای خیلی ها سنگین بود این بیعت. بیعت با جوانک شراب خوار و سگ باز و میمون باز به عنوان خلیفه ی رسول خدا (ص).
مولایم حسین (ع) نیز از این بیعت خودداری کرد و فرمود: «من و امثال من با یزید و امثال او بیعت نخواهند کرد.» او می دانست اگر یزید بر جای منبر رسول ا... بنشیند دیگری چیزی از اسلام باقی نمی ماند.
مردم کوفه هم که از شر ظلم و ستم های معاویه تازه راحت شده بودند و فقر و جنگ امانشان را بریده بود، خیال بیعت با یزید را نداشتند. آنها که شنیدند حسین بن علی (ع) نیز با یزید بیعت نکرده و به خانه ی خدا پناه برده است، دور هم جمع شدند و برای مولایم نامه ای نوشتند و از ایشان دعوت کردند که به کوفه بیایند تا با ایشان بیعت کنند. عده ای از کوفه راهی مکه شدند و نامه را به امام حسین (ع) رساندند.
امام که جهل و بی وفایی مردم کوفه نسبت به پدر و برادرش را دیده بود، مرا به عنوان سفیر و نماینده ی خود به سمت کوفه روانه کرد تا اوضاع و احوال کوفه و مردمش را برای ایشان گزارش کنم.
سالها در کوفه بودم و مردمش را می شناختم. مردم کوفه نیز مرا به شجاعت و تقوا یاد می کردند. اما با این دل خوش نداشتم که دوباره به کوفه بازگردم. ولی امر مولایم حسین (ع) بود که با جان پذیرفتم و نامه ی ایشان را بر چشمانم گذاشتم. متن نامه این گونه بود: «من برادر، پسرعمو و مطمئنترین فرد خانوادهام را به سوی شما فرستادم و به وی دستور دادم تا نظر برگزیدگان و خردمندان شما را برای من بنویسد. پس، با پسر عموی من بیعت کنید و او را تنها نگذارید».
راهی کوفه شدم. مسیر ناامن بود و سربازان یزید حتی کوره راه ها را هم مراقبت می کردند. مجبور بودیم از بی راهه حرکت کنیم. مسیر سختی بود. همراهانم از تشنگی جان دادند و من هر طور که شده خودم را به کوفه رساندم.
وارد خانه ی مختار شدم. او دوست کودکی پسرعمویم بود. مردم کوفه گروه گروه می آمدند و می رفتند. نامه ی مولایم را برایشان می خواندم و دسته دسته با من به عنوان جانشین امام بیعت می کردند. حدود هیجده هزار نفر اعلام هم پیمانی کردند.
#مسلم_بن_عقیل
#مرد_و_نامرد
🍀🍀🍀
🌀 مجله نیوجوان🎯
@newjavanmag
📜 متن پژوهشی مسلم بن عقیل ع
3⃣ بخش سوم
نامه ای برای امام حسین ع نوشتم و ایشان را از اشتیاق مردم به حضور امام آگاه کردم.
اوضاع خوب پیش می رفت. گزارش احوال کوفه به شام رسید و یزید عبیدالله بن زیاد را راهی کوفه کرد تا اوضاع را کنترل کند و مرا دستگیر کند.
ظلم ها و خیانتها و حیله های او و پدرش یادم نرفته بود. باید بیشتر مراقب بود. به خانه ی «هانی بن عروه» رفتم. او از بزرگان کوفه بود و بیماری اش بهانه ی خوبی بود برای این که بزرگان کوفه به بهانه ی عیادت از او به اینجا بیایند تا برای قیام آماده شویم.
ابن زیاد خودش نیز برای عیادت به خانه ی هانی آمد و من در سراپرده ی خانه پنهان شده بودم تا با خنجری مرگ را به او هدیه کنم. ولی یاد مرام رسول ا... افتادم که از کشتن غافلگیرانه نهی می کرد.
ابن زیاد فضای کوفه را شدیدا ترس و تهدید کرده بود. ترس از لشکر موهوم شام و تهدید به زندان و کشتار.
زود به زود پناهگاهم را تغییر می دادم. ابن زیاد با سکه ها و جاسوس هایش توانست بفهمد که من در خانه ی هانی هستم. او را به دارالاماره کوفه احضار کرد.
خبر دستگیری هانی مردم را بیش از پیش برای قیام علیه یزیدیان شوراند. چهار هزار نفر برخاستند و دارالاماره به محاصره درآمد. ابن زیاد که شرایط را سخت دید، هر راهی که می توانست استفاده کرد. خیلی ها را با سکه و طلا، خیلی ها را با ترس و تهدید پراکنده کرد. برخی بزرگان کوفه را بین مردم فرستاد تا آنان را از قیام منصرف کنند. عده ای را با شک و تردید خام کرد و گفتند ما الان نمی جنگیم؛ هر وقت خود حسین (ع) آمد، آن وقت می جنگیم.
او «شریح»، قاضی کوفه را نزد قبیله ی هانی فرستاد تا شهادت دهد که جای هانی خوب است. و مادران و همسران افراد را با ترس به جان شوهران و پسران انداخت. طوری که نزدیک شب از آن تعداد فقط سیصد نفر باقی مانده بودند. وقت اذان راهی مسجد شدیم و در نماز یکی یکی برخاستند و مرا رهایم کردند. تنها سی نفر دیگر مانده اند. از مسجد به سمت دارالاماره حرکت کردیم و بعد از دقایقی دیدم که تنها در کوچه های سرد و تاریک کوفه غریب مانده ام.
غریبانه در کوچه های کوفه به امید یار و سرپناهی می چرخیدم. خسته بودم و تشنه. به دیوار خانه ای تکیه دادم و نشستم. خدا خیر دهد بانو «طوعه» را که برایم جرعه ای آب آورد و وقتی مرا شناخت در اوج غربت پناهم داد.
مژده هزاران سکه برای یافتن من خیلی ها را وسوسه می کرد. پسر طوعه بعد از مستی وارد خانه شد و مرا دید و صبحگاه ابن زیاد را مطلع کرد. به سرعت خانه در محاصره درآمد. به میدان زدم و تعداد زیادی را به هلاکت رساندم. از هر طرف حمله می شد و عده ای هم از بالای بام ها سنگ و آتش پرتاب می کردند. مرا روانه ی گودالی کردند و تیغ شمشیر لبانم را برید. خسته و زخمی در گودال به شمشیر تکیه داده بودم. پیشنهاد امان نامه کردند. من که خود می دانم که آن ها به عهد خود عمل نمی کنند ولی شاید چاره ای جستم برای اینکه مولایم را از این اوضاع باخبر کنم و از آمدن به کوفه بازدارم.
دست بسته وارد دارالاماره شدم. همان طوری که فکر می کردم شد. ابن زیاد به امان نامه اش عمل نکرد و دستور داد مرا از بالای دارالاماره به پایین بیاندازند. جانم فدای حسین و اهل بیتش (ع). اما چگونه حسین (ع) را از خیانت این مردم آگاه کنم. نگاهی در حاضرین انداختم. عمر سعد را دیدم. به او گفتم تو از قوم قریش هستی و با ما قرابتی داری. وصیتی دارم. در آغاز ورودم به کوفه مقداری درهم از کسی قرض گرفتهام شمشیر، زره و اسبم را بفروش و آن را بپرداز .پیکرم را به خاک بسپار و کسی را نزد حسین (ع) بفرست تا او را باز گرداند.
می دانم به او نیز اعتمادی نیست؛ اما چه کنم راه دیگری برایم نمانده است.
همه ی این اتفاقات گذشت و من بین ابرهای آسمان با دستان بسته ام پرواز می کنم و این ننگ تا ابد برای خیانتکاران و جنایتکاران باقی خواهد ماند.
مولایم خدانگهدار! پسرعموهایم خدانگهدار! پسرانم شما را به خدا می سپارم! خدانگهدار
#مسلم_بن_عقیل
#مرد_و_نامرد
🍀🍀🍀
🌀 مجله نیوجوان🎯
@newjavanmag
•°🌱
عطری که می آید، از حرم می آید
از تُربت سیدالامم می آید
آوای مُحّرم و حسین و زینب
با مرثیه های مُحتشم می آید
#استقبال_محرم
#دست_ما_را_به_محرم_برسانید
✍ #سید_محمد_صفایی
🏴
🌀 مجله نیوجوان🎯
@newjavanmag
🔅صبحانه
🙋♂ سلام به دوستان خوب؛
حالتون خوبه؟
🏴 ماه محرم آمد و ایام عزای سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا علیه السلام فرا رسید.
🌀 ما نوجوانان هم میخایم، سهم خودمون از عزای سالار شهیدان رو در نشریه نیوجوان ادا کنیم و با قوت 💪 فصل دوم نشریه رو با موضوع محرم کار کنیم.
🔸 موضوع این نشریه "محرم" و با محوریت طرح ویژه "مرد و نامرد" خواهد بود.
✅ البته بقیه ستون های نشریه هم به قوت خودش باقیه ولی میتونه حال و هوای محرم رو داشته باشه.
◾️مطالبتون رو در قالب ستون هایی مثل #خودم_و_خدا ، #خودم_و_خودم ، #ماه_دوازدهم ، #آدم_حسابی ، #قافیه_های_نقره_ای و ...
به آیدی @Ashenaaa بفرستید.
👌 عکس ها، کلیپ ها و پیام های صوتی و تصویری در مورد محرم و عزاداری هاتون رو بفرستید.
👈 پس زودتر دست بکار شو و کاغذ و قلمتو آماده کن.
توضیحات تکمیلی طرح مرد و نامرد در قسمت های دیگه میاد.
🎁 به نفرات برگزیده و برتر هم جایزه میدیم.
#صبحانه
#مرد_و_نامرد
🍀🍀🍀
🌀 مجله نیوجوان🎯
@newjavanmag
🔸 مرد و نامرد
⁉️ از قدیم گفتند مرد هست و قولش، مرد اونیه که حرفش با عملش یکی باشه و پای حرف درستش بایسته، اهل نامردی نباشه، حتی اگر براش بخاد هزینه بده.
نامرد هم معلومه دیگه، به کسی که مرد نباشه میگن نامرد.
🔸 کربلا و داستان عاشورا پر از آدمای مرد و نامرد هست، #مرد ایی که پای حرفشون و امامشون تا آخر ایستادند و #نامرد ایی که اول به امام حسین ع نامه نوشتند و از ایشون دعوت کردند و با ایشون بیعت کردند و بعد زیرش زدند و در مقابلش شمشیر کشیدند.
ما قراره توی این سری نشریه روی این موضوع "مرد و نامرد" بیشتر کار کنیم.
📝 شما میتونی یه آدم مرد و یه آدم نامرد از شخصیت هایی که در کربلا حضور داشتند رو انتخاب کنی و شرح کوتاهی از زندگی نامه او رو بیان کنی و به آیدی نشریه ارسال کنی.
در ادامه ما چند تا مرد و نامرد رو معرفی میکنیم که میتونی از اونها استفاده کنی.
#مرد_و_نامرد
🍀🍀🍀
🌀 مجله نیوجوان🎯
@newjavanmag