هدایت شده از 𝐃𝐢𝐞 𝐰𝐢𝐭𝐡 𝐚 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشمانم از اشک امان نمی دهد ، که از علی اصغر بنویسم ، که بنویسم چه مصیبتی اتفاق افتاد
چطور می شه بدون غم تعریف کرد از علی اصغر ، شش ماهه اباعبدالله
خردسال ترین شهید کربلا
لعنت بر جد و آباد دشمنان حسین ، لعنت بر آیندگان دشمنان حسین ، که شدند این یهودی ها و آمریکایی صهیونی های شرور
لعنت بر آن کسی که تیر رو از کمان رها کرد ، لعنت بر خود تیر که شرم نداشت و به سمت علی اصغر رفت
چگونه بگویم از روزی که علی اصغر از تشنگی ، گریه می کرد ، رباب دلش می سوخت به حال شش ماهه ای که هیچ کاری براش نمی تونه بکنه
حسین که تاب و توان دیدن بی تابی های علی اصغر را نداشت او را روی دست گرفت و بالا برد و گفت : نمیبینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ اگر مرا رحم نمیکنید حداقل به این کودک رحم کنید.
دشمنان حسین نامرد بودند ، دشمنان حسین بی فکر بودند و این گناه بزرگ رو برای خود خریدند
حرمله از عمر سعد پرسید : پدر رو بزنم یا پسر رو ؟
عمر سعد گفت ، پسر رو بزنی پدر خودش (از غم ) می میرد .
وای بر آن لحظه که کاش زمان می ایستاد و دنیا به پایان می رسید ، ولی تیر رها نمی شد
ای کمان ، شرم نمی کنی ؟ حیا نمی کنی ؟ تیر بر گلوی طفل شش ماهه حسین می زنی؟
کودکی که از تشنگی گرما بی تابی می کرد ، دست و پا میزد و گریه می کرد ، ناگهان ساکت شد ، و اینجا صدای گریه رباب بود که بلند شد
«الا لعنة الله على القوم الظالمین»
خودم نوشتم #کپی_ممنوع فوروارد✅️