غرق در غمم از زمانی که گلدان شکسته فلسفه آدمیت را از انعکاس یک ابهام دیده ام.به جهان با بصیرتی تازه نگریستم و جهان نیز با تمام فرزندانش به من می نگریست خورشید به من نگاه می کرد و من از پرتوی سنگین افتاب روی شانه هایم شکستم و خاکستر شدم تن سیاه و پوکم را با الوان نهان می کردم و از اغوش فریب می گریختم تا تن ظریفم فرو نریزد.
رنگ مادیات روی بوم ادراکم خشک شده بود باید نقشی تازه می کشیدم باید ریشه هایم را از خاک تعلقات رها می کردم.
حق تعالی با تمام عناصر و مناظر دیدگانمان قصد داشت انعکاسی از وجودمان را نشان دهد این جهان پاسخیست به پرسش انسان چیست و انسان دریاچه ای بود که ما خشکش کردیم انسان گلی بود که ما زیر پا له کردیم انسان کبوتری بود که کشتیم
ما خودمان را سوختیم تا جهانمان را گرم کنیم و انسان خورشیدی بود که ما خاکسترش کردیم و نمیدانستیم
ادمی زیر خرقه زمخت و و پر تیغ فنا خود را از سرمای حقیقت ابدیت می پوشاند زیرا او تمام این ویرانه ها را به بار آورده و از آگاهی و ادراک نیز می گریزد چون به موازات درک درد نیز قدم بر می دارد و به موزات قدم های جهل مستی ها و خوشی های زود گذر.
قدم های جهل به شقاوت و جهنم مختوم می شود و قدم های درک و اگاهی به بهشت و سعادت میدانید ما با ادراکمان انتخاب می کنیم تا کجا پیچک وجودمان را روی دیوار عالم بکشیم و ادراک بارانی نیست که ببارد و خورشیدی نیست که بتابد و به تن سبزمان زندگی و تازگی ببخشد همچون چرخ فلک که می چرخد که به مرگ برسد
ما نیز می رویم و می رویم تا به بال های ادراک برسیم و تا سقف فلک پرواز کنیم...
#ارسالی
دلم میخواهد به همهى عقاید احترام بگذارم، ولی احترام به بعضی از آنها توهین به شعور خودم محسوب میشود. پس در بهترین حالت، تحملشان میکنم و هیچ نمیگویم.
آنتونی هاپکینز
انسان موجودی است که به خاطر بهانههای به اصطلاح عالیتر قادر است خود را به هر پَستیای قانع کند.
روانشناختی مسیر
مراب مامارداشویلی
وقتی در مورد خاطرات مختلف خود قضاوت میکردم به این نتیجه میرسیدم که هرگز به آنچه آموخته بودم جداً اعتقاد نداشتم بلکه به آنچه بزرگترهایم گفته بودند اعتماد کرده بودم، اما این اعتماد هم خیلی سست و بیثبات بود.
اعتراف
تولستوی
جهان به اراده و خواست کسی کار میکند که هستی ما و هستی هر آنچه در دنیا وجود دارد در دست اوست. برای اینکه موفق به درک و شناخت این اراده شویم باید آنچه را از ما میخواهد انجام دهیم. اگر بر طبق اراده او عمل نکنم هرگز نخواهم دانست که او از من، از همه ما و از کل جهان چه میخواهد.
اعتراف
تولستوی
من ناراحت نیستم که تو به من دروغ گفته ای، از این ناراحتم که از این لحظه دیگر نمیتوانم حرفهایت را باورت کنم.
نیچه
هیچوقت برای زخمهای زندگیات پیش کسی ناله نکن، زخم بهجز صاحبش برای کسی درد ندارد.
فلسفی زیستن
جوناس سالزجیبر
آنکه داوطلبانه مرگ را برمیگزیند نشان میدهد که حتی بهگونهیی غریزی به ویژگی ریشخندآمیز این عادت و نبود دلیلی مجابکننده برای زندگی کردن و تلاش بیمفهوم روزمره و بیهودگی رنج پی برده است.
افسانه سیزیف
آلبر کامو
دروغ نگویید. کسی که دروغ میگوید و دروغهایش را هم باور میکند، دیگر هرگز نمیتواند حقیقت را دریابد، نه در خودش و نه در اطرافیانش، درنتیجه هم حرمت خودش را ازبین میبرد و هم حرمت دیگران را. وقتی کسی رعایت حرمت خودش و دیگران را نکند، دیگر کسی را دوست نخواهد داشت و در نبودن عشق، موقعی که میخواهد خود را سرگرم کند، به شهوت و گناه رو میآورد. آنوقت در فساد و تباهی، حالتی حیوانی پیدا میکند و همهٔ اینها از دروغ گفتن به خود و به دیگران ناشی میشود. کسی که حتی به خودش هم دروغ میگوید، اولین کسی است که به خودش توهین میکند.
برادران کارامازوف
فئودور داستایفسکی