پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند
پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند
او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را بر ملا کند
او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد ـ خدا کند ـ
او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند ـ
شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند
تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند
خش خش... صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند
علیرضا بدیع #شعر 🗨
#پاییز_عزیز 🍁🍂
خب از اونجایی که این روزها از انتظارم کمتر میخونم، میخوام یک چالش دیگه بزارم؛ ماراتون یک ساعته. اینطوری که هر روز حداقل یک ساعت همه چیز رو رها کنم و فقط بخونم اونم متمرکز روی یک کتاب، اون کتاب که تموم شد میتونم برم روی کتاب بعدی 💛
اسمشم میزاریم #ماراتون_یک_ساعته