eitaa logo
نیهیلیا
103 دنبال‌کننده
54 عکس
4 ویدیو
14 فایل
یک انسان بیشتر به‌ وسیله چیزهایی که نمی‌گوید شناخته می‌شود. بیگانه_آلبر کامو
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچوقت برای زخم‌های زندگی‌ات پیش کسی ناله نکن، زخم به‌جز صاحبش برای کسی درد ندارد. فلسفی زیستن جوناس سالزجیبر
آنکه داوطلبانه مرگ را برمی‌گزیند نشان می‌دهد که حتی به‌گونه‌یی غریزی به ویژگی ریشخندآمیز این عادت و نبود دلیلی مجاب‌کننده برای زندگی کردن و تلاش بی‌مفهوم روزمره و بیهودگی رنج پی برده است. افسانه سیزیف آلبر کامو
ما پیش از آنکه به اندیشیدن خو کنیم به زیستن عادت می‌کنیم. افسانه سیزیف آلبر کامو
دروغ نگویید. کسی که دروغ می‌گوید و دروغ‌هایش را هم باور می‌کند، دیگر هرگز نمی‌تواند حقیقت را دریابد، نه در خودش و نه در اطرافیانش، درنتیجه هم حرمت خودش را ازبین می‌برد و هم حرمت دیگران را. وقتی کسی رعایت حرمت خودش و دیگران را نکند، دیگر کسی را دوست نخواهد داشت و در نبودن عشق، موقعی که می‌خواهد خود را سرگرم کند، به شهوت و گناه رو می‌آورد. آن‌وقت در فساد و تباهی، حالتی حیوانی پیدا می‌کند و همهٔ این‌ها از دروغ گفتن به خود و به دیگران ناشی می‌شود. کسی که حتی به خودش هم دروغ می‌گوید، اولین کسی است که به خودش توهین می‌کند. برادران کارامازوف فئودور‌ داستایفسکی
...
فکر نمی کنم ما کور شدیم، ‌فکر می‌کنم ما کور هستیم، کور اما بینا، کورهایی که می‌توانند ببینند اما نمی‌بینند. کوری ژوزه ساراماگو
زمان هیچگاه دردی را درمان نکرده ؛ این ما هستیم که به مرور به دردها عادت می‌کنیم ... گابریل گارسیا مارکز پاییز پدرسالار
چرا مردم این‌قدر از فکر کردن می‌ترسند؟ چرا هیچ وقتی برای اندیشیدن نمی‌گذارند؟ سکون اشکالی ندارد؛ پوچی، دور خود چرخیدن و حتی شاد نبودن اشکالی ندارد. فکر می‌کنم این چیزها قدم‌های نخستین تولد یک فکر جدید است. برای همین است که دوست دارم کتاب بخوانم. تولستوی مبل بنفش
یادداشت های زیرزمینی(2).pdf
حجم: 2.3M
یادداشت_های_زیرزمینی داستایوفسکی
بعضی وقت ها انقدری غرق افکارم می شوم ، غرق خیالات و واهمات که گویی هویتم از یک فکر فراتر نمی رود انگار خودم هم یک فکرم و جز این هیچ چیز دیگر نمی توانم باشم و زمانی که به خودم می آیم با پشیمانی تن مرده دقایقم را از آب بیرون می کشم و روی کولم می گذارم تا در گورستانم خاکش کنم هر کسی را که خاک می کنم قبر دیگری کنارش می کنم چون می دانم مرض من در خفه کردن دقایق لاعلاج است. می نشینم نخ و سوزن بر می دارم و تنم را به گذشته می دوزم و خودم را از او جدا نمی کنم نمی دانم تا کی قرار است عذاب بکشم و تا کی قرار است از دیدن پشت سرم و در آغوش گرفتن اجساد زمان واهمه داشته باشم ، نمی پذیرم که او منم فردا هم نمی پذیرم که آدم دیروز بودم خودم را تا خرخره در لجن می کنم و هیچ راهی نمی گذارم تا خودم را نجات دهم (موجودی درونم با من شدیدا دشمنی می کند)
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است، اما مهم‌ترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی در یک سرزمین آرام است. سال بلوا عباس معروفی